من مخالف عشق و عاشقی نیستم، و بر عشق کافر نیستم. بلعکس. به عشق ایمان دارم اما، نه اون عشقی که بین دو انسان وجود داره؛ بر این باورم که عشق هست، اما اون حسی که بین دو نفر وجود داره قرار نیست عشق باشه. درواقع، من به اون عشقی ایمان دارم که جهان بر پایهی اون خلق شده و عشق حقیقی، فقط عشق خدا به ماست.
شبکُش؛
من مخالف عشق و عاشقی نیستم، و بر عشق کافر نیستم. بلعکس. به عشق ایمان دارم اما، نه اون عشقی که بین
عشق نامحدود نمیتونه بینِ دو انسان محدود تا ابد باقی بمونه.
شبکُش؛
من مخالف عشق و عاشقی نیستم، و بر عشق کافر نیستم. بلعکس. به عشق ایمان دارم اما، نه اون عشقی که بین
و این که میگن عشق ی کتاب و گل و ی شعر میتونه باشه، اون عشق نیست. دوست داشتنِ، عشق خیلی خیلی بالاتره.
اگر انسان خدا باشد، باید بتواند جهانی دیگر بیافریند و بر آن حکمفرمایی کند؛ اما انسان بدونِ خدای حقیقی حتی از پس هضم غذای خود نمیآید و با این حال ادعای خدا بودن میکند؟
در گذشتههای پیشین انسانها بت میپرستند، نه چون احمق بودند، بلکه گمان میکردند بت میتواند خواستههای آنها را اجابت کند. اما کنون دقیقا در آن دوران قرار داریم، اما به جای بت، ما انسان میپرستیم. فکر میکنیم انسانی که از هر نظر ناقصست و تنها یک اتم بر کلِ جهان هستی، فرشتهای است که آرزوی ما را میتواند محقق کند.
برای بتپرستی نیازی نیست هردم بر کسی دیگر سجده کنی یا او خدای خود بپنداری، بتپرستی یعنی خدای خودت را در بین شناختنها، نشناسی و امیدت را به جای او به دیگران ببندی.
شبگرد؛