من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛
چای هست اگر مینوشی
من هستم اگر عشق میورزی
راه هست اگر رهگذری ...!
- عاشیق ویسل
من گمان میکردم که برای دلباخته کردنش
باید لبخند بر لبانش بنشانم،
ولی هربار که میخندید
این من بودم که عاشقش میشدم.
- ماریانو رومور
نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازهی من دوست داشت؟
آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتنِ او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟
آدم پُر میشود، جوریکه نخواهد به چیزی دیگر فکر کند
نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود!
- عباس معروفی
تو بزرگترین فتح در میان فتوحات منی
تو آخرین وطنی که در آن زاده شدم
و در آن دفن خواهم شد.
- نزار قبانی