دوست دارم اجتماعی باشم ولی دوست ندارم حرف بزنم، چبدونم مثلا مثل گربهها بپلکم اون وسط مسطا .
یه دختر باید ، یه خانوم باید ، یه زن باید،
بیخیال میزاری زندگیمونو بکنیم یا برگردیم جنابعالی رو بکنیم؟
یه حسی دارم،مثلِ ساییده شدن زانو رو فرش،کشیده شدن کف دست رو آسفالت،بریدن پوست با کاغذ
عمیق نیس ولی کلافم میکنه .
سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد .