eitaa logo
شِیخ .
12هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
159 ویدیو
8 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
هرکسی به کتاب پناه برده باشد ؛ این کتاب را درک خواهد کرد .
غم ، پیوند خورده با وجود آدم‌ها انگاری خدا هر روز میخواد بهت یادآوری کنه و بگه از اول تا آخر دنیا ، بهترین اتفاق و بدترین اتفاقش فانیِ . دل نبند . رها ، آزاد و پرتلاش در راه معبود قدم بردار و لبخند و اشکت رو به اتفاقات زمینی پیوند نزن . ‌
- شـوقِ پرواز بده روحِ زمین‌گیرِ مرا .
شِیخ .
قدیم‌ترها ... به معشوقه‌یِ مردها میگفتن : مهربانو . و به مردهایِ عاشق میگفتن : مهربان . “بان” پسوند نگه داریه . یه جورایی میشه گفت مرد های عاشق، پاسدار و نگهبانِ "مهـرِ" معشوقه‌شون بودن .. دلبر بیا یه ماشین بساز، برگردیم قدیم ..
‌که از هر سبزینه ای عبور کنی ، هنر عطر دیگری دارد . 🌱
‌ علم ، هنر ، مقام ، اصالت خانوادگی و هرآنچه که برای آدمی ، افتخار آفرین است ؛ زمانی ارزشِ حقیقی پیدا می‌کند که با اخلاق و رفتارِ نیکو همراه باشد .🌸 ‌
هرچی بی‌ریاتر و صاف و ساده‌تر قشنگ‌تر !(:
‌ رنجِ کودکی‌هایمان ، فراق از دوستانِ دورانِ دبستان بود و دوری از همبازی‌های همیشگی . یا نهایتا اشک‌هایمان هنگامی‌ سرازیر می‌شد که مدادِ رنگیِ دوست‌داشتنیمان را زنگ‌ِ ورزش ، زیرِ نیمکت گم می‌کردیم . بزرگ‌تر که شدیم ، به دماغمان بادِ بلوغ افتاد و خیال کردیم حالا دیگر برایِ خودمان کسی شده‌ایم . اشک و ناله در کارمان نبود و مدام با غرور سینه سپر می‌کردیم در برابر مشکلات . کمی که گذشت مشکلات را نه با جسم که با روح و جان لمس کردیم و اشک‌هایمان در خلوت و گوشه دنجی در هیئت سرازیر شد . هرچه بود ، غم‌های کوچک بود و آغوش‌های کوچک‌تر . حالا اما هرکسی به قدر چندین هزار سالِ نوری ، غمی عظیم در دل دارد و تاب و تحملی به قدر یک دانه‌ی گندم کوچک ... دیگر صحبت از گم شدنِ مداد رنگی‌هایمان یا اندوهِ قهر کردن‌ با دوستانمان و یا حتی دعواهای بی حساب و کتابمان نیست . غم‌ها مهمان ناخوانده نیستند بلکه دیگر جزئی از وجودمان شده‌اند .. چنان بختکی بد خلق و عظیم‌الجثه به جانمان نشسته‌اند . هرکسی به شکلی در خویشتنِ خویش به اندوهی دچار است . ✍🏻
تنها برایِ تو می‌نويسم ‌. حالا که دلتنگی ، قلبم را به تپش انداخته ، حالا که اشک تا لبه‌ی چشمانِ بی فروغم آمده است . می‌نويسم ... زیرا که یک نویسنده راه چاره‌ای جز ثبتِ احساساتش بر روی صفحه‌ی کاغذ ندارد ... بلکه با این کار کمی آرام بگیرد و از اندوهِ عظیمش کاسته شود . به رسمِ عادت و یا شاید به شوقِ بازگوییِ حقایق ، برای تو نامه می‌نويسم ‌. تا بازگردی و وصال را چنان رقصی دل‌انگیز بر روی صفحات کاهی روانه کنم . . . دوست‌دارِ تو . ✍🏻