eitaa logo
شعر هیأت
14.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
253 ویدیو
28 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹لشکر یاران🔹 بعدِ بمب دشمنان، رعدی زد و باران رسید گفتم ای همسنگران، نیروی پشتیبان رسید! ما به امید خدا، دشمن به امید خود است کی شود با اسب چوبین تا دژ یزدان رسید؟ ابر اگر دیدید، خوش باشید: او یک لشکر است گر نسیم آمد، چنین گویید: یک گردان رسید چشم ما لبریز اشک و ناگهان باران گرفت... پس به استقبال یاران، لشکر یاران رسید با شهیدان خدا، آغاز شد این ماجرا پس یقیناً می‌شود تا قله، تا پایان رسید بر خیام شکّ و اردوگاه کفر و خیل جهل وای از روزی که بانگ جبههٔ ایمان رسید آن‌همه تکبیرها کز کودکی سر داده‌ایم منجنیق مرگ شد، تا لانهٔ شیطان رسید طعنه و رنج و جراحت بس، که از قعر تنور دل قوی دارید -ای دریادلان- طوفان رسید ناوها و‌ دیوها بگریختند از مرز ما تا نسیمِ بادبانِ نوحِ کشتی‌بان رسید کوچه‌های زنده از نام شهیدان، این زمان لشکر فریادشان تا سنگر میدان رسید از پسِ چل‌سال صبر، اینک زمان انتقام چون زمام روزگاران، در کف انسان رسید صلح؟ سازش؟ صبر؟ آتش‌بس؟ غرامت؟ نه عزیز! تازه این شمشیر دست مردم ایران رسید 📝 @ShereHeyat
سرو است و به ایستادگی متهم است از شش جهت آماج هزاران ستم است شعرم همه ارزانی این یک‌ مصراع: «جمهوری اسلامی ایران، حرم است» 📝 🏷 | @ShereHeyat
🔹ملت مبعوث🔹 از تنگهٔ هرمز بگو، از رد شدن هرگز با هر که خواهی صلح کن، با بی‌وطن هرگز خون امام ما به ما آموخت؛ جز با تیغ حرفی نباید گفت با پیمان‌شکن هرگز از داغ آقا سوختیم، آتش به جان داریم دیگر از آتش‌بس نگو با ما سخن هرگز ما قوم سلمانیم و از نسل سلیمانی باکی نداریم از نثار جان و تن هرگز ای ملت مبعوث! این «اللهُ اکبر»ها کم نیست از سجیل‌های نقطه‌زن هرگز از پای لانچر تا خیابان، مرد میدانیم فرقی ندارد پیر و برنا، مرد و زن هرگز بر پرچم ما اسم اعظم حک شده با خون می‌افتد این پرچم به دست اهرمن؟ هرگز پایین می‌آید آخر آیا پرچم ایران؟ جز آن زمانی که شود ما را کفن، هرگز ای دل! «حسینِ فاطمه» آغوش وا کرده برخیز! «عابس» شو، نمان در پیرهن هرگز عزت در «ایران حسینی» می‌شود معنی مرگ آری، اما زیر ذلت زیستن هرگز بی برق و آب و گاز، حتی بی هوا؛ سهل است یک لحظه اما زندگانی بی وطن؛ هرگز صهیون گریزان است از خیبرشکن؟ بدجور ایران هراسی دارد از سنگرشکن؟ هرگز هر قوم از اسطوره‌هایش درس می‌گیرد خائن یهودا بود، اما تهمتن هرگز ما عشق ایرانیم، چشم اما نمی‌بندیم بر روی لبنان و فلسطین و یمن هرگز موسی جلودار است، از فرعون باکی نیست تا راهبر داریم، بیم از راهزن هرگز از حملهٔ تاتارِ شرق و بربرِ غربی زخمی شد، اما خم نشد سرو کهن هرگز از ترس استکبار زانو زد جهان، اما جمهوری اسلامی ایران من هرگز گر یار دشمن چار سوی عالم کفر است ایران نخواهد یاوری جز پنج‌تن هرگز مولای ما! دریاب ایران را که این ملت یاری ندارد جز شما «یابن‌الحسن»! هرگز 📝 @ShereHeyat
