#معرفی_کتاب
همیشه که نباید برویم سراغ کتابهای چند صد صفحهای .. گاهی کتابی به نازکیِ چند برگِ درخت، میتواند به قدر چندین هزار صفحه مطالعه برای آدمی درس و نکته داشته باشد. درست شبیه به همین کتابِ عزیز که در دل خود مسائل مهمی را جای داده و سوالات و شبهات بسیاری را برای من بر طرف کرده است. به طوری که حالا در مقابل برخی ابهامات جامعه میتوانم سینه سپر کنم و با استدلال و عقلانیت پاسخی درست بدهم..
بخرید- بخونید- کیف کنید.
مردان به داشتن عقل نیرومندتر و ضعف عواطف، برتر از زنانند، و زنان به داشتن احساسات و عواطف بیشتر از عقل، برتر از مردانند.
کتاب زن در قرآن | صفحه ۴۳
علامه سید محمد حسین طباطبایی
آری! زن مستقل و متکی بر خویش است. اراده و عمل او که تا ظهور اسلام به اراده مرد گره خورده بود، از اراده و عمل مرد جدا شد، و از تحت ولایت و قیومیت مرد در آمد، و به مقامی رسید ک دنیای قبل از اسلام با همه قدمت خود و در همه دوران هایش، چنین مقامی به زن نداده بود؛ مقامی که در هیچ گوشه از صفحه تاریخ گذشته، چنین مقامی برای زن نخواهید یافت.
کتاب زن در قرآن | صفحه ۲۹
علامه سید محمد حسین طباطبایی
کتابی که دو روزی میشود همدم من شده، نشانی دارد در دلش. و آن اثرِ وجودِ طلاب و روحانیت در جبههی های جنگ است. حضوری موثر که کمتر روایت شده. اما مهم و ارزشمند است.
فردا بعد از مدتها، اجرا دارم.
به مناسبت سالگرد شهادت آیت الله رئیسی :) با هر خط متنی که تمرین میکنم یه بغض سنگین و عجیبی رو قورت میدم. انگار تازه این خبر به گوشم خورده ... باورم نمیشه.
گاهی که دلگیری، یا از عالم و آدم شاکی هستی. گاهی که از همهی موجودات هستی رنجیدهای، جانت را میهمان کن به محفلی که در آن ذکر اهل بیت علیه السلام جاری باشد. و بعد نفسی بکش و دوباره به جهان بنگر. خواهی دریافت که آدم دیگری شدهای. آدمی که امیدوار و سبز و شاد است. زیرا که دل و روح و جانش را گره زده به منبعی از نور که پایان ناپذیر است :)
خداروشکر که حب اهل بیت ع رو در دل داریم. وگرنه چطور میشد این دنیای تاریک رو تحمل کرد ؟
آدمها توی فضای مجازی یا خودشونن. یا اونی هستن که توی دنیای واقعی جرعت ندارن که باشن. [ این جمله رو چندبار بخون ببین خودت کدومی رفیق؟ ]
دعوتمان کرده بودند اولین گردهماییِ راویان استان. بادی به غبغب انداخته و با افتخار روی یکی از صندلی های سالن همایش نشسته بودم.
همهی اندیشه ام معطوف به آینده و تمام محافلی بود که قرار است روزی بر بلندایشان بیاستم و روایتگری کنم...
طبق عادتِ همیشگی ام، صفحهی مجازی ام را باز کردم که تا فلان مسئولِ فلان بخش دارد سخنرانی میکند من هم اخبار و پیامهای دریافتی ام را برسی کنم.
صفحات، کانالها و پیامها، همه اش پر شده بود از خبری که جانم را میسوزاند. انگار یک مشت خارِ کاکتوس ریخته بودند توی قلبم. سینه ام میسوخت و نفسم بالا نمیآمد. بغض سنگینی نشسته بود توی گلویم که تا شقیقه هایم از درد تیر میکشید.
زیر لب حمدی خواندم و از خدا خواستم همه اش دروغ باشد. یا لااقل اگر حقیقت دارد ختم به خیر بشود. رو راست بخواهم بگویم برنامهی آن روز زهرمارم شد.
بعد از مراسم لحظه ای از تلفن همراهم جدا نشدم. انگار میتوانستم با چک کردن اخبار از این حقیقت تلخ رها بشوم و یا اصل ماجرا را تغییر بدهم..
ثانیه ها، دقایق و ساعت ها گذشت. خبر از بی خبری برایمان می آوردند و انگار دیگر قرار نبود چشمانمان روی ماهِ همیشه خستهاش را ببیند.
تمام شد! به قول شاعر : اینبار آتش سرد شد اما وقتی که ابراهیم را سوزاند.
من همان روز، کاغذی برداشتم، روایت بودن و تلاش و دویدن و مجاهدت های بی مثالش را نوشتم. و برای آیندگان گوشه ای از خانه به یادگار گذاشتم. تا اگر روزی کسانی خواستند واقعیت را تحریف کنند، حقیقتی به یادگار مانده باشد.
آن روز تمام شد. روز بعدش هم حتی!
و من در تمام این مدت به رسالت عجیب طلبگی اندیشیدم...
چه رازی در این مسیر وجود دارد که شهیدِ عزیز آیت الله رئیسی هر قدمی که در راه خدمت رسانی به ملت ایران برمیداشت میگفت : من طلبه ی خدمت گذار مردمم ..
پ.ن: میگفتم سال بعد، دور انتخابات بعدی، دیگه به سن رای رسیدم و میتونم با افتخار روی برگه اسم سید ابراهیم رئیسی رو بنویسم. نمیدونستم انقدر زود قراره از روزهای نبودنش روایت کنم... دلمون برات تنگ شده حاج آقا :) دلمون برات تنگ شده .
#شهید_جمهور
#خادم_حرم_ایران