-ࢪوحاء !:)
همیشه وقتی پشت گوشی تلفن حرصش میدادم
بلند جیغ میکشید و میگفت دعا دعا کن دستم
بهت نرسه، هروقت هم که میدیدمش میگفتم دیدی ؟
دستت بهم رسیده ولی کاری ازت برنمیاد ، با این دستای
کوچولو چیکار میخوای کنی ؟؟ دوتا دستت هم اندازه
دست های منه ، اونموقع ها چشماش رو لوس میکرد
و نگاه های مظلومش رو بهم مینداخت ، اخ اخ امون
امون از اون نگاه ها شیر رو میاوردی جلوش کم میاورد
چه برسه من که از جونم بیشتر میخواستمش ، اره
کوچیک و ریزه میزه بود قدش تا سرشونه ام هم نمیشد
دستاش؟ باید انگشتمو میگرفت تا دستم اما زورش از
همه بیشتر بود زور چشماش به من ، با این قد هیکلم
بیشتر میرسید :)!🤍
-ࢪوحاء !:)
چشمانش دریا بود ، ابی نبود اما در خود غرق میکرد ؛
زیبا بود قهوه چشمانش ادم را سر حال می اورد ،ادم
میتوانست تا صبح با ان تیله های قهوه ای بیدار بماند .
و نیازی به قهوه های دیگر نداشته باشد ، میشد در ان
چشم ها رشد کرد و قد کشید ، رویید ؛ زندگی بخش بود
ان چشم ها زندگی میبخشیدند زندگی :)!
نوای حامد عسکری| احلآمdownload (6)_۰۹۰۱۲۰۲۳(2).mp3
زمان:
حجم:
833.7K
-هربار دلم رفت و نگاهی به تو کردم،
برگونهی سرخابیات افتاد خراشی.