eitaa logo
『صابِرینِ مُتَنَعِّم』
184 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.8هزار ویدیو
5 فایل
"بسم‌الله‌الرحمـٰن‌الرحیم" رَهبــرمعظم‌اِنقــلاب خِطاب‌بہ‌جانبازِشَھیـد؛ رندانہ‌آخرربود؎جامے‌زِخمخانہ‌؎دل خونین‌چوبرگ‌شقایق،رنگین‌چوافسانِہ‌؎‌دل -الھےدلٺوݩ‌ٺو‌مصلحٺ‌ِخداشاکرباشِہ🌱'° ˝حالا‌کہ‌‌شھدا‌دعوٺٺ‌‌‌کردݩ؛بمــوݩ.. ˝سربازاݩ‌ظھورحضرٺ‌مھد؎‌ﷻهسٺیم..♡
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 : نماز در اوّل وقت و يك شمش طلا   🔰 مرحوم كلينى ، راوندى و برخى ديگر از بزرگان به نقل از شخصى به نام ابراهيم فرزند موسى قزّاز - كه امام جماعت يكى از مساجد شهر خراسان [مسجد الرّضا عليه السلام] بود - حكايت نمايند: 🔹 روزى به محضر مبارك حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما السلام وارد شدم تا پيرامون درخواستى كه قبلاً از آن حضرت كرده بودم ، صحبت نمايم ؛ و با ايشان بتوانم مشكلات زندگى خود و خانواده ام را بر طرف سازم . در همين اثناء، امام عليه السلام در حال حركت و خروج از منزل بود و قصد داشت كه جهت استقبال بعضى از شخصيّت ها به بيرون شهر برود. 🔹 من نيز همراه حضرت به راه افتادم ، در بين راه وقت فرا رسيد، پس امام عليه السلام مسير خود را به سمت ساختمانى كه در آن نزديكى بود، تغيير داد. و سپس در نزديكى آن ساختمان ، كنار صخره اى فرود آمديم ؛ و حضرت به من فرمود: اى ابراهيم ! بگو. 🔸 عرضه داشتم : كنيم تا ديگر اصحاب و دوستان ، به ما ملحق شوند، بعد از آن نماز را اقامه فرمائيد؟ حضرت فرمود: خداوند تو را مورد مغفرت و رحمت واسعه خويش قرار دهد، مواظب باش كه هيچ گاه نماز را از آن ، تاخير نيندازى ، مگر آن كه ناچار و مجبور شوى ؛ و يا آن كه داراى عذرى - موجّه - باشى . 🔸 پس طبق فرمان امام عليه السلام اذان نماز را گفتم ؛ و سپس نماز را به امامت آن حضرت اقامه نموديم . بعد از آن كه نماز، پايان يافت و سلام نماز را داديم ، عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! قبلاً خواهشى از شما - در رابطه با زندگى خود و عائله ام - كرده بودم ؛ و شما نيز وعده اى به من دادى ، كه مدّت زيادى از آن وعده سپرى شده است ؛ و من سخت در فشار زندگى خود و خانواده ام مى باشم . و با توجّه به مشغله هاى بسيارى كه شما داريد، نمى خواهم هر روز مزاحم اوقات گرانبهاى شما گردم ، چنانچه ممكن باشد، در حقّ من و خانوده ام بفرمائيد. 🔹 هنگامى كه سخن من پايان يافت ، امام عليه السلام تبسّمى نمود؛ و سپس با عصا و چوب دستى خود، مقدارى از خاك هاى روى زمين را محكم سائيد. بعد از آن ، حضرت دست مبارك خود را دراز نمود و بر روى آن خاكها زد، پس ناگهان متوجّه شدم كه شمش طلائى را برداشت و تحويل من داد؛ و فرمود: 🔹 اين را بگير، خداوند متعال در آن ، برايت و عطا گرداند، آن را هزينه زندگى خود و عائله ات قرار بده . و سپس حضرت افزود: آنچه را كه امروز مشاده كردى مكتوم و از ديگران مخفى بدار. 🔸 ابراهيم بن موسى قزّاز در پايان حكايت ، اضافه كرد: بعد از آن كه را از عليه السلام دريافت كردم و به منزل آمدم ، آن را فروختم و قيمت آن را كه حدود هفتاد هزار دينار بود، هزينه زندگى خود و خانواده ام قرار دادم . و خداوند متعال به بركت دعاى آن حضرت ، به قدرى بركت و توسعه به من عنايت نمود، كه يكى از ثروتمندان معروف شهر خراسان قرار گرفتم . 📚منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا علیه السلام ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ˹ @Saberine_Motenaem ˼