دست نوشته های من
شماره «۱»
طبق عادت همیشگی برای سفر به شهر مادری خودم یعنی شهر امام رضا(ع) از قطار استفاده کردم
بخاطر ایام اربعین بلیط سخت گیر می آمد اما یکی دو روز مانده به روز سفر از یکی از سایت های اینترنتی بلیط گیرم آمد از مبدأ تهران به مقصد مشهد
به ایستگاه راه آهن که رسیدم کمی معطل قطار ماندم و در این بین نماز ظهرم را در نمازخانه ی راه آهن تهران خواندم و همانجا مقداری استراحت کردم تا زمان سوار شدن به قطار برسد
سوار قطار که شدم خانومی می خواست وارد کوپه ای که من بودم بشود اما معترض بود که بلیطی که تهیه کرده ویژه خواهران بوده اما الان یک مرد داخل است.
من هم اطمینان داشتم که کوپه ام را بعنوان مسافرین عادی ثبت کرده و خریده ام اما جهت اطمینان دوباره بلیط را چک کردم و مطمئن شدم.
کوپه ی چهارنفره ی ما در نهایت متشکل از ۳ خانم شد و من.
خانوم ها از من محترمانه درخواست کردند که اگر می شود کوپهتان را عوض کنید تا هم شما راحت باشید و هم ما.
منم چون خودم هم مایل به عوض کردن کوپه بودم، درخواست آنها را پذیرفتم و در عرض چند دقیقه کوپه را عوض کردم.
وارد کوپه ی چهارنفره ی دیگری شدم که حالا همگی آقا بودیم.
یک جوان حدودا ۲۰ ساله
یک مرد میانسال حدودا ۵۰ ساله
و یک مرد نابینای حدودا ۵۰ ساله
از همان اول چون همگی اهل مشهد بودیم با هم گرم گرفتیم.
مرد نابینای عزیزی که همراه ما بود به دلیل دیسک کمرش میخواست استراحت کند و ما چون هنوز میخواستیم صحبت کنیم برای او تخت بالا را مهیا کردیم و کمک کردیم تا استراحت کند.
در این بین مهماندار قطار فلاسک چای را آورد و ما صحبتمان گُل گرفت؛ برای آقای بزرگی(مرد نابینایی که همراهمان بود) هم چای ریختیم و دادیم تا خستگی از تنش در برود.
ماهم شروع کردیم حدود دو ساعتی به صحبت.
آقای میانسالی که همراه ما بود میاندار صحبت ها شده بود و صحبت را شروع کرد.
من بنا به دلیلی که خواهم گفت معمولا در سفر ها با تیپ عادی مسافرت میکنم و یکی از دلایل مهمی که این کار را انجام میدهم این است که میخواهم درد دل و حرفهای ناگفته ای که بعضا برخی از مردم به جهت احترام یا هرچیز دیگری در حضور یک طلبه بیان نمی کنند را بدانم بنابراین امروز هم با دقت به صحبت هایشان گوش میکردم.
من به دلیل اقتضای رشته ی تحصیلی ام همراه با گوش دادن به صحبت های مردم سعی میکنم ریشه یابی هم انجام بدهم.
چون حرفی که از دل برون می آید قطعا عقیده و ریشه ای دارد.
الان که این متن را مینویسم آنها همگی مشغول استراحت اند و من مشغول نوشتن هستم.
در مجموع حرف هایی که زده شد به این رسیدم که مردم ما ذهن و مغزشان حاوی اطلاعاتی است که ممزوج(مخلوط) به درستی و غلطی است.
اطلاعات پراکنده ای که اگر ورود به بحث یا مناظره ای می کردم ریشه ی قوی و محکمی نداشت اما از بعضی چیزها نشأت میگرفت.
مهمترین آنها اطلاعاتی است که رها شده و بدون نظارت در فضای مجازی، ذهن ملت و مردم را مسموم میکنند. جالب اینکه خود این عزیز هم به بحث تهاجم فرهنگی اشاره ای داشت اما گاهی آدمیزاد خودش مورد تهاجم قرار میگیرد ولی اطلاعی ندارد.
وقتی تعبیر به اطلاعات میکنم، منظورم اطلاعات است بدون در نظر گرفتن درستی یا غلطی آنها.
یعنی اطلاعاتی در فضای مجازی وجود دارد که گاهی درست است و گاهی غلط و بنظر من مردم بیشتر ازین اطلاعات ضربه می خورند چون به درستی یا غلطی آنها آگاهی ندارند.
نظر من این است این آگاهی و جهت دهی را بایستی متولیان فرهنگی و سردمداران عرصه ی فرهنگ از کودکی، یعنی همان زمانی که به مدرسه پا می گذاریم انجام دهند و رفته رفته تا دانشگاه این امر را ادامه دهند و این مسأله نیازمند تحولی است در نظام آموزشی کشور.
همچنین در غیر از مدرسه بایستی تزریق این آگاهی در کتب و مجلات، فیلم و سریال ها، سخنرانی ها و مداحی ها صورت بگیرد تا نتیجه ی مؤثر داشته باشد.
طبیعی است که کار فرهنگی بسیار زمانبر و دیر بازده است اما رها کردن این عرصه مشکلات و معضلات اجتماعی امروز را بوجود آورده و اگر ادامه یابد خسارات زیانبارتری را شاهد خواهیم بود.
۱۴۰۴/۵/۱۷
«روایتِدل»
دست نوشته های من شماره «۱» طبق عادت همیشگی برای سفر به شهر مادری خودم یعنی شهر امام رضا(ع) از قطار ا
گاهی با خودم فکر میکنم که چقدر کار روی زمین مانده داریم
چقدر بستر برای کار فراهم است
نمونه هایش راهم بالا گفته ام
نیروی جوان هم داریم
فکر و اندیشه هارا باید یکی کرد و انقلابی ایجاد کرد
چون فرهنگ بسیار در زندگی ما مؤثر است
با خودم میگویم جوانی که با خواندن یک کتاب نادرست به پوچی و گمراهی میرسد چرا نتوانیم ما ورق را به نفع او برگردانیم؟
یا جوانی که با دیدن فیلم های نمایش خانگی معتاد به هرچیزی میشود چرا ما نتوانیم ورق را به نفعش برگردانیم؟
چرا نتوان ورق را به نفع جوانی برگرداند که پای سخنرانی شخص معلوم الحالی نشسته و عقایدش متزلزل شده؟!
چرا نتوان آنقدر محتوای جذاب در فضای مجازی تولید کرد تا جوان امروز سراغ دیگران نرود.
مگر این جوانها همان کسانی نیستند که سردار دلها حاج قاسم سلیمانی این طور تعبیر می کرد که آن دختر کم حجاب هم دخترماست، پس چه کسی را میخواهیم حفظ کنیم؟
آیا وقت کنار گذاشتن دعوای اصولگرایی و اصلاحطلبی نیست؟
ای کاش مثل بسیاری از شخص های خوشنام و بعضا گمنام مملکت فراجناحی عمل میکردیم و خدا را بر نفس و میل خودمان مقدّم میکردیم؛ آنگاه هر ناشدنی، شدنی بود.
یکی از راهکارهایی که به ذهنم میرسد این است که حوزه و دانشگاه اندیشمندانی تربیت کند که اولا با سواد باشند و دوما روحیه ی گفتگو و تبلیغ عقایدشان را داشته باشند.
اگر مهارت گفتگو با پشتوانه ی سواد و علم قاطی شود و درکنار هم قرار گیرد زمینه ی خوبی را برای تحول فراهم میکند.
می شود در نتیجه ی کار:
خود حوزه و دانشگاه را متحول کرد
صدا و سیما را متحول کرد
سینما و نمایش خانگی را متحول کرد
کتب و مجلات را متحول کرد
و .... .
نمی دانم چرا تا الان چاره ای اندیشیده نشده
یا بر اثر ناآگاهی است که بنظرم درصد کمی مربوط به آن است
یا بر اثر نخواستن است
یا بر اثر غفلت
شاید هم برخی مثل من ذهنشان مدتی اینطور فکر میکرده و بعد به فراموشی سپرده شده
خدا عالم است.
ما که اینجا نوشتیم تا یادمان نرود چقدر کار نشده داریم و چقدر ره طولانی است
تا بعدا یادمان نرود برای چه چیزی زندگی می کنیم.
Adam HurstApparition.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
شما رو همراه با این بی کلام شنیدنی تنها میذارم
دست نوشته های من
شماره «۲»
مدتی بعد از اینکه شماره «۱» را نوشتم قطار سرعتش را کم کرد
اول فکر کردیم بخاطر سربالایی است اما فهمیدیم دیزل قطار کم آورده و رفته رفته کولر ها خاموش و قطار متوقف شد.
در واگن را که باز کردند از دو طرف باد خوبی می آمد ماهم که از خدا خواسته رفتیم نشستیم همانجا
بعضی ها که زنگ میزدند میگفتند کجایی
به شوخی میگفتم برق های سمنان قطع شده و قطار ماهم ایستاده
حدود یک ساعت و نیم معطل شدیم؛ از ساعت ۵ بعدازظهر تا ۶ و نیم
در این مدت یک دیزل از سمت سمنان به سمت ما راه افتاد و ماهم ساعت ۶ و نیم راه افتادیم
کمکم داشت زمان ایستادن قطار برای نماز می شد که من هم طبق عادت همیشگی که به شماهم توصیه میکنم داخل قطار وضو گرفتم تا معطل نشوم و با استرس نماز نخوانم
در دامغان نماز را که خواندیم الان رسیدیم به شاهرود و حدود ۵ ساعت دیگر به مشهد میرسیم
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر انقلاب وصیتنامه کدام شهید را چندین بار خوانده اند؟
KHAMENE.IR_وصیتنامه شهید ناصر باغانی.pdf
حجم:
12.5M
بخشی از متن وصیتنامه شهیدی که رهبر انقلاب آن را مکرر خواندهاند؛ شهید ناصر باغانی
دوماه نوکری در خونه اهل بیت(ع) تمام شد و چه زیباست که هرسال، آخر ماه صفر، برای ولی نعمتمون امام رضا(ع) عزاداری میکنیم.
از همگی قبول باشه إن شاء الله