-روحاء !:)
_
به او گفتم تو از آخرین جزیرههایی هستی که برایم ماندهای، و نگفتم این پارهچوب فرسوده برای رفتن تا جزیرههای اندکش بیش از حد پوسیده است.
-حمید سلیمی
بهترین نصیحت دنیا رو داستایفسکی کرده
اونجا که میگه:
با پای شکسته ی خود به راهت ادامه بده،
دستت را بر شانه کسی نگذار!
نشست تو ماشین دستاش میلرزید، بخاری رو روشن کردم...
گفت: چرا ماشینت بوی دریا میده؟
گفتم: ماهی خریده بودم:)
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ، بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه...
گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم؟!!
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
#حزین_لاهیجی
بغلم کن اونجا تنها جاییه که به هیچ چیز فکر
نمیکنم، نگران هیچ چیز نیستم، همه چیز
امنه آرومه، قشنگه، اونجا تنها جاییه که کامله
تنها جاییه که حالم خوبه، بغلم کن
بذار همونجا بمیرم.
عزیزم، من خواب بدی هستم که یکشب دیدهای، و خوشحالی که فراموشش کردهای. تو کودک گمشدهی منی که هزار سال قبل از من ربوده شدهای، و هرگز از یاد نمیبرم گم شدهای.
میبینی؟ ما انکار همدیگریم. تو حاضر نیستی به یاد بیاوری مرا قبل از رفتنت نبوسیدهای، و من حاضر نیستم از یاد ببرم طوری از من گریختی انگار ماندن برایت شکنجه است.
چه بد که حالا برگشتهای. حالا که ما دو خاطرهی موازی مختلفیم، و دنیای هردوی ما برای همیشه ناقص میماند. این تقدیر نیست، این انتخاب ماست و تاوانی که برای خواستن و نخواستن هم میدهیم.
با قطار بعدی میروم تا به پرواز بعدی برسی.
شفا در فاصلههاست.
-حمید سلیمی