ساعت از 23 گذشت..
وقتشه به سیاهی شب درود بفرستم و با پتو بشینم پشت پنجرهی تراس و با پس زمینهی آسمون و ستاره و موشک، ومپایر دایریز ببینم
یادم رفت از طبقهی پایین مهمات جنگی بیارم.. ایبابا ( بیسکوییت نمکی با شربت آبلیمو )
فردا اولین زنگ فیزیکه. دبیر پرسید من کجام، بگین صدای جنگنده شنید از ماتریکس خارج شد