eitaa logo
- سِدنا
308 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
271 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم برای بابایدو تنگ شده.
هنر از من، شوهر از شما.
هیچی قشنگ‌تر از این نیست که طلوع آفتاب کنار دام‌های نازم باشم.
مفعول مطلق تاکیدی😔
- سِدنا
قبرستان آرام‌بخش‌ترین مکان.
- سِدنا
دیروز دومین پنجشبه بابایدو بود. از صبح درگیر درست کردن شام برای مهمونا - همین فامیلامون - و حلوا برای قبرستون و تمیز کردن خونه بودیم. من حلوا و شیرینی‌جات، خاله زهرا (½) و خاله ابتسام تمیزکاری و خاله فهیمه مرغ‌ها رو شکم پر میکرد و خاله زهرا (½) شام هم درست کرد. ساعت حدود پنج و ربع رفتیم قبرستون و تا یک ساعت بودیم. موقع امدن هم دیگه درگیر چای و پذیرایی بودیم. جاتون خالی منم موقع حلوا درست کردن دست چپم سوخته بود و دست راستم به اندازه کافی خسته بود😭😂 دیگه هفت اذان گفت من رفتم نماز خوندم که یکم دراز بکشم. ولی امان از خستگی. من شب قبلشم دیر خوابیده بودم، یه چیزی حدود ساعت شش و صبح هم ساعت نه و بیست بیدار شدم و با اون همه سرپایی واقعا داشتم میمیرم، آقا خلاصه من سه باز نماز مغرب و شام رو خوندم چون هی وسطش حس می‌کردم اشتباه خوندم، آخرشم هرچی خوندم دو ادامه دادم و آخرش یه سجده شک خوندم. ولی په سجده شکی🤣 همانا من سرمو گذاشتم و همانا خوابیدم موقعی‌ام که بیدار شدم شام تموم کرده بودن، دیگه رفتم کمک دخترخاله‌م برای شستن ظرفا و و و کم‌کم خاله‌هامم رفتن و آخرش فقط من، مامایدو، دایی، دختردایی و دخترخاله‌م موندیم. جا پهن کردیم و از ساعت حدود سه تا همین نیم ساعت پیش ما داشتیم صحبت میکردیم. از بابایدو گفتیم، از خاطراتمون، از رفته‌هایی که ما بجه‌ها بهشون نرسیدیم... و چقدر امشب دوست داشتنی بود. فقط جای بابایدو خالیه.
- سِدنا
بابام هروقت از قبرستون رد میشه این جمله رو میگه: «انتم السابقون و نحن اللاحِقون.»
- سِدنا
کتاب‌هایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شده‌ها پررنگ میشن) نازنین - ضاحیه(سكاكى) -
ششمین کتاب امسال، سفر به آن سوی دریا (سرگذشت‌استعمار۱). ماجراهای سفرهای دریایی پرتغالی‌ها و غارت‌هاشون در این کتاب به زبان ساده و روان نوشته شده. جدی جدی پیشنهاد میشه، البته فقط این کتاب بلکه کل این مجموعه کتاب‌های سرگذشت استعمار که حدود پانزده جلده. خلاصه بخشی از کتاب: وضعیت طوری شده بود که هم اسپانیا و هم پرتغال کشورهای زیادی رو فتح کرده بودن و امکان داشت یه خورده به مشکل بربخورن. کلمب یه قاره‌ی جدید رو برای اسپانیا کشف کرده بود و پرتغالی‌ها هند و سواحل شرقی رو در دست داشتند. در نتیجه، پادشاه اسپانیا از پاپ الکساندر ششم درخواست می‌کنه تا اختلاف بین دو کشور رو حل کنه. این قضیه به پیمان تردسییاس معروفه و درواقع، پاپ میاد و یه خط فرضی از شمال به جنوب در صد فرسنگی جزایر آزور (در حال حاضر واقع در کشور پرتغال) رسم می‌کنه و مناطق شرقی نقطه متعلق می‌شن به پرتغال و مناطق غربی نقطه متعلق می‌شن به اسپانیا، یعنی رسما کشورهای اروپایی دیگه هیچ قدرتی نداشتن و توی اون دوره تمام جهان متعلق به پرتغال و اسپانیا بوده.
هدایت شده از چهارخونه ୨୧
خیلی اتفاقی یادم امد که کلاس چهارم اسم گروهمون، گل زنبق بود.