eitaa logo
نقاش خانمان سوز دیوانه✭
81 دنبال‌کننده
308 عکس
8 ویدیو
2 فایل
چیز خاصی ندارم بگم🗿 یک دیوانه : @SoLuna01 مثلا محافظ : https://eitaa.com/taghdimi_s ناشناس : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_37tkmp0&btn=سندوقچه.پستی.یک.دیوانه
مشاهده در ایتا
دانلود
ناشناسمون