• سِــــویم مـاه 🌙•
🌱🪵✨ִֶָ #انگیزشی
- درختـــچهمو دیدیـن 🥹؟
یکی از فانتزیام بود 🌳
.
به مکافاتی آوردنش تو خونه 🫠
ملت با بازار گردی حالشون خوب میشه من با دارودرخت🦦
.
• سِــــویم مـاه 🌙•
↓↑ ســـال هشـــتم که وارد هنــــر شــفق دوزی شدم جالــب اینجاست هـــمه اینا خـود آمــوز بــوده🦦 این
↓↑
یه مدت اگه اشــتباه نکنم کلاس🎒
۸ ام بودم کلیپــس درست میکردیم
یکیاز آشـــناها وســایلشـــو میآورد باید
با استـــــفاده درِ دَبه، چســــب حرارتی
و یســـری فــــنر های نـــرم مخصـــوص
گـل درست میکـــردیم کــه بــــبرن 🚗
بچسبونن به کیلیپس های پلاستیکی
۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰ تا با دخـــتر هــمسایمـــون
درســت میکردیم و تحـــــویل میدادیم
↓
باز تو یه بازه زمانی قالـی بافی رفته بود
تو مغزم کلی به خانواده التـماس کردم
برام قالی بیارن تا ببافم ولی اینـجا 🌝
با مخالفت شدید پدرمادر مواجه شــدم
چون میدونسـتن بدن من برای ایـن کار
اصــلا ساختــه نشده 🤦🏻♀
خلاصه وقتی دیدن ول کن نیسـتم 🤷🏻♀
منو فرستادن پیش دختر عمـم که قالی
داشت چند روز اونجا ببافم اگه تونـستم
برام بیارن ،جونـــم براتــــون بگه ســه روز
رفتم و خودم اومدم ابـراز پشیمونی 🫤
کردم از کمر درد داشــتم نصـــف میشدم
و اونجا بود که دیدم نه اینم نمیشه 🙄
↓
یه مسـئله جالبی که وجود داشــت این
بود که از خیاطــی متنفــــر بودم مامانم
و از ۱۵ سالگیش خیاطی رو شروع 🌿
کرده بــود و از وقــــتـی که یادمـــه بکوب
در حال کار و دوخت دوز بود و وجـــدانا
کـــارش تـــک بود ،مشـــتری با پرو اول ،
لباســــو میبرد ،انقد که کاراش دقیق و
تمـــیز بود ولی من اینــــجا هیچ شوق و
ذوقی نداشتم👩🏻🦯
از این قسمت یه جهــش بزنیم به دورانی
که میخواســـتم انتخاب رشــــته کنم ،قبل
انتخاب رشته مامانم چندباری کلاس✂️
آموزش خیاطی میزاشت تو خونه و تاکید
داشت منم بین بقیه بشینمو یاد بگیرم ،
همراهـــشون پیــش میرفتم و یه چیزایی
میدوختـــم ولی باز اونـــجور که باید میلی
نداشــتم ،مامانم خیلی سعی داشت🖇
خیاطـــــی رو یــــــــاد بگیــرم با بـــهانه های
دســـتمزد دادن منو میکشــــوند پای میز
اتو تا هر تیکه از لباســـو که میدوخـــــت
سریع اتو بزنم منم چون بحث دستمزد
وســــــط بود ناچارن قـــــبول میکردم 😬
- این داستان ادامه دارد . .✓