تا صبح ظهور این بهاران باقی‌ست عطر نفس پیر جماران باقی‌ست فانی بشود هرچه در این عالم، باز جمهوری اسلامی ایران باقی‌ست 📝 🏷 | @ShereHeyat
🔹لاله‌زار غیرت🔹 وارث نور و غرورم، جذبه‌ای عرفانی‌ام اهل فرهنگ و خرد، اسطورهٔ ایرانی‌ام جلوه‌جلوه، معنی باران و خورشیدم هنوز کوه همّتِ، موج عزّت، برق امّیدم هنوز از دیار آسمان‌خیز کیومرث آمدم با سری سرخ و وجودی خالی از ترس آمدم عزم پولادین البرز است در دستان من گاه موشک گاه هم گُرز است در دستان من داغدار ایرجم، مثل فریدونم هنوز غرق زخمم، فاتح هنگامهٔ خونم هنوز با دلم آمیختم اندیشهٔ زرتشت را خم نکردم زیر بار زورگویان پشت را چون سیاوش لاله‌زار غیرت آتش منم خشم گیوم، عزم بیژن، زَهرهٔ آرش منم زادهٔ تهمینه‌ام، من از تبار رستمم در دلیری روز و شب، آیینه‌دار رستمم پوزهٔ اسکندران: بر خاک‌ مالان دیده‌ام قیصران را زیر پای خویش نالان دیده‌ام :: بعد سلمان، نور را در جام باور ریختم عشق ایران و محمد را به هم آمیختم با علی در کارزار شوق، همراه آمدم با حسن در روزهای صبر و غم راه آمدم رگ‌به‌رگ خون حسینی جوش زد در سینه‌ام عکس اولاد علی تابیده در آیینه‌ام بارها با آل بوسفیان به هیجا رفته‌ام گاه دسته‌دسته و گه‌گاه تنها رفته‌ام بیرق عباسیان را بر زمین کوبیده‌ام روزهایی تلخ... دوران‌های شیرین دیده‌ام رودکی در رودکی شعر است، سرتاپای من عاشق فردوسی‌ام، ایران من: دنیای من! ننگ غوغای مغول را با خرد طی کرده‌ام با حماسه، اسب مست فتنه را پی کرده‌ام مثل شعر سعدی و حافظ، بهاری پر گُلم چشمه‌ساری پر تغزّل، کوهساری پر گُلم اهل شیراز، اهل دزفول، اهل تهرانم اگر، اهل ساری، اصفهان، از خاک گیلانم اگر، زادهٔ قم، مرد خوزستان و یزد و ساوه‌ام هرکه هستم از تبار داستان کاوه‌ام کوسهٔ خشم خلیجم، شیر الوندم، ببین من عقاب آسمان‌سیر دماوندم، ببین :: هان بکش ما را حرامی! دشمن جانت منم! ترسوی پستوگرفته...! مرد میدانت منم! ای مصیبت‌زاده! از تیرت نمی‌ترسم بزن! دیگر از غوغای شمشیرت نمی‌ترسم بزن.. از کفن، از چادر گلگون نمی‌ترسیم ما لاله‌زار غیرتیم از خون نمی‌ترسیم ما از خطر ما را مترسان باغ صدبرگیم ما مرد داغیم و حماسه، عاشق مرگیم ما 📝 @ShereHeyat
حُبّ الوطن است نقش پیشانی ما حفظِ تو نشانهٔ مسلمانی ما تا صبح ظهور پای تو می‌مانیم جمهوری اسلامی ایرانی ما 📝 (عاصی خراسانی) 🏷 | @ShereHeyat
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم قرار نمی‌گیرد از فغان، بی‌تو سپندوار ز کف داده‌ام عنان، بی‌تو ز تلخ‌کامی دوران نشد دلم فارغ ز جام عیش، لبی تر نکرد جان، بی‌تو چو آسمان مه‌آلوده‌ام ز دل‌تنگی پر است سینه‌ام از اندُه‌ گران، بی‌تو نسیم صبح نمی‌آورَد ترانۀ شوق سر بهار ندارند بلبلان، بی‌تو لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم اگر امان دهدم چشم خون‌فشان، بی‌تو چو شمعِ کشته، ندارم شراره‌ای به زبان نمی‌زند سخنم آتشی به جان، بی‌تو عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شکّرین دهان، بی‌تو گزارۀ غم دل را مگر کنم چو «امین» جدا ز خلق به محراب جمکران، بی‌تو 📝 رضوان‌الله‌علیه ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹پایان انتظار🔹 به خودنماییِ برگی، مگو بهار می‌آید بهار ماست سواری که از غبار می‌آید قرارهای زمین را به هم زنید که یارم از آسمان چه به موقع سر قرار می‌آید یقینی است برایم حضور حضرتش آن‌سان که روز روشنم اکنون به چشم تار می‌آید: درفش عدل علم شد، و زار، کار ستم شد که برگزیده‌سواری به کارزار می‌آید به چشم، برقِ پر از رعدِ تیغِ حیدرِ کرّار به گوش، بانگِ چکاچاکِ ذوالفقار می‌آید زمان اگر همه شب باشد، آفتاب شود او زمین اگر همه صحراست، آبشار می‌آید سپاه دشمن اگر کوه، کاه در نظر او ز بیم کَرّ و فَرِ او، حقیر و خوار می‌آید اگرچه جنگ کند، جنگ را دمی نپسندد به کارزار به دستور کردگار می‌آید برای صلح می‌آید، برای شوق می‌آید برای عشق می‌آید، برای یار می‌آید کسی که بر سر جنگ است با تمام حسودان کسی که با همهٔ عاشقان کنار می‌آید به دادخواهی از انبوه بی‌گناه یتیمان به دست‌گیری این کودکان زار می‌آید اگرچه رنج جهان را فراگرفته، همین هم نشانه‌ای‌ست که پایان انتظار می‌آید به لاله‌ای که برون کرده سر ز برف، نظر کن قسم به داغ شهیدان، که آن بهار می‌آید 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5452@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹بهار ما🔹 در آرزوی وصل، خزان شد بهار ما ای وای ما و این دل امیدوار ما! یاران امید یاری از او می‌برند و نیست حرفی دگر ز یار، دگر در دیار ما دوران غیبت است بسی سخت‌تر بر او هرچند سخت می‌گذرد روزگار ما او وعده داده است که در جمعه می‌رسد این جمعه هم گذشت و نیامد قرارِ ما ما از گنه به کار ظهورش گره زدیم با آن‌که او گشود گره‌ها ز کار ما گاهی اگر دعای فرج کارگر فتاد شد مانع فرج، گنه بی‌شمار ما بس شب گذشت و صبح برآمد ولی خدا! کی می‌رسد به روز، شب انتظار ما؟ بر روی آن نوشته که «یابن الحسن بیا» هر لاله‌ای که می‌دمد از لاله‌زار ما دارد نوای نغمۀ «عجّل علی ظهور» آهی که خیزد از جگر داغ‌دار ما باشد اثر کند به دل مِهرپرورش اشکی که می‌چکد ز غمش بر عذار ما 📝 @ShereHeyat
ما گرم نماز با دلی آسوده او خفته به خاک جبهه خون‌آلوده ما منتظر امام غائب هستیم او منتظر امام قائم بوده 📝 🏷 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹شهید اُحُد🔹 تو کیستی که در اندیشۀ رسول خدایی فروغ چشم حبیبی و چلچراغ هدایی هنوز قبلۀ دل‌ها نبود کعبه که دیدند تو محو قبلۀ عشق و وفا، تو قبله‌نمایی تو سر به خاک قدوم یتیم آمنه سودی تو دل به مهر نبوت سپرده‌ای، چه وفایی! تو در کمند تولای اهل‌بیت اسیری تو «حمزه» هستی و از هر چه هست و نیست رهایی فروغ معرفت از اهل‌بیت نور گرفتی تو انعکاس تمام و کمال آینه‌هایی تو در عقیدۀ خود شاهباز اوج یقینی تو جان‌نثار نبی در کمال صدق و صفایی تو روز بدر درخشیده‌ای چو بدر به میدان الا که شیر رسول خدا و شیر خدایی تو روز معرکه بخشیدی آبرو به شجاعت تو داده‌ای به شهامت شکوه و قدر و بهایی شهادت تو چنان آتشی به جانِ جهان زد که در «نبرد اُحُد» آفرید کرب‌وبلایی برای آن که نبیند «صَفیه» لالۀ پرپر فکند سایه به رویت چه دستی و چه عبایی! سزد که خاک تو تسبیح دست فاطمه باشد چرا که گفت پیمبر تو «سید‌الشهدایی» ردیف می‌شود آهنگِ رفتنِ به مدینه اگر تو یاد کنی از شکستگان به دعایی 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5050@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹مردِ میدان🔹 فتح نزدیک است وقتی مرد میدان حمزه باشد خصم خاموش است وقتی شیر غرّان حمزه باشد شهر تاریک است وقتی نیست یار هم‌زبانی خانه روشن می‌شود وقتی که مهمان حمزه باشد بولهب لب بسته، پنهان می‌شود در خانۀ خود آن زمان که یار اسلام و مسلمان حمزه باشد صف به صف دشمن‌شکن با نیزۀ شیرافکن خود می‌شکافد کوه را وقتی به میدان حمزه باشد زخم تحریم و غم شعب ابی‌طالب چه باشد تا میان شام هجران ماه تابان حمزه باشد؟ با رسول‌الله پیمان بسته با جان و دل خود بر سر پیمان خود تا دادن جان حمزه باشد صف‌شکن، رزم‌آشنا، شیر رسول‌الله حمزه می‌چکد بر پیکرش اشک پیمبر، آه، حمزه :: حمزه را باید زمان جنگ و در میدان ببینی روبروی جهل بوجهلان و بوسفیان ببینی حمزه را باید کنار مرتضی و جعفر، آری حمزه را باید میان لشکر ایمان ببینی حمزه همراه ملائک، خوب‌تر از بدر تابان باید او را پابه‌پای یاسر و سلمان ببینی حمزه دوشادوش مولا با رسول‌الله همره حمزه را باید کنار مرد مردستان ببینی سرنوشت عاشقانت مرگ در بستر مبادا عشق را باید میان خون خود غلتان ببینی حمزه یعنی أیّها الکفّار ایمان جلوه‌گر شد دور شو شیطان که نام نیک انسان جلوه‌گر شد.. :: چشم پیغمبر ز داغ حمزه گریان است امشب عرش اعلا سوگوار فخر مردان است امشب با ردای مصطفی تا عرش اعلا رفت حمزه بند بند پیکرش تفسیر قرآن است امشب کربلا در پیش چشمان رسول‌الله آمد گوییا شرح کتاب داغ انسان است امشب سبحه‌ای از تربت پاک عمویش ساخت زهرا بی‌‌گمان محراب مولا غرق باران است امشب.. خواهری مشق صبوری می‌کند بر داغ سنگین یا صفیّه، زینبی کن، شام هجران است امشب.. بر سر پیمان خود تا پای جان جنگید حمزه جان به جانان داد و بر این وعده جان بخشید حمزه :: یار مولایی اگر، باید که از دل یار باشی جعفر طیّار باشی، میثم تمّار باشی زن اگر هستی، سمیّه، مرد اگر، مانند یاسر تا چراغ راه فرزندی چنان عمّار باشی چون ابوذر پیر عشق حضرت مولا بمانی همچو جابر تا نهایت تشنۀ دیدار باشی رهرو مقداد در راه بصیرت بی‌مهابا یار دین عشق، در رفتار و در گفتار باشی مثل سلمان جان و دل را در ره جانان بخواهی حمزه باشی، تا شهادت دشمن کفّار باشی مرد میدان، شیر غرّان، حمزۀ ما، حاج قاسم یار مولا، همدل و همراه آقا، حاج قاسم 📝 🌐 shereheyat.ir/node/6034@ShereHeyat