به رسمِ همیشگیمون ،
بخش هایی از کتاب رو مرور میکنیم !..
پ.ن : فقط قبلش اینو بگم که با خوندنِ
کتاب هشتاددرصد نظرم درمورد این
قهرمان عوض شد . . .
بینظیرِ ، حتما بخرید بخونید کیف کنید .
.
میگفت : من خوشم نمیاد زن هی بخواد
درباره مسائلمالی سوالکنه که تو راضی
هستیمن اینکاروبکنموفلانچیزروبخرم؟
اگه پول در راه رضای خدا خرج بشه...
هیچ حرفی توشنیستودیگهسوالنداره.
همیشهباید در نظر گرفت پول کجا وبرای
چی خرج میشهاگرفکرمیکنیم برایرضای
خداست. دیگه تموم ، همین .
- بخشی از کتاب ممد نبودی
در خانه باز بود .
همان جلوی در ، جنازه مردهای با یک دختر بچه
در بغل افتاده بود. رد خونی که از داخل خانهتا
جلوی در کشیده شده بود ، نشان میداده مرد ،
میخواسته در را باز کند و خودش و دخترش را
نجات دهد ، اما موفق نشده بود . دل و روده ی
دختربچهرویزمین ریخته بود.همراهانم با دیدن
این صحنه از حال رفتند.وارد خانه شدم . داخل
اتاق واویلاییبود.ترکشیبهشکم زن اصابتکرده
و جنینش از شکمش بیرون زده بود . معلوم شد
که زن حامله بوده. جنازه پسر بچه دیگری همدر
گوشه اتاق افتاده بود .
- بخشی از کتاب ممد نبودی