eitaa logo
شِیخ .
14.7هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
170 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ هوا فضای سپاه اعلام کرد: بانوان گرامی تنها دغدغتون این باشه که تو جشن نابودی اسرائیل چی بپوشید؛ بقیه‌ش با ما...
به پای آنچه که اعتقاد دارید ایستادگی کنید :) چه قشنگه ! مردم صبح تا شب توی خیابون مسئولین بی وقفه در حال خدمت نیروهای امنیتی در حال جهاد امام زمان عج هنوزم لایق نیستیم روی ماه شما رو ببینیم :)؟ همه‌ی این کم نیاوردن‌هامون بخاطر عشق به شماستاااا. الهم‌ عجل لولیک الفرج !
‌ پرسید :( در این روزهای جنگی به از دست دادن عزیزانت فکر میکنی!؟ ) چیزی‌ نگفتم. با یک لبخند نازک موضوع را عوض کردم. - - - بله من به از دست دادن عزیزانم فکر میکنم!‌ مگر غیر از این است که همه چیز به سوی او باز ميگردد؟ مرگ روزی به سراغ عزیزترین‌های من نیز خواهد آمد. پس چه بهتر که آنها را با مرگ تاجرانه‌ای به نام شهادت از این دنیا راهی کنم! من به شهادت تک تک اعضای خانواده ام فکر کرده‌ام و اتفاقا هر روز در تنهایی خودم به نوبت برای تک تک آنها اشک میریزم. مویه میکنم و قربان قد و بالایشان می‌روم تا اگر در این روزهای پر افتخار آنها به امام شهیدمان پیوستند دیگر اشکی برایم نمانده باشد! و با گریه‌هایم دشمن را شادمان نسازم! من این روزها به شهادت خیلی‌هایی که دوستشان دارم فکر کرده ام. قلبم را مچاله کرده‌ام؛ قلبم را لرزانده‌ام. تا اگر این اتفاق به وقوع پیوست مقتدرانه رجز بخوانم! یکبار برای خواهرم گریستم. همان روزی که اخبار شهدای مدرسه شجره طیبه میناب به گوشم رسید. به دفتر و کتاب و مشق ها و رویاهایش اندیشیدم و گریه کردم. یکبار برای برای پدرم گریستم. آن روزی که خبر شهادت حضرت آقا اعلام شد! هم برای آقایمان گریه کردم هم برای پدرم و سایه پر مهرش که دنیایم را امنیت بخشیده است. یکبار برای مادرم گریستم. وقتی شنیدم نوزاد چندماهه‌ای را از زیر آوار نجات داده‌اند اما مادرش به شهادت رسیده است. به دنیای بعد از او فکر کردم و خودم را چنان آن نوزاد نحیف، بی پناه و بی‌ آغوشِ مادرم یافتم و یک دل سیر گریه کردم. و اما ... یکبار دیگر گریه کردم، ضجه زدم و صدای هق هقم در خانه پیچید. آن وقتی که خبر شهادت همسر یکی از دوستانم به گوشم رسید که یک فرزند چندماهه دارند. آن روز بی‌وقفه گریستم و گریستم و گریستم برای مردی که نبودنش دنیا را بر روی سرم آوار میکند. و اصلا حیات بعد از او مگر معنایی دارد؟ اینها را نوشتم تا بگویم غم و ترس و فکر و خیال و دلهره هایمان، بخشی از احساساتِ عادی در این روزهای جنگی‌ است. هیچکس به از دست دادن عادت ندارد و تلخی آن را بر‌نمی‌تابد. اما حالا وقت پیکار و ایستادگی در مقابل دشمن است! در راه علی ع از دست دادن هم زیبا جلوه‌گر میشود..
‌ خداحافظ ماه رمضون :) گرچه قدر بودنت رو ندونستم گرچه کم گذاشتم و از معنویت بی اندازه‌ات استفاده نکردم ... ولی همینکه بودی حال دلم خوب و آروم بود. پ.ن: به رسم خداحافظی شیخ علی برای فعالین مسجد هدیه تهیه کرده و امشب تقدیم میشه بهشون. گرچه خیلی غم‌انگیزه ولی زیباست .. ‌
گاهی‌ ميان‌ مردم در ازدحام‌ شهر ، غير از تو هر چه هست‌ فراموش‌می‌كنم ..
‌ الان دقیقا توی یک بازه زمانی هستیم که دلم میخواد دونه دونه ی دوستهای مجازیم کنارم باشن و باهم یه کاری انجام بدیم. چون به شدت هم فکر و غم خوار همیم. حیف که نمیشه ... ‌
‌ من امسال خونه‌ی خودم نیستم وگرنه یه هفت‌سین فوق‌العاده می‌چیدم با عکس امام شهید و سعی می‌کردم جلوه‌هایی از مقاومت و ایستادگی رو توش به نمایش بزارم :) ‌
میدانی فراقت با من چه کرد روزی که ترکم کردی ؟ درسته خانواده ام هستند ولی یتیمم کردی :)