eitaa logo
شـمیم‌وصــٰال•
1.5هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
2 فایل
°•﷽•° سَلام‌بَرصاحِب لَحظِهایِ اِنتِظار... در کویِ تو معروفَمُ از رویِ تو مَحروم :)💛 ‌ڪپی:ذکر¹صلوآت‌،ظهوࢪآقا.. ادمین تبادل : @eftekhari735753 کانال کتابمون: @enghelabsquare أللَّھُمَ؏َـجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْفَـــــــــرَج
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان مدافع عشق ♥️ لبخند تلخی میزنی و به چشمانم خیره میشوی. _ میدونستی خیلی لجبازی، خانوم کله شق من! این جمله ات همه ی تنم را سست میکند. خانوم من؟! ادامه میدهی. _ میخوای بدونی چرا؟ با چشمانم التماس میکنم که بگو! _ شاید داشتم میشمردم ببینم کی از دستت راحت میشم. و پشت بندش مسخره میخندی. از تجربه ی این یک ماه گذشته به دلم می افتد که نکند راست میگویی! برای همین بی اراده بغض به گلویم میدود. _ آره. حدسشو میزدم؛ جز این چی میتونه باشه؟ رویم را برمیگردانم سمت پنجره و بغضم را رها میکنم. تصویرت روی شیشه ی پنجره منعکس میشود. دستت را به سمت صورتم می آوری،چانه ام را میگیری و رویم را برمیگردانی سمت خودت. _ با اشکات زجر میدی ریحانه؛ میشه بس کنی؟ باورم نمیشد... تو علی اکبر منی؟! نگاهت میکنم و خشکم میزند. قطرات براق خون به آهستگی از بینی ات پایین می آیند و روی پیرهنت میچکد. به من من می افتم. _ ع... علی... علی اکبر... خون؟! و با ترس به صورتت اشاره میکنم. دستت را از زیر چانه ام برمیداری و میگیری روی بینیات. _ چیزی نیست، چیزی نیست! بلند میشوی و از اتاق میدوی بیرون. با نگرانی روی تخت مینشینم. ●●●● موتورت را داخل حیاط هل میدهی و من کنارت آهسته داخل می آیم. _ علی مطمئنی خوبی؟ _ آره. از بیخوابی اینجوری شدم. دیشب تا صبح کتاب میخوندم! با نگرانی نگاهت میکنم و سرم را به نشانه ی “قبول کردم“ تکان میدهم. * زهرا خانوم پرده را کنار زده و پشت پنجره ایستاده. چشم هایش از غصه قرمز شده. مچ دستم را میگیری، خم میشوی و کنار گوشم به حالت زمزمه میگویی: _ هرچی گفتم تایید میکنی، باشه؟! _ باشه. فرصت بحث نیست و من میدانم به حد کافی خودت دلواپسی! آرام وارد راهرو میشوی و بعد هم هال... یا شاید بهتر است بگویم سمت اتاق بازجویی! زهرا خانوم لبخندی ساختگی به من میزند و میگوید: _ سلام عزیزم... حالت بهتر شد؟ دکتر چی گفت؟ دستم را بالا میگیرم و نشانش میدهم. _ چیزی نیست. دوباره بخیه خورد. چند قدم به سمتم می آید و شانه هایم را میگیرد. _ بیا بشین کنارم. و اشاره میکند به کاناپه ی سورمه ای رنگ کنار پنجره. کنارش مینشینم و تو ایستاده ای در انتظار سوالاتی که ممکن بود بعدش اتفاق بدی بیفتد! زهرا خانوم دستم را میگیرد و به چشمانم زل میزند. _ ریحانه مادر، دق کردم تا برگردید. چندتا سوال ازت میپرسم. نترس و راستشو بگو! سعی میکنم خوب فیلم بازی کنم. شانه هایم را بی تفاوت بالا میاندازم و با خنده میگویم: _ وا مامان! ازچی بترسم قربونت بشم. چشم های تیره اش را اشک پر میکند. _ به من دروغ نگو همین! ✨نویسنده:میمسادات هاشمی @ShmemVsal
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
• لا اعرف قواعد النجاح ولکن اهم قاعده للفشل ارضاء کل الناس.🚶🏿‍♂ من قواعد پیروزی را نمی دانم اما مهم ترین قاعده شکست راضی کردن همه مردم است...!🦋 ••••@ShmemVsal••••
هدایت شده از شـمیم‌وصــٰال•
أللَّھُمَ؏َـجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْفَـــــــــرَج💛🌿
هدایت شده از نیما تکیدو|Nima tekido2
بـَسمـِ رَبُ الـ؏َـشق♥️:)!
شـمیم‌وصــٰال•
بـَسمـِ رَبُ الـ؏َـشق♥️:)!
میگن‌هرڪۍنفسش‌تنگ‌میشہ توۍبیمار‌ستان‌بستریش‌میڪنند خدایامانفسمون‌تنگ‌حسینہ! ڪجابستری‌شیم‌خوبہ؟:)♥'! •─────•❁•─────• •°@ShmemVsal°•
ولم کنین میخوام سرمو بکوبم به دیوار از دست اینا😂😭 ••• @ShmemVsal •••
بچه حزب اللهی که وقتی تویِ جمع، بحث دین میشه هیچ اطلاعاتی نداره به چه دردی می‌خوره؟! - خودمو میگم..! •••@ShmemVsal•••
شـمیم‌وصــٰال•
بچه حزب اللهی که وقتی تویِ جمع، بحث دین میشه هیچ اطلاعاتی نداره به چه دردی می‌خوره؟! - خودمو میگم.
از مذهبی بودن به جز ریش و چادر چیز دیگه ای بلد نشدیم و یاد نگرفتیم :)‌ بلدیم تصاویر زمینه و پروفایل رهبری و سردار سلیمانی رو پر کنیم تو گوشیمون... ( این میشه نشانه ی انقلابی بودنمون ) پول اینترنتی که صرف دانلود عکس رهبری کردیم رو اگه میدادیم کتاب هاشون رو میخوندیم الان یه تحلیلگر درجه یک بودیم :). ولی چه فایده که ___ ◇◇@ShmemVsal◇◇
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پُرسیـدَم‌لبـآس‌پاسـدآری‌چه‌رنگۍاسـت ؟! سَـبزیــآخاڪۍ ؟! +خَندیـدوگُـفت:ایـن‌‌لِبـآس‌هاعآدت ڪَرده‌اندیـآخونی‌باشَندیـاگِلۍ ..! سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
هدایت شده از نیما تکیدو|Nima tekido2
آهسته در گوشَت بیا چیزی بگویم . . پیراهنم ؛ پیراهنت را دوست دارد (:'♥️