عمرو یکب از ۷۲ تن شهدای کربلاست ؛
اون از اول انتخاب کرد که در کاروان امام حسین باشه و در زمره خواص یاران امام قرار گرفت . .
در روز عاشورا امام حسین به عمرو یک ماموریت داد .
ماموریت داد که عمرو میان سپاه دشمن بره و از کاری که سپاهیان عمربنسعد انجام میدادند نهی کنه .
عمرو در حالی که قران بر سر داشت یک خطبه خوند و نصیحت کرد
ولی پاسخ این بود که برو ، حسین را تنها بگذار ما جز به جانش راضی نیستیم
عمرو به میدان رفت و جنگید به شهادت رسید
بعد از شهادت
امام به بالین عمرو اومدن و فرمودند :
خدا تو را رحمت کند، ای عمرو! تو از جملهی کسانی بودی که شایستهی شهات بودند.»
برادر دیگر به نام علی راه دیگه ای رو انتخاب کرد .
از ابتدا در سپاه عمر سعد بود و در برابر امام حسین و برادر خود جنگید ؛
بعد از واقعه عاشورا علی به کوفه برگشت هنوز در همون راهی که بود بافی موند و در حکومت بنی امیه دم تکان میداد
سالها بعد، وقتی «مختار ثقفی» قیام کرد و به خونخواهی امام حسین (ع) برخاست، علی بن قُرَظه از جمله کسانی بود که توسط یاران مختار دستگیر و به جرم شرکت در جنگ کربلا و خیانت به اهل بیت اعدام شد ؛
یک پدر میتواند اصحاب پیامبر باشد، اما فرزندانش گاهی در دو سوی تاریخ میایستند.
تقوا و حقیقت، ارثی نیست؛ انتخابی است.»
کاش همین داستانو با ویس تعریف میکردیی باحال تر میشد
.
.
بچه ها نصف شبه ها
قربونتون برم من😭
-روحاء !:)
یک پدر میتواند اصحاب پیامبر باشد، اما فرزندانش گاهی در دو سوی تاریخ میایستند. تقوا و حقیقت، ارثی ن
داستان زیبایی بود:)))
و جمله آخرو باید با طلا نوشت✨🤌🏻