هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
بدون شعرای خفن اینجا نمیتونی مخشو بزنیاا حالا از ما گفتن بود🦦🎀
شعر خونا دستا بالاا😂🥲
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃
یه رب پست آخر باشه💆🏻♀
تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از [𝗦𝗲𝗹𝗲𝗻𝗲|سِلنِـہ]
دختر زیبایی بودم که از بی کسی مجبور شده بودم تو یه گاراژ حاشیه شهر کار کنم و شبا رو همونجا بخوابم.
از ترس اینکه به خاطر زیبایی بلایی سرم نیارن خودمو یه پسر جا زدم و برای پوشوندن چشمای آبیم هم لنز قهوه ای تو چشمم میذاشتم...
واسه اینکه کسی اذیتم نکنه و بهم نزدیک نشه مثل پسرای لات رفتار میکردم و حق هرکسی قصد نزدیک شدن بهم رو داشت کف دستش میذاشتم...
تا اینکه اون روز خاص رسید و یه مرد با ماشین آنچنانی وارد گاراژ شد و یه ساعت تو دفتر صاحب کارم بود.
وقتی بیرون اومد گفت:
خریدمت، سوار ماشین شو
مخالفت که کردم بادیگارداش به زور گرفتنم و سوار ماشینم کردن...
وقتی به عمارتش رسیدیم نگاهی تو چشمام کرد و گفت: لنزتو در بیار😏
دست از تقلا برداشتم و لنز رو از چشمم درآوردم که رنگ نگاهش تغییر کرد و با حالت خاصی گفت:
_دیگه نیاز نیست از کسی بترسی.
خودم از این به بعد مراقبتم...❤️🔥🔥⚡️
https://eitaa.com/joinchat/657196124Cf114c80add
♨️جذاب ترین رمان ایتا😍
❌ رمانی #عاشقانه براساس #واقعیت
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس مثل تو ما دخترا رو دوست نداشت((: