سکوت کردم،چیزی نگفتم،کوتاه اومدم همه جا،ولی در آخر خودت فهمیدی چه بی صدا از چشمم افتادی.:)
سخت گذشت اون شبی که با گریه همه خاطراتی که باهم داشتیمو بریزم تو صندق قلبم و قفلش کنم.
این داستان از چشم افتادن آدم هاهم واقعا ترسناکه.
چیکار کردی که باهمه علاقه ای که بهت داشتم الان نگاهتم نمیکنم،احمق.