eitaa logo
🌹معرفی شهدای شهرستان خوی🌹
480 دنبال‌کننده
10هزار عکس
5هزار ویدیو
40 فایل
کانال معرفی شهدای شهرستان خوی🌷 به حول و قوه الهی در راستای معرفی شهدای پرافتخار شهرستان شهید پرور خوی ایجاد شده است. #کپی_آزاد🌹باصلوات بر ظهور حضرت مهدی(عج) جهت ارتباط با یکی از مدیران کانال به منظور مطرح کردن انتقاد و پیشنهادهای خودتان↙ @karbobala_72
مشاهده در ایتا
دانلود
🔅 یه دور تسبيحی نشسته بوديم دور هم كنار آتش و درددل می‌كرديم. هر كی تسبيح داشت درآورده بود و ذكر می‌گفت. تسبيح‌های دانه درشت و سنگين وقتی روی هم می افتادند صدای چريق‌چريقشان دل آدم را آب می‌كرد. من هم دست كردم داخل جيبم كه ديدم تسبيحی نيست. از روی عادت دستم را بردم طرف تسبيح بغل دستيم تا تسبيح او را بگيرم كه دستش را كشيد به سمت ديگر. گفتم: «تو تسبيحت را بده يك دور بزنيم». كه برگشت گفت: « بنزين نداره،‌ اخوی!» گفتم شايد شوخی می‌كند به ديگری گفتم: «او هم گفت پنچره». به ديگری گفتم:«گفت موتور🏍 پياده كردم» و بالاخره آخرين نفر گفت: «نه داداش، يك‌وقت میبری چپ مي‌كنی، حال و حوصله دعوا و مرافه ندارم؛ تازه من حاجت دستم را به ديار البشری نمی‌دهم». همه خنديدند. 😄😄 چون عين عبارتی بود كه خودم يادشان داده بودم. هر وقت می‌گفتند: تسبيح يا انگشتر و مهر و جانمازت را بده، اين شعارم بود. فهميدم خانه‌خراب‌ها دارند تلافی می‌كنند. @Shohadaye_khoy
🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷🕊 😄 یه بچه بسیجے بود خیلی اهل معنویت و دعا بود...🌻 برای خودش یه قبری ڪنده بود. 😅 شب ها مےرفت تا صبح با خدا راز و نیاز مےڪرد.😊 ما هم اهل شوخے بودیم😆 یه شب مهتابـے سه، چهار نفر شدیم توی عقبه...😉 گفتیم بریم یه ڪمے باهاش شوخے ڪنیم‌!😅 خلاصه قابلمه ی گردان را برداشتیم😂 با بچه ها رفتیم سراغش...😀 پشت خاڪریز قبرش نشستیم. 😣 اون بنده ی خدا هم داشت با یه شور و حال خاصے نافله ی شب مے خوند.😍 دیگه عجیب رفته بود تو حال! 😉 ما به یڪے از دوستامون ڪه تن صدای بالایـے داشت، گفتیم داخل قابلمه برای این ڪه صدا توش بپیچه و به اصطلاح اڪو بشه، 😂 بگو: اقراء😲 یهو دیدم بنده ی خدا تنش شروع ڪرد به لرزیدن و به شدت متحول شده بود 😨 و فڪر مےڪرد براش آیه نازل شده! 😢 دوست ما برای بار دوم و سوم هم گفت: اقراء😰 بنده ی خدا با شور و حال و گریه گفت: چے بخونم ؟؟!!!😂😂 رفیق ما هم با همون صدای بلند و گیرا گفت : باباڪرم بخون 😂😂😂😂 شادی روح پاک شهدا صلوات🌱 🕊|• •♥️✨• ‌‌ @Shohadaye_khoy
. [~ ~] 🌱بند پوتین 🔸به شوخ طبعی شهره بود …!! یک روز دیدم پوتین هاشو به گردن آویزان کرد و داد می زد : « کی می خواد واکس بزنه !» 🔹همه تعجب کردن ! آخه ممد آقا و این حرفا، به گروه خونش نمی خوره!کی متحول شده که ما خبر نداریم .😜 🔸خیلی از رزمنده ها پنهانی این کارو می کردن اما ممد دیگه علنیش کرده بود. بالاخره طاقت نیاوردم و از پشت سرش حرکت کردم ببینم چی می شه . 🔹یکی از رزمنده ها که اولین بار اعزامش بود و شاید ایثار رزمنده ها رو شنیده بود اومد جلو گفت : « من» 🔸ممد هم بلافاصله پوتینشو از گردنش بیرون آورد و گفت : « پس بی زحمت اینو هم واکسش بزن!»😂 🔹بی چاره رزمنده خشکش زده بود نمی دونست چی بگه!😁 🌸 🌾 @Shohadaye_khoy
😂 رفتم اسم بنویسم برای اعزام به جبهه گفتند سنّت کمه😢 یه کم فکر کردم یه راهی به ذهنم رسید..😄 ... رفتم خونه و شناسنامه خواهرم رو برداشتم « ه » سعیده رو با دقت پاک کردم شد سعید این بار ایراد نگرفتند و اعزامم کردند😂 هیچ کس هم نفهمید از آن روز به بعد دو تا سعید توی خونه داشتیم..😂😂 🕊🥀 ‌••※🌿@Shohadaye_Khoy🌿※•
❤️⃟⃟ ⃟🌷↴ 😂 سال61پادگان21حضرت‌حمزه؛آقاے«فخرالدین‌حجازی»آمده‌بود منطقه‌براۍ دیداࢪدوستان. طۍسخنانےخطاب‌بہ‌ بسیجیان‌وازࢪوی‌ارادت‌و اخلاصی‌ڪه‌داشتند،گفتند: «من‌بندکفش‌شما‌ بسیجیان‌هستم.» یڪےازبرادران‌نفهمیدم‌خواب‌بود یاعبارت‌را درست‌متوجه‌نشد. ازآن‌ته‌مجلس‌باصدای‌بلندورسا درتاییدوپشتیبانی‌ازاین‌جمله‌تکبیر گفت.جمعیت‌هم‌باتمام‌توان‌الله‌اڪبرگفتندوبندکفش‌بودن‌اورا تاییدکردند!😂 ❤️ ⃟🕊🌱⇝@Shohadaye_khoy ━─────╮🌷•🌷╭─────━
🌷⃟🌷⃟🕊 دو‌تا‌اَز‌بَچِہ‌هـٰا‌یِڪ‌غـولی‌ر‌ا㋡ هَمـراه‌خودِشـٰان‌آوردِه‌بودَنـد هِعۍ‌میخَندیدَنـد‌گفتَـم‌ایـن‌ڪیه؟گفتَنـد‌عَـرآقی..! گفتَـم‌چِطوری‌اَسیـرِش‌ڪَردیـد😐"!؟ مۍ‌خَندیدَنـد‌و‌میگفتَنـد..! -اَز‌شَب‌عَملیـٰات‌پِنھـٰان‌شـدِه‌بـود تِشنِگۍ‌فِشـٰارو‌آوردِه‌وبا‌لِبـٰاس‌ِبَسیجۍ‌هـٰاۍ‌ِخودِمـٰانヅ آمَـده‌ایستگاه‌صَلـواتی‌شَربَت‌گِرفتہ-! بَعـد‌پول‌داده‌این‌طـوری‌لو‌رَفتہ😂..! ﴿﴾ ❥⃟🌷 ⃟🕊⇝|@Shohadaye_khoy |•°
5.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⃟ ⃟🕊⃟ ⃟🌿 | 🕊🌷 😊 【به این عڪس هاێ خیࢪه شۄ... به اوڼ ࢪوزهاﮮ پࢪ از خــاطࢪه...】 ༺@Shohadaye_khoy