4_5908774104688755374.mp3
5.6M
🎵 #صوت_شهدایی
◾️ اسم زیباتو دارم بر لب
میخونم #لبیک_یا_زینب✌️
من هستم سربازِ گردانِ
◾️ دختر پادشاه عرب
🎤🎤 #سید_رضا_نریمانی
🌺🍃
@ShahidMohammadHasanGhasemi
خیالَت داند و چشمِ مَن و غَم
که هر شَب در چه کارم با دلِ خویش ...
-------*l 🍃🌺🍃l*-------
... آخرین تماس ظهر روزی بود که نیمه شبش شهید شد.
تازه یک هفته بود رفته بود گفت دارم کارهامو می کنم که برگردم و خیلی زود میام تعجب کردیم گفتیم شما که تازه یک هفته اس رفتی.
آخه هر بار که میرفت دوماه سوریه بود بعد برمیگشت.
گفت دیگه دارم کارهامو میکنم و به زودی میام.
همون روز با دکتر حمیدی ناهار می خوردند دکتر نگاه خاصی به ایشون می اندازه به شوخی به دکتر میگه دکتر خوب نگام کن چون این آخرین باریه که منو می بینی!
شهدا حساب و کتابشون جای دیگه اس با کس دیگه اس ما چه میفهمیم!
شب که موقع اعزام مجروحین به حلب میشه بی تاب بوده هر چه اصرار می کنند که یکی دیگه از پرسنل مجروحین رو از بیمارستان میدانی به حلب ببره قبول نمیکنه و میگه باید خودم برم اصرار میکنند که از صبح سر پایی لااقل شام بخور بعد برو میگه الان وضعیت آروم شده باید تا درگیری دوباره شدید نشده ببرمشون بعد همون طور سر پایی یه کاسه ماست سرمیکشه و میگه این هم برای اینکه دلتون رو نشکونم و میره بین راه آمبولانس به کمین جبهه النصره می افته و آمبولانس را به رگبار می بندند.
محمد حسن و سه تا از مجروحین موفق میشن از آمبولانس بیان بیرون و پناه بگیرن ولی محمدحسن بعد از چند دقیقه میگه باید بی سیم و اسلحه را بیاورم هم اطلاع بدم که اینها این منطقه را تصرف کرده اند که نیروهای دیگه ای به تله نیفتند و هم بتونیم از خودمون دفاع کنیم و فرار کنیم از دستشون
به آمبولانس برمیگرده و بی سیم و اسلحه را برمیداره ولی در موقع بازگشت اورا به رگبار میبندند و حدود 30 تا 40 گلوله به سمتش شلیک میشه در فاصله 20 سانتی متری همرزمانش سرش روی زمین می افته و با گفتن #شهادتین و #لبیک_یا_زینب به فیض شهادت نائل میشه ...
شب به دل گفتم چه باشد آبروی زندگی
گفت چون پروانه در آغوشِ دلبر سوختن
-------*l 🍃🌺🍃l*-------
#چهارمین_سالگرد_عروج_ملکوتی_شهید_مدافع_حرم_محمدحسن_قاسمی
🌺🍃
@ShahidMohammadHasanGhasemi