5.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | درگیری نیروهای ایرانی با دشمن در #کوت_شیخ (پیش از آزادسازی خرمشهر)
🔺در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ تیپ ۳۳ نیروی مخصوص ارتش عراق از سمت مرزِ واقع در غرب شهر خرمشهر؛ وارد خاک ایران شده و از طریق شلمچه؛ گمرک؛ سنتاب و ایستگاه راه آهن شروع به حملات متناوب برای تصرف #خرمشهر نموده و با نیروهای مدافع شهر درگیر می شود.
.... تا آنکه تیپ ۶ لشگر ۳ زرهی ارتش عراق در تاریخ ۱۳۵۹/۰۷/۱۹ با احداث پل شناور در منطقه #مارد؛ ضمن عبور از کارون؛ محاصره آبادان را تکمیل کرد. با سقوط خرمشهر در تاریخ ۱۳۵۹/۰۸/۰۴ و انهدام پل خرمشهر بر روی کارون؛ این رودخانه به عنوان یک مانع طبیعی بین نیروهای خودی در "کوت شیخ" و نیروهای دشمن در خرمشهر[اِشغال شده] اهمیت یافت. در این مرحله از جنگ؛ ساحل جنوبی شط یعنی بلوار کوت شیخ؛ خط مقدم جبهه نیروهای ایرانی محسوب می شد.
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra
📽 #فیلم_سینمایی_بلمی_به_سوی_ساحل
✍ نویسنده و کارگردان: رسول ملاقلیپور
محصول سال ۱۳۶۴
🔺در سال ۱۳۶۴ فیلمی درباره خرمشهر فیلمی با نام "بلمی به سوی ساحل" ساخته شد.
نکته قابل توجه در این فیلم؛ کارشکنی دولت وقت(بنی صدر) در ارسال تجهیزات دفاعی برای رزمندگان است. #خیانت_بنی_صدر بود که پس از ۴۵ روز مقاومت مدافعین شهر؛ سرانجام این بندر استراتژیک ایران بدست ارتش متجاوز بعثی افتاد.
🟢 خلاصه داستان:
در اواخر مهر ۵۹؛ هنگامی که خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد؛ یک گردان از پاسداران به فرماندهی مرتضی برای کمک به رزمندگان این شهر از تهران حرکت میکند و چون جادههای آن حوالی در دست عراقی هاست؛ آنان بایستی از بندر ماهشهر بوسیله هلیکوپتر خود را به خرمشهر برسانند؛ اما کوشش او برای در اختیار گرفتن هلیکوپتر ناکام میماند و مرتضی گردانش را با یک لنج از طریق خلیج فارس به خرمشهر میرساند. او و گردانش یک روز پس از سقوط خرمشهر به آنجا میرسند. طی نقشه ای؛ او همراه دو تن از بازماندگان رزمنده در خرمشهر شبانه به کمک یک بلم از کارون میگذرد و به مواضع دشمن نفوذ میکنند تا با تهیه نقشه از استحکامات دشمن در خرمشهر؛ آمادگی اطلاعاتی لازم جهت ضربه زدن به عراقیها بدست آید. آنها از کارون میگذرند و طی چند روز اقامت در خرمشهر؛ با لباس عراقیها اطلاعات لازم را بدست میآورند؛ اما چون عراقیها از وجود آنها باخبر میشوند ناچار بازمیگردند و شب هنگام؛ بر اثر درگیری با عراقیها همراهان مرتضی شهید میشوند و مرتضی آنان را به وسیله همان بلم به آن سوی کارون میرساند.
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra
14.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📆 ۴ آبان ۱۳۵۹
🎥 پس از ۴۵ روز مقاومت جانانه جوانان خرمشهری؛ سرانجام در چنین روزی خرمشهر به اِشغال کامل قوای متجاوز بعثی عراق درآمد.
🎞👆 سقوط خرمشهر از نگاه دوربین ارتش عراق.
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
#متجـــــاوزان_بعثی
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra
چهارم آبان ۱۳۵۹ روز کامل شدن اِشغال شهری است که رزمندگانش نزدیک به دو ماه نبرد و تلاش شبانهروزی کوشیدند با انجام دادن تکالیف الهی خود؛ دشمنان را از گسترش تجاوز به میهن بازدارند.
چهارم آبان ۱۳۵۹ پایان حماسه خونینشهر است. حماسهای که از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و طی ۱۵ ماه در مقابله با عوامل داخلی دشمن که قصد داشت خرمشهر و خوزستان را بدون وارد شدن در یک جنگ مستقیم و بدون پرداخت بهای سنگین تجزیه کند ناکام گذاشت. دشمن در طول دو ماه برخورد کجدار و مریض به ایجاد آمادگی و ارزیابی برای هجوم مستقیم پرداخت و با تهاجم سراسری در آخر شهریور ۱۳۵۹؛ جنگی همهجانبه را با مردم بیدفاع آغاز کرد.
چهارم آبان ۱۳۵۹ روز کامل شدن اِشغال شهری است که رزمندگانش نزدیک به دو ماه نبرد و تلاش شبانهروزی کوشیدند با انجام دادن تکالیف الهی خود دشمنان را از گسترش تجاوز به میهن باز دارند. اگر چه خرمشهر به اِشغال دشمن درآمد ولی شاهد حماسههای ایستادگیها و جانبازیهایی بود که داغ اِشغال سهروزه خوزستان را بر گُرده حکومت عراق و داغ سقوط نظام جمهوری اسلامی و شکست انقلاب اسلامی را بر تارک مستکبران و حکومتهای مزدورشان گذاشت.
حماسهآفرینان خونینشهر با مقاومت خود استراتژی جنگ سریع یا پیروزی برقآسای دشمن را به شکست کشاندند و عراق را در تکمیل هدف و طرح جدید خود یعنی اِشغال خرمشهر و جزیره آبادان ناکام گذاشتند.
در چهارم آبان ۱۳۵۹ تلاش شبانهروزی جوانان و پاسداران خرمشهر؛ برخی ارتشیان غیور و دیگر رزمندگانی که برای ادای تکلیف به این مشهد آمده بودند به اتمام میرسد و بازماندگان این حماسه عظیم میروند تا مشهدی دیگر بیابند و کسب آمادگی کنند تا خونینشهر را از چنگال دشمن رهایی بخشند و منتظر قضای الهی شوند تا در کدام میدان به انجام دادن وظیفه بپردازند.
چهارم آبانماه سال ۱۳۵۹؛ سی و پنجمین روز حمله سراسری عراق در حالی آغاز شد که نیروهای دشمن بر خرمشهر تسلط یافتند.
نیروهای دشمن فلکه فرمانداری و ساختمان فرمانداری را اِشغال کردند و بر تنها راه ارتباطی خونینشهر با خارج؛ یعنی پل خرمشهر؛ تسلط یافتند و امکان هرگونه تردد به شهر خرمشهر را قطع کردند. با ملاحظه این وضعیت از سوی فرمانده عملیات خرمشهر به رزمندگان؛ دستور تخلیه شهر داده شد.
با بررسی اسناد و مدارک موجود؛ میتوان کمبود امکانات و تجهیزات نظامی و نبود پشتیبانی مؤثر از نیروهای ارتش؛ سپاه و داوطلب(مدافعان خرمشهر) مستقر در شهر را از دلایل اصلی سقوط خرمشهر دانست.
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra
#لیلاهای_سرزمین_من
🔹عشق رباب
🔊 راوی: کبری عارف زاده
🔺دو ماه پس از اِشغال خرمشهر وقتی روزها و ساعت های ما به سختی میگذشت
من و بقیه دخترها در بیمارستان طالقانی مشغول امداد رسانی به مجروحان جنگی
بودیم. غم دوری از شهرمان؛ سخت ما را دلتنگ کرده بود. در اتاق بالای بیمارستان مکانی را برای خلوت های خودمان درست کرده بودیم. گاه و بیگاه به آنجا می رفتم و با یاد شهدای شهرمان اشک می ریختم. رباب با آنکه باردار بود اما در بیمارستان کنار بقیه امدادگران تا جایی که در توان داشت کمک می کرد. چیز زیادی به زایمانش نمانده بود. همسرش اسماعیل برای خداحافظی آمده بود؛ او رفت. ولی رفتنش غمی را در نگاه رباب باقی گذاشت. عملیات شروع شده بود. صدای انفجارها و بمباران ها بیشتر از هر روز به گوش می رسید. از پشت پنجرههای بیمارستان؛ میتوانستیم آسمان شهرمان را ببینیم و در آرزوی اینکه در زیر آسمان شهرمان دوباره قدم بزنیم؛ لحظه شماری
می کردیم. مجروحین عملیات را به بیمارستان میآوردند. صحنههای دلخراشی بود. کارمان دو برابر شده بود. به ما آماده باش صد در صد داده بودند.
روزها سپری میشد و اخبار فراوانی از عملیات میآمد. مجروحین و شهدای زیادی می آوردند. بعضی از آن ها بعد از مداوای سطحی منتقل میشدند به استان های دیگر. اردیبهشت ۶۱ طبق معمول به بیمارستان می رفتیم. رانندهمان آقای شاه حسینی با ناراحتی گفت:
- شنیدی رضا شهید شده؟
- کدام رضا؟
- رضا موسوی. او دومین فرمانده سپاه خرمشهر بعد از شهید جهانآرا بود. وقتی به بیمارستان رسیدیم به طرف خلوتگاهمان در بیمارستان رفتیم. دعای توسل و زیارت عاشورا خواندیم و به یاد فرمانده شهیدمان اشک ریختیم.
روز به روز زایمان رباب نزدیکتر میشد و مادرش آمده بود که در این لحظات کنارش باشد. اردیبهشت ۶۱ شهدای زیادی را آورده بودند. به طرف سردخانه رفتیم. دیدن چهره شهدا غممان را افزون می کرد. ناگهان در بین پیکرها شهیدی که در پتو پیچیده بودند و فقط جوراب هایش را میدیدم توجهم را جلب کرد. نزدیکتر شدم. اشتباه نمیکردم. او اسماعیل خسروی همسر رباب بود. روزی که برای خداحافظی آمده بود خودم جوراب هایش را شسته بودم. حالا چطور باید به رباب میگفتیم که همسرش شهید شده؟ هیچکدام از بچهها حاضر نبودند این خبر را بدهند. تصمیم گرفتیم به مادرش بگوییم. آن روز رباب بیتاب بود و پریشان به این طرف و آنطرف می رفت. به سمت مادرش رفتیم و حال و احوالی پرسیدیم. اما چهره هر کدام ما حکایت از خبری
دردآور داشت. پرسید:
- چیزی شده؟
- نه.
- خبری از اسماعیل آمده؟
بیاختیار با شنیدن نام شهید؛ اشک از چشمانمان سرازیر شد. مادر شِلِه عربیاش را از سر درآورد و زیر آب گرفت و خیس کرد و دوباره به سر گذاشت. این اوج دردش را نشان می داد. مادر به سمت دخترش رفت که خبر را به او بگوید اما تا آمد حرفی بزند دختر با نگاه به چهره مادرش گفت:
- اسماعیل شهید شده؟ همه مات و مبهوت مانده بودیم. انگار رباب همه چیز را از اول میدانست. وضو گرفت و به خلوتگاه رفت. بعد از چند ساعت به طرف سردخانه رفت. گلاب تهیه کرد و چهره همسرش را با گلاب شست و برای همیشه از او خداحافظی کرد.
#شهید_اسماعیل_خسروی را در گلزار شهدای آبادان دفن کردند. بعد از چند روز دخترش ودیعه به دنیا آمد. هیچگاه این خاطره از یادم نمی رود و هرگاه یادش میافتم بیاختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود.
#زنان_مدافع
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra
💠 پـــلاک خـــاکی 💠
🎥 ببینید | برش های از فیلم سینمایی بلمی به سوی ساحل کارگردان: #مرحوم_رسول_ملاقلی_پور محصول سال ۱۳۶۴
📽 #فیلم_سینمایی_بلمی_به_سوی_ساحل
✍ نویسنده و کارگردان: رسول ملاقلیپور
محصول سال ۱۳۶۴
🔺در سال ۱۳۶۴ فیلمی درباره خرمشهر فیلمی با نام "بلمی به سوی ساحل" ساخته شد.
نکته قابل توجه در این فیلم؛ کارشکنی دولت وقت(بنی صدر) در ارسال تجهیزات دفاعی برای رزمندگان است. #خیانت_بنی_صدر بود که پس از ۴۵ روز مقاومت مدافعین شهر؛ سرانجام این بندر استراتژیک ایران بدست ارتش متجاوز بعثی افتاد.
🟢 خلاصه داستان:
در اواخر مهر ۵۹؛ هنگامی که خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد؛ یک گردان از پاسداران به فرماندهی مرتضی برای کمک به رزمندگان این شهر از تهران حرکت میکند و چون جادههای آن حوالی در دست عراقی هاست؛ آنان بایستی از بندر ماهشهر بوسیله هلیکوپتر خود را به خرمشهر برسانند؛ اما کوشش او برای در اختیار گرفتن هلیکوپتر ناکام میماند و مرتضی گردانش را با یک لنج از طریق خلیج فارس به خرمشهر میرساند. او و گردانش یک روز پس از سقوط خرمشهر به آنجا میرسند. طی نقشه ای؛ او همراه دو تن از بازماندگان رزمنده در خرمشهر شبانه به کمک یک بلم از کارون میگذرد و به مواضع دشمن نفوذ میکنند تا با تهیه نقشه از استحکامات دشمن در خرمشهر؛ آمادگی اطلاعاتی لازم جهت ضربه زدن به عراقیها بدست آید. آنها از کارون میگذرند و طی چند روز اقامت در خرمشهر؛ با لباس عراقیها اطلاعات لازم را بدست میآورند؛ اما چون عراقیها از وجود آنها باخبر میشوند ناچار بازمیگردند و شب هنگام؛ بر اثر درگیری با عراقیها همراهان مرتضی شهید میشوند و مرتضی آنان را به وسیله همان بلم به آن سوی کارون میرساند.
#دفاع_مقدس
#مدافعان_شهر
#مقاومت_شهری
کانال ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.👇
🆔 @ShohadaMasjidHazratFatimaZahra