eitaa logo
شِیخ .
12.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
163 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
او پرسید : ببینم تو کی هستی ؟ چه کاری ای ؟ او نگاهی به قد و بالای حاج احمد انداخت و همانطور که گوشه‌ی سبیلش را می‌چرخاند گفت : ما کومله هستیم ! چشم‌تان‌ روز بد نبیند ، تا گفت کومله هستیم ، حاج احمد چنان گذاشت زیر گوش طرف که او با آن هیکل و دبدبه ، نقش زمین شد . - میخواهم با تو باشم
در راه خطاب به یکی از کرده‌ها گفتم : اگر احمد متوسلیان رو ببینی ، اونو میشناسی ؟ مرد کرد گفت : نه ، قیافشو ندیدم . یک نگاه به حاج احمد انداختم و به مرد کرد گفتم : اون مردی که کنارت نشسته حاج احمد متوسلیانِ . مرد کرد نگاهی به حاج احمد کرد و حاج احمد هم در چشمان او خیره شد . هنوز از حاج احمد چشم از چشم او بر نداشته بود که متوجه شدیم مرد کرد شلوارش را خیس کرده است . .. - می‌خواهم با تو باشم
- میخواهم با تو باشم ¹ . . .
- میخواهم با تو باشم ² . . .
- میخواهم با تو باشم ³ . . .
- میخواهم با تو باشم ⁴ . . .
امیدوار . . اما دل‌شکسته از دوروییِ مخالفانِ خود ؛ در اندیشه‌ی آینده‌ای فرورفت‌که‌می‌خواست‌خود سازنده‌ی آن باشد . بخشی از کتابِ بازبانِ‌محبت گذری‌کوتاه‌برزندگانی‌مرحوم جبارِ باغچه‌بان .
همیشه خداوند این بنده‌ی قدر ناشناس را شگفت‌زده می‌کند . . درست در هنگامه‌‌ی نا امیدی و در وقتِ رسیدن به جاده‌های صعب‌العبورِ زندگانی ، خداوند حضورش را چنان امضای صد آفرینی‌ که بر روی کاغذِ پرغلط املا ثبت شده باشد ، نشان می‌دهد . گاهی دست و پا و اندامت را بی‌اختیار می‌یابی ، کشیده می‌شوی به سمتِ آدمی ، کاری ، کتابی ، چیزی . . و من کشیده شدم به سمتِ قفسه کتابخانه ام و از میان ده‌ها کتابِ خوانده نشده ، کتابِ بازبان‌محبت را انتخاب کردم . در عرض هفت ساعت خواندن را به اتمام رساندم و حالا نه تنها خیالی تباه در اندیشه ندارم ، بلکه بیش از گذشته ، امید در من جاری شده است . . . خوشحالم و این خوشحالی ، ذهن من را مانند پروانه‌ای که بر روی دست بنشیند ، قلقلک میدهد . آینده را خواهم ساخت ، درست شبیه همان چیزی که در ذهن پرورانده ام ، کتاب‌هایم را خواهم نوشت ، نشریه‌ام را خواهم زد ، صدایم را از رادیو خواهم شنید و در آخر ، شهید خواهم‌ شد . من قهرمانِ خویش را در درونِ خویش خواهم ساخت .. یک‌ماه‌پیش‌از‌پائیز بامداد
بخوانید‌ازسیدعلی‌اندرزگو : https://eitaa.com/Jahade_tabyeen/10152