📝 نظریهی «امید» ارنست بلوخ
مفهوم محوری در نظام فلسفی ارنست بلوخ (Ernst Bloch)، هستیشناسیِ «نه-هنوز» (Not-Yet-Being) است که رویکردی کاملاً پویا به جهان و انسان ارائه میدهد. از منظر بلوخ، واقعیت و ذات اشیا نه بهمثابهی امری بسته، تمامشده و پایدار، بلکه بهمثابهی فرایندی سیال و گشوده بر آینده تعریف میشوند. به بیان هستیشناختی، هر موجودی در دل خود حاوی ظرفیتها و استعدادهای تحققنیافتهای است که در زمان حال به فعلیت کامل نرسیدهاند و این فاصلهی میان «آنچه هست» و «آنچه میتواند باشد»، همان قلمروِ «نه-هنوز» را میسازد. بنابراین، جهان در این نگاه، کارگاهی نیمهتمام است که سرشت ذاتی آن، امکانپذیریِ بیپایانِ دگرگونی و شدن (Becoming) محسوب میشود.
این برداشت از هستی، مستقیماً به نظریهی امید (Hope) گره میخورد؛ اما امید در دستگاه فکری بلوخ، به هیچروی به معنای خوشبینیِ سطحی یا انتظارِ منفعلانه برای وقوع رویدادی بهتر نیست، بلکه مقولهای معرفتی و انگیزشی است که ریشه در «آگاهیِ نههنوز» (Not-Yet-Conscious) دارد. او معتقد است که در اعماق وجود آدمی، نوعی پیشآگاهی یا رویاپردازیِ پیشرو جریان دارد که برخلاف ناخودآگاهِ فرویدی که اسیر سرکوبهای گذشته است، عطشی غریزی به سوی کمال، رهایی و تحققِ ظرفیتهای مطلوب انسانی دارد. بلوخ این اشتیاق بنیادین را «گرسنگی» (Hunger) یا «فقدانِ بزرگ» (Great Lack) مینامد که خودِ موتورِ محرکهی امید و عاملِ خروج انسان از وضعیتِ حاضر بهسوی وضعیتی متعالیتر است.
با این حال، مهمترین تمایزی که بلوخ در فلسفهی امید خود مطرح میکند، تفاوتِ بنیادین میان «آرمانشهرِ انتزاعی» و «آرمانشهرِ عینی» است. آرمانشهرِ انتزاعی، صرفاً به ترسیمِ رویاهایی ذهنی و دستنیافتنی میپردازد که هیچ نسبتی با شرایط مادی و عینیِ زمان حال ندارند و در نتیجه، فاقد توانِ تحققپذیری هستند. اما آرمانشهرِ عینی، دقیقاً با تکیه بر همین فلسفهی «نه-هنوز»، در دلِ خودِ واقعیتِ موجود به جستوجوی گرایشها و روندهای عینی میرود؛ یعنی همان امکانهای واقعیِ درونیِ نهفته در دلِ امور را شناسایی کرده و سپس با تکیه بر کنشِ عملی و مداخلهی آگاهانه، سعی در شکوفا کردن آنها دارد. به عبارت دیگر، امیدِ اصیل، پلی است بین شناختِ علمی از واقعیت و ارادهی اخلاقی برای تغییر آن.
در نهایت، هدفِ غاییِ این فلسفه، تحققِ «انسانِ تمامعیار» و «وطنِ اصیلِ» بشریت است که هنوز به آن نرسیدهایم (Not-Yet-Home). از این منظر، تاریخ را نه فرایندی جبری و خطی، بلکه عرصهی کشمکشِ امید با نیستی و پوچی میداند. انسان بهعنوان موجودی که سرنوشتش از پیش تعیین نشده و ذاتاً ناتمام آفریده شده، در بستر همین «نه-هنوز» است که میتواند افقهای تازهای بگشاید و با نیروی امید، بر فقدانهای هستیِ خود فائق آید و جهانی بسازد که نه صرفاً ادامهی وضعِ موجود، بلکه ظهورِ آن چیزی باشد که در اعماقِ ماده و روح، همواره در انتظارِ ظهور بوده است.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
دورانِ شكوه باغ، از خاطرمان رفتهست
امروز كه صف در صف، خشكيده و بىباريم
#حسین_منزوی
http://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 سهروردی و حافظ دو متفکر وحدت فرهنگی ایران
✍🏻 سینا جهاندیده
شهابالدین یحیی سهروردی و حافظ، دو متفکر بزرگ ایرانی هستند که تلاش بسیار کردند تا عناصر فرهنگی جهان ایرانی را از نو صورتبندی کنند. این صورتبندی، نوعی درمان اختلال چند قطبی بود؛ یعنی نجات ایران از خاطرات متضاد. چرا که ایران به خاطر هجوم فرهنگیهای مختلف هویت خود را گم کرده و نمیدانست کدام خاطره از آن اوست و کدام خاطره از آن دشمن. نظریههای درمانگر سهروردی کاملاً مشخص است. اما اگر دربارهی حافظ فراموش شود او را در حد یک شاعر فرمگرا پایین آوردهایم. حافظ یک متفکر - شاعر است. او نه شبیه به فردوسی است که تنها به خاطرهی ایران باستان فکر کند و نه شبیه مولوی که دلباختهی خاطرات بعد از اسلام ایران است. به همین دلیل میتوان گفت حافظ تنها شاعر پلیفونیک (چندصدایی) ایران است که به صدای ایرانی گوش داده است.
یک سوال، همیشه سوال مهم در تاریخ ایران است: چه رخدادهایی سبب شد که سهروردی و حافظ به واکاوی و اتصال دوبارهی عناصر گمشدهی تاریخی و فرهنگ ایران برآیند؟ چرا دیگر چنین متفکرانی در تاریخ ایران پیدا نشدند؟ اینکه همهی اجزای گمشدهی یک فرهنگ را به هم وصل کنیم، تلاشی است علیه تجزیهی تاریخی سیاسی و فرهنگی ایران.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
«از حیث فکر اولیه و ایدهی اصلی فیلم، عباس کیارستمی را میتوان مهمترین فیلمساز ایرانی دانست. در تاریخ سینمای ایران، کسی را سراغ نداریم که در ربایش فکرهای غافلگیرکنندهی دوخطی برای به راه انداختن یک فیلم بلند سینمایی تا این اندازه از خود هوش، استعداد و توانایی نشان داده باشد: پیگیریِ ماجرای مردی که خود را بجای محسن مخملبلف معرفی میکند و خانوادهای را به بازی میگیرد، پسربچهای که برای رساندن دفتر مشق همکلاسیش به هر دری میزند، مردی که برای از بین بردن خودش به دنبال یک آدمکشِ مناسب میگردد، برای هر بینندهای جذاب و وسوسهکننده است».
#سعید_عقیقی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
برتولت برشت در شعری میپرسد: «آیا در زمانهی دشوار نیز میتوان شعر سرود؟» و پاسخ میدهد: «آری، در وصف زمانهی دشوار».
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
ارنست جونز، از شاگردان فروید، میگوید:
سه نفر به خودشیفتگی انسان بهشدت ضربه زدند. کوپرنیک زمین را از مرکزیت جهان ساقط کرد و سنتمداران خودشیفته برآشفتند. داروین نیز انسان طبیعتگریز را که بر اریکهی تمدن خودساختهی خویش تکیه زده بود به طبیعت بازگرداند. فروید، بهشکلی رادیکالتر، آگاهی، خرد و زبان را نشانه گرفت و بر آنها تاخت.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
از ما بپرس تا که بگوییم درد چیست
مشتی صغیر مصلحت عام میکنند
#حسین_جنتی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
نازم به این دو پنبه که در گوش کردهام
#حسین_جنتی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal