eitaa logo
سیـــرهٔ عشـــ🌸ـــاق
364 دنبال‌کننده
17.2هزار عکس
5.7هزار ویدیو
10 فایل
برآنیم با شناخت سیره عرفا و شهدا و علما طریق نور را بیابیم....... در این مسیر همراهی شما افتخار ماست. ارتباط با خادم کانال @Malakoot14
مشاهده در ایتا
دانلود
◻️◽️◻️◽️◻️ به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه پیش می خواست لختمان کند. سید گفت.... 🌸خاطره مرحوم علامه جعفری ازشهید نواب صفوی: هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی تهجد و شب زنده داری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم آیت الله شیخ طالقانی تلمذ می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی «صاحب الغدیر» درس ایمان و ولایت می آموختیم. روزی پیشنهاد کرد پیاده از نجف به کربلا برای زیارت سومین پیشوای تشیع با هم حرکت کنیم. موافقت کردم و بعدازظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریباً تاریک شده بود که ما در راه نجف کربلا قرار گرفتیم و هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بیابان نشین در جلومان سبز شد و با صدای خشن فرمان ایستادن داد. در نور مهتاب خنجر آذین شده ای که مرد عرب بر کمر داشت را دیدم و یکه خوردم، اما سید آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چند دینار دارید از جیب هایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و می خواستم آنچه دارم تحویل دهم که ، یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده و برق آن را جلو چشمان مرد تنومند عرب نگه داشته و با قدرت نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و می گوید:با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بشوی. من از سرعت و شجاعت سید حیرت زده و مات به هر دوی آنها نگاه می کردم که مرد عرب ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فوراً پذیرفت ، برای من تعجب آور بود به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه پیش می خواست لختمان کند. سید گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج می نهند و محال است خطری متوجه ما باشد. آن شب من و نواب به چادر عرب رفتیم و سید تا صبح آرام خوابید ، و من تا صبح بیدار بودم و همه اش می ترسیدم که مرد عرب هر دوی ما را نابود کند. سید نیمه شب برای نماز برخواست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت، و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم… این خاطره در طول پنجاه سال همیشه نوازشگر من بوده است. ◻️◽️◻️◽️ سالگرد شهادت صفوی به سیره عشاق بپیوندید 👇 https://eitaa.com/Sireyoshshagh
🌹مردی که بریتانیای کبیر از او میترسید‼️ ♦️بنز سیاه‌رنگی وارد پادگان شد! همه کنار رفتند تا ماشین، خود را به جنازه برساند. یک نفر از آن پیاده شد و در کنار جسد ایستاد. از جسد نمونه‌گیری کرد و رفت... سفیر ی کبیر بود. می‌خواست به مطبوعش اطمینان دهد که دیگر زنده نیست! 📚 کتاب حاشیه‌های مهم‌تر از متن نوشته‌ی محمدعلی الفت‌پور ص42 ◾️بزرگ‌باد؛ یاد و نام 🌹 نواب صفوی پیشاهنگ جهاد و شهادت... به سیره عشاق بپیوندید @Sireyoshshagh