من منطقی ترین آدمی ام که میتونی ببینی.. من هیچ وقت احساسی بروز نمیدم و قرارم نیست بدم، فقط روی کاغذ و لحن بیانم سعی در تعریف شان دارم و بیان شان می کنم؛
در پس ذهن آرامم.. در ژرفای جانم.. در نگاه هایم، در نفس کشیدن های آهسته و یکنواخت من،
فرو رفتن در عمق افکاری خاموش..
غرق در احساساتی که کسی جز خودت نمی تواند درک شان کند.. قلبی که توی قفسه سینه ی منه... در کوتای عقل، تسلیم منطقم شد،
خواسته ام هرگز این نبود که بی عاطفه باشم، مجبورم کردند که بِد باشم.
به بعضی ها دسترسی تا خ شتک شون دادم چون دوستای منن، بعدا نگید به چه دلیل، همین طوری اجازه صادر شد.