قهوه اش را تمام کرد و گفت ؛
″چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدهی ؟″
خندیدم و گفتم حرفایی را میزنم که
دوست داشتم دیگران به من بگویند .
ꜱᴄʀᴇᴀᴍ .
3 ؛ تازمانیكحسیناسترفیق ِدلمن؛ مِیلهمراهشدنبادگراننیستمرآ ..
4 ؛
تنها نماند در جهان ، جانِ زنده در تن
جز آن که زین بر دوشِ ، بارِ غم کشید آن
در تشنه لبی ، در قفسِ بند و جفا
او بود سجادِ زنده ، در میانِ مِحنه و بلا ..
اونجا که اشتباه میکنی ولی طرف مقابل به جای «ترک کردنت» بهت «رفتار کردن» رو یاد میده ؛ اینو میفهمی ک اون عشق واقعیه ..
آدمی که راحت قید بقیه رو میزنه همونیه که یه زمانی برای نگه داشتن یه نفر همه وجودش رو گذاشته اما رفته ..
کسی چ میداند
من امروز چندبار فرو ریختم
چندبار دلتنگ شدم
چندبار خواستم باز هم قوی باشم و نشد
چندبار خواستم بغض نکنم ولی کردم
گاهی اوقات دیگر نمیشود تظاهر کرد ،
و این ؛
دیوانه کننده ترین حسِ دنیاست..
ꜱᴄʀᴇᴀᴍ .
4 ؛ تنها نماند در جهان ، جانِ زنده در تن جز آن که زین بر دوشِ ، بارِ غم کشید آن در تشنه لبی ، در قفس
5 ؛
باقرِ علم که از دریای معرفت ،
آرای دانش بر لبِ اهلِ حجت .
ای که با نورِ تو خورشیدِ یقین ،
در شکافِ علم ، میبینیم دین .
آری ، آن روز چو میرفت کسی ،
داشتم آمدنش را باور ...
من نمیدانستم ، معنی هرگز را ،
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ :)