eitaa logo
شِیخ .
12.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
164 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدی بهای عشق ... به جز خون بها نبود؟ آخر شدی شهید در این کربلا تو هم :) @Sheikh_Alii
‌‌ دلم [ راهیان نور ] میخواد. همین! ‌
‌ تنها راهی که برای جبران محبت های پدر و مادرم به ذهنم میرسه اینه که به آرزوهام برسم و موفق بشم. ‌
کسی به ما نگفته بود که زندگی همه‌اش رنج است.
این ترم باید خودم درس بخونم بدون استاد :) سخته. ولی به خودم قول دادم که بتونم. خداهم کمکم میکنه شک ندارم!.
‌ آدم‌ها از دیده پنهان میشوند گاهی! فاصله‌های‌ مکانی، مرگ، قهر و خیلی چیزهای دیگر بین ما و آنان که دوستشان داریم فاصله‌ای می‌اندازد که سبب میشود مدت مدیدی نبینیم و نشنویمِشان. گیرم که ندیدیم‌. گیرم که نشنیدیم. گیرم که سعی کردیم با تمام جانمان، بعضی ها را فراموش کنیم. یا به دوری از آنها عادت کنیم. یا لااقل به آنها فکر نکنیم! کسانی که دوستشان داشتیم، خود چیزهایی دوست داشتند. با دیدن آن‌ چیزها چه میکنیم!؟ با شنیدن آن موسیقی مورد علاقه‌ی پدربزرگ که حالا دیگر از بین ما رفته است؛ چگونه برخورد میکنیم؟ و چگونه دلتنگ نمیشویم؟ و چگونه یاد او که عاشقانه هر صبح به این موسیقی گوش می‌سپرد نمی‌افتیم؟ چگونه شیشه‌ی عطر جامانده ی کسی که گویا روزی معشوقه‌مان بوده را روی میز میبینیم و طاقت می‌آوریم!؟ من خیال میکنم، یک لحظه، در یکجا، ناگهان قلبمان تند میتپد، پاهایمان سست میشود و بدنمان گُر می‌گیرد‌ و نفس‌هایمان به شماره می‌افتد؛ یاد کسی یا چیزی می‌افتیم! خاطره ای برایمان مرور میشود. آدمی برایمان تکرار میشود و بغض چنگ می‌اندازد به گلویمان. اینها همه‌اش به خاطر آدم‌هایی ست که به ظاهر رفته اند اما وجودشان در خیابانی، آهنگی، کتابی، عطری، لباسی چیزی جامانده است.. تو اگر روزی نباشی، در چه چیز میشود پیدایت کرد!؟ من، در کتابهایم، دفترخاطراتم، پادکست‌هایم و در لباس‌های چهارخانه‌ام تا ابد میمانم. حتی اگر کسی مرا نبیند و نشنود و فراموش کند :) ‌
ذوق کرده قلمم وقت نوشتن از تو حالِ چشمانِ خمارت، دو سه دیوان شعر است ... 🌱!.
این روزها با خودم فکر میکنم کاش واقعا به قدر ذره‌ای توی این سفر تبلیغی اثرگذار باشیم. اول خودمون رو بسازیم و بعد بتونیم دین رو همینقدر زیبا که هست، به مردم معرفی کنیم. پ.ن : ما برای هر سفر تبلیغی تعدادی هدیه با خودمون برای مردم اون شهر، روستا، مسجد یا محله می‌بریم. امروز هم کمی درگیر تهیه اون هدایا بودیم. ‌
‌‌ اذن از شما و خدمت از ما. گرچه که بعضی چیزها لیاقت میخواهد، سلوک میخواهد، قرب میخواهد و ما هیچ یک را نداریم! اما دلخوشیم که به قدر توانمان، لااقل دغدغه‌ی راه و رسالت شما را داریم. همین که به ما بگویند کلامتان به جان یک نفر نشست و او از راه شقاوت به راه سعادت هدایت شد؛ برای دنیا و آخرتمان کافی‌ست! که البته، آن هم از بزرگواری و لطف و نگاه پر مهر شماست. وگرنه ما که از خود چیزی نداریم!... خدانگهدار مادر مهربانم. ما می‌رویم برای ۴۰ روز. کاش وقتی بازگشتیم به آغوشت، دست پر آمده باشیم. سرمان بالا باشد. و لبخند زنان برای تو از روزهایی بگوییم که واقعا به درد مردم رسیدیم و اثری بر دلهایشان گذاشتیم. السلام علیک یا فاطمه المعصومه س به سوی شهر سمنان