هدایت شده از - از سرنوشت -
در یادم عزیز ترین شخصی که میشناختم باقی میماند، همین. دیگر نه دلتنگش میشوم و نه فکر به او ضربان قلبم را تند میکند.
توی عکس خوشگله، با فیلتر خوشگله، بدون فیلتر خوشگله، با میکآپ خوشگله، بدون میکآپ خوشگله، میخنده خوشگله، اخم میکنه خوشگله، راه میره خوشگله، میشینه خوشگله؛ همه جوره خوشگله :)))
بعضی وقتا سکوتت از حرف نداشتن نیست، گاهی وقتا هم هست که خیلی حرف داری ولی پیش خودت میگی مگه اونقدر گفتم چیشد چی عوض شد؟
متاسفانه باگ اصلیِ زندگی اونجاست که اتفاقای خوب دونهدونه میفتن و واسه هرکدومش باید کلی تلاش کنی و زحمت بکشی،
ولی اتفاقای بَد، معمولاً همشون باهم بهت حمله میکنن و کلاً از پا در میارنت.
"حتی اگر ناراحتی، به هم ریختهای، با همان ناراحتی، مرا محکم بغل کن.
محکم، بسیار بسیار محکم..."
دیروز یه جملهی کوردی دلبر یاد گرفتم که میگفت:
«درد چاویل مستت له گیانم»
یعنی:
«درد و بلای چشای مستت به جونم»
برای اونایی که چشماشون قشنگه،
خیلی کاربرد داره...
من هم خوش اخلاقم هم بداخلاق،
هم سرسنگینم هم شیطون،
هم کم حرفم هم پر حرف،
هم بهترین هم بدترین،
اینکه تو کدومش رو میبینی
بستگی به این داره که «خودت» کی هستی .
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که زِ دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
-فریدون مشیری