جایی هست بین گردن و کتف؛ همان استخوان ترقوه. یک گودی، که امتداد آن به سمت دست ها کشیده می شود. شبیه یک چشمه ی خشک، یک برکه ی بی آب که نام علمی آن «کلاویکل» است.
چقدر دلم میخواست یک ابر نرم بودم؛ یک استراتوس؛ تا توی دریاچه کلاویکل تو ببارم...
•معصومه راغبی
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی ...
•محمود درویش
آن بى تابیام در عاشقانهها
آيا آشكار نبود؟
منى كه هزار سال
فقط پنجرههای تو را
به تنهاييم گشوده بودم ...
•ايلهان برک