مشتی ...
گنده تر از امام خمینی نیستی که !
بعضی وقتا وسط یه سری بحثا بگو
« نمیدانم ، اطلاعی ندارم »
این روزها خیالم آشفتهی افکاریست که یقینا هر انسانی باید دربارهاش بیاندیشد و بعد خویشتنِ خویش را با آنچه که حق است برابر کند .
تواضع ، فروتنی ، درهم شکستنِ غرور ، نابودیِ عُجب در درونِ دل آدمی ... همهی اینها واژگانی هستند که در دایرهی دغدغهمندِ فکرم چرخ میخورند و من را به تفکر وا داشته اند .
به راستی چه چیز ما را به خودپسندی و برتربینیِ کاذب کشانیده است . مگر نه آنکه همه چیز از خداوند است .؟ مگر نه آنکه اعتقاد ما این است که هذا من فضل ربی ؟ پس غرور برای چه ؟ برای که ؟
مرتضی بشیری ، توی کتاب پوتین قرمزها میگه : نگاهم به جای لبهایم حرف میزد (:
پ.ن : عشقِ حقیقی و احساساتِ واقعی ، خیلی وقتها اونقدر عمیق هستن که آدم هرچقدر به زبون بیاره و ابراز کنه بازهم نیم دیگری ناگفته باقی میمونه که فقط و فقط شوقِ نهفتهی تو چشمها میتونه نشونش بده .
مگه نه ؟
✍🏻#گمنام #نگاهِقلب
[ پوتینقرمزها ]
خاطرات علی توکلی که در روزهایِ هشت سال دفاع مقدس ، با نام مرتضی بشیری به فعالیت خود ادامه داد . زیرا او سِمت بسیار مهم و حساسی داشت .
شِیخ .
#معرفی_کتاب | #پوتین_قرمزها
کمتر کتابی یافتهام که چنین زیبا حقایق را بازگو کرده و شیرین باشد . کتابِ پوتین قرمزها طعم تازه ای به خاطرات هشت سال دفاع مقدس بخشید . زیرا درمورد شخصی بود که در وزارت امور خارجه فعالیت داشت و انسان زیرک و حاضر جوابی بود .
حالا چنین انسانی پایش به جنگ و جبهه باز میشود . و ترجیح میدهد در قسمتی فعالیت کند که هرکسی نمیتواند از پس آن بر بیاید . .
مردی که مسلط به زبان انگلیسی ، عربی و ایرانیست . او نه تنها سربازِ خمینیست بلکه در مواردی و اعمالی درست شبیه او رفتار میکند .
مردی که اسلحه را به دست اسیران عراقی میسپارد ، با آنها به سفر میرود ، برایشان بهترین غذا را سفارش میدهد و ... ترجیح میدهدم بیش از این نگویم و تمجید نکنم .
به رسم همیشه :
بخرید ، بخونید ، کیف کنید .