eitaa logo
شِیخ .
14.7هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
170 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
غربتِ روشن آدم‌ ها ... از دیار خود مهاجرت میکنند به سمت سرزمین بزرگی به نام قم. تا بلکه خود را بسازند و رشد کنند و بتوانند موثر باشند. البته هرکسی هدفی دارد! ما از خانواده‌هایمان دل کندیم و رنج غربت را به جان خریدیم تا درس بخوانیم و درس بخوانیم. آنقدر بخوانیم تا بتوانیم برای مردممان کاری کنیم. شاید بعضی ها بگویند این حرفها شعار است. خب بگویند. مگر به پیامبر ص خدا نمی‌گفتند که او ساحر است؟ مگر نمی‌گفتند با جنیان سلام و علیکی دارد و فرستاده خدا نیست!؟ خب بگذار درباره نوشته‌های من هم بگویند او شعار می‌نویسد و زندگی حقیقی با کلام او تفاوت دارد! اگر این همه عشق از دید عده ای شعار است؛ پس چه شعار زیبایی. این ها را گفتم تا بگویم دیروز بعد از یک سال و اندی زندگی در قم کمی احساس کردم که مفیدم. مفید به قدر ذره ای ناچیز البته! همینکه توانستم از مولایمان مهدی عج برای دبستانی ها روایت کنم و سهم اندکی از قلبشان را به خودم اختصاص دهم از دید خودم کار بزرگی کردم. چرا که مهم ترین رسالت یک طلبه در هر مرحله از زندگی اش که باشد؛ تبلیغِ دین الهی است. و من چون دیروز به قدر یک ساعت توانستم به این رسالت بپردازم، خیالم آرام گرفت و از عمق جان الحمداللّهی‌ گفتم! دیروز، روز شلوغ و طولانی و پر از ماجرایی بود. ولیکن روح و جانم نشاط داشت. فکر می‌کنم وقتی آدمیزاد روی ریل اهدافش در حرکت باشد هرگز خسته نمیشود. و گاهی اگر در همهمه ی های زندگی کم می‌آورم شاید بخاطر آن است که قطار را متوقف کرده یا از روی ریل خارج شده ام... من، تجربیاتم را مینویسم تا بماند. روزی روزگاری عده ای می‌خوانند و می‌گویند در کنجی از شهر قم، طلبه ای بود که دوست داشت اثر گذار باشد. حتی به قدر ذره ای ناچیز !...
تولد فرمانده جان :)
‌ با مصرعی اگر که بخواهم بگویمش : در های و هوی این‌همه نادان، کتاب بود! ‌‌
یک عکس کاملا دلی و معمولی ..
شِیخ .
یک عکس کاملا دلی و معمولی ..
‌‌‌ زندگی همین است... صدای قل قل سماور که از آشپزخانه به گوش میرسد، عطر دل انگیز غذایی که روی گاز با عشق در حال دم کشیدن است، صدای بلند تلویزیون، بهم ریختگی های روی مبل، کتاب‌های کنج اتاق، لباس های شسته شده ی روی بند رخت، سبزی های پهن شده روی پارچه برای اینکه خشک شوند، نم زدگی های روی دیوار گچی، مداد و خودکار رها شده روی میز، ظرف های نشسته توی سینک، کاسه نیمه خورده ماست توی یخچال، شیشه آب جا مانده کنار تخت، کتاب درسی روی میز اتو و .... همه اینها نشانی از حیات با خود دارند.‌. زندگی همین‌هاست. همین اتفاقات معمولی و لحظات ساده‌ی در حال عبور ! ‌ جهت‌یادآوری به خودم و شما . ‌
از تمام همسران شهدا عذرخواهی می‌کنم. شرمنده‌ام که من هنوز طعم شیرین روزمرگی‌های عادی زندگی را می‌چشم، در حالی که آن‌ها با رفتن عزیزشان، شور و شوق این کارهای معمولی را هم از دست داده‌اند. شرمنده‌ام در مقابل همسران شهدا که باید زندگی را از این نقطه به بعد، بدون همراه ادامه دهند. بخصوص شرمنده‌ام در مقابل مهدیه خانم، آن مهدیه‌ی دهه هشتادی که همسرش را در همین اغتشاشات اخیر از دست داد. تصمیم گرفته‌ام ثواب تمام کارهای روزمره و تکراری خانه‌داری‌ام را با نیت خالص، به این عزیزان و همسرانشان تقدیم کنم. این کارهای به ظاهر ساده، اگر با نیت الهی انجام شوند، پاداش بزرگی دارند و امیدوارم این هدیه کوچک، دل همسران شهدا را کمی تسلی دهد... ‌
غزل همیشه خواندنی نیست ! گاهی تماشایی‌ست ...
‌ جنگ بشه، اغتشاشات بشه، عملیات تروریستی بشه، فتنه و آشوب بشه، هرچی بشه ما از اعتقادتمون پا پس نمیکشیم. خیالمون راحته چون تو هستی. هوامونو داری، حرفهامونو میشنوی، هدایتمون میکنی... قربون بودنت برم حضرت معصومه س.
‌ مردم ما همان انسانهای غیوری هستند که بدون هیچ امکانات و ادوات جنگی پیشرفته ای، هشت سالِ تمام در مقابل دشمنان این آب و خاک ایستادگی کردند... غریب به یک دهه پس از انقلاب، شبانه روز و مستمر، هم با دشمن داخلی جنگیدند و هم با دشمن خارجی.! در آن روز ها، دستان منافقین و گروهک ها گره خورده بود با دستان کسانی که می‌خواستند چیزی از جمهوری اسلامی ایران نماند. آن ها ایرانی می‌خواستند که در مقابل میل و خواسته‌ی آنها سر خم کند. ایرانی تجزیه شده و از هم پاشیده ... اما چه شد!؟ ایران ماند. شکوفاتر، بالنده و استوار تر.. آنچه سبب شد آن روزها چنین مقتدرانه بگذرد؛ ایمان و اعتقادات مردم بود... درست همان زمانی که رزمندگان ما با کمترین امکانات در خط مقدم جبهه ها در حال مبارزه با دشمنان این وطن بودند؛ عده ای خائن و وطن فروش در قلب کشور به بهانه‌ی آنکه نظام، نظامِ اشتباهی‌ست؛ مردم را می‌کشتند! با بهانه و بی بهانه ... چه بسیارند شهدایی که به دست هم‌وطنان خودشان کشته شده اند.. آن روز ها جنگ جنگی همه جانبه بود! هم جنگ با دشمن خارجی در بیرون مرزها، هم جنگ داخلی در شهرهای مختلف ایران، هم جنگ نرم. آن زمان هم عده ای وطن فروشِ غرب پرست، چنان دارکوب که به تنه‌ی درخت می‌کوبد، شبهات و شایعات را بر ذهن مردم میکوبیدند. تا بلکه بتوانند دل و جان آن ها را نسبت به این مکتب‌، بد بین کنند. دشمن نمی‌داند که مردم ایران، هم به سبب ایرانی بودنشان هم به لطف مسلمان بودنشان، جسور و مقاوم و مستقل هستند ... مگر نه آنکه فرمود: بکشید ما را ! ملت ما بیدار تر میشود؟ مگر ندیدیم و نشنیدیم داستان مادرانی را که همه ی فرزندانشان، در راه دفاع از وطن جان دادند و شهید شدند؟ اما آنها با لحنی حماسی گفتند : اگر ده پسر دیگر داشتم باز هم در این راه مقدس فدا می‌نمودم؟ حالا ایران اسلامی در نزدیکی های قله است. هرچه بیشتر به قله نزدیک میشویم، سختی های مسیر نیز بیشتر میشوند. جنگ های داخلی، جنگ های خارجی، حملات دشمن در رسانه ها، شایعه پراکنی ها، همه و همه لازمه‌ی این موفقیت هاست. از صدر اسلام تا همین لحظه، دشمن با تمام قوا تلاش کرد تا اسلام را از دل و جان مردم بیرون بیاندازد ... اما نه تنها موفق نشد بلکه هربار رویش به خاک مالیده و شکست خورده شد.‌. ایران، ایرانِ امام زمان عج است. یادمان نرود که خدا هم همان خدای ۸ سال دفاع مقدس است. همان خدای دهه‌ی شصت. هرچه پیش آید ایمان این ملت، افزوده خواهد شد.. نگرانی!؟ برای جنگ؟ ما در این خاک فهمیده ها و چمران ها و ردانی پور ها و عمار ها داریم. ما ملتی هستیم که خدا را داریم! حالا چه جنگ بشود، چه تمام رسانه های جهان بر علیه‌مان اخبار کذب منتشر کنند... پیروزی برای ماست! يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ از اینجا بخونید hozeh@