eitaa logo
- سِدنا
283 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
216 ویدیو
3 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
توی حیاط نشستم و هوای پایانی بهار هم‌نشین امشبمِ. حرفامو بهش میزنم و اون به نشونهٔ اینکه داره گوش میده و حواسش هست، دستاشو میذاره بین موهام و سعی میکنم آرومم کنه. براش از همه چی گفتم. از اون، از آینده مبهم، از خستگی این روزام، از تابستون تلف شده امسالم، از سفرهایی که قرار نیست با خانواده‌م برم، از ناامیدی‌ها و و و.. لیوان چایی سرد شده. جیرجیرکا فغان سر میدن و توی این ناراحتی امشبم همراهی میکنن. دور دوتا مویزی که آورده بودم - و الان روی زمین افتاد - مورچه‌ها کوچولو جمع شدن. شهر، با وجود گذروندن دوساعت از نیمه شب همچنان شلوغِ و بیدار. صدای مشتری‌های فست‌و‌فودیِ سرکوچمون تا اینجا میاد. صدای موتورهای یه ذره زیادِ - جوری که اگه ساعت رو نمیدیدم و نمیشنیدم میگفتم لابد تازه سرشبِ -. نسیم کتاب «جامعه‌شناسی» رو ورق میزنه تا بلکه ازش چیزی سردربیاره.. چشمام نای باز شدن ندارن. امشب خودم رو غرق «ادبیات فارسی» کردم و ریاضی و جامعه رو گذاشتم کنار. به چیزی نیاز داشتم که امروز خودم رو غرق خودش کنه. یه چیزی که من از این درگیری بیاره بیرون و توی خودش درگیر کنه. کاش میشد این خستگی و مغموم‌یت رو در قالب کلمات و عبارات بالا بیارم، امّا الان یک غده‌ای شدن که توی سرم ایجاد شده. آلاء، دووم بیار. چیزی نمونده. - روزهای آخرِ کنکوری بودن.
میشه بگی اون کافهه کجاست اسمش چیه؟ ⤵️ هویزه - کافه دوپامین