-ࢪوحاء !:)
قصهیِ غریبی نیست، داستان دست ها ، اغوش ها
تلاش کردن ها و نرسیدن ها ، در گوشه گوشه ذهن
هایمان آن ته ته ها ؛ در ذهن مان شکل بسته اند
قصه هایی از دست هایی که جدا شد و از دست هوایی
که به دار اویخته شد با گرفتن دست کسی که حتی
در کناری از گوشه قلبمان جایی ندارند ، فقط و فقط
اسیر شده اند ، قصه ای از دستی که اشک هایمان را
پاک کردند و شدند دست مهربان برای غم هایمان
دست ها قصه ها بسیار دارند بسیار :)!
روحاء|@rooha00
یه آدم اشتباه میاد تو زندگیتو و حالتو خراب
میکنه، بعدش صد تا آدم درست میان که
خوبت کنن ولی تو منتظر همون آدمِ اشتباهی.
-ࢪوحاء !:)
یاد و خاطره ات همچو گیاهی بزرگ در روحم
و قلبم ریشه بزرگ کرده و است و به جای رگ
های خونی قلبم جا خوش کرده است و به جای
خون یاد و خاطره تورا در تمام بدنم پخش میکند؛
صدای زیبایت را در قلب نمیتوان شنید و در سرم
ان را پخش میکنم ، به جای هندزفری و اهنگ
صدای تو پخش میشود ، چشمانت را نمیتوان در
قلب و سرم نگه دارم در جلوی چشمانم گذاشته ام
هرکجا میروم تیله های مشکی تو جلوی چشم من
است ، دستانت ؟ توان دیدن و شنیدن و پخش شدن
ان را ندارم و لمسش میکنم و در هر جایی که میروم
دستانت را میگیرم و به دنبال خود میکشم :)!
روحاء|@rooha00