اگر کسی از من بپرسد:
"دوست داری چگونه دوست داشته شوی؟" شاید اول از همه از گلها، هدیهها یا نامههای دستنویس بگویم.
اما اگر عمیقتر فکر کنم، میفهمم آنچه واقعاً میخواهم، عشقیست که در توجه کردن معنا پیدا میکند.
دلم میخواهد کسی کوچکترین جزئیات ها را بیآنکه مجبور باشم مدام تکرارشان کنم، به خاطر بسپارد. کسی که بگوید:
"این را دیدم و بیاختیار یاد تو افتادم."
کسی که خندههایم را بفهمد؛ از لحنم تشخیص دهد که غمگینم، خستهام یا فقط وانمود میکنم حالم خوب است.
کسی که بیدلیل از من عکس بگیرد، فقط برای اینکه لحظهای از وجودم را نگه دارد.
کسی که وادارم کند با تعجب بپرسم:
"از کجا فهمیدی؟"
و او آرام جواب بدهد:
"چون تو را به خاطر میسپارم."
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
ساترن دلت میخواد یه گوشه بشینی
و بدون دغدغه کتاب مورد علاقتو بخونی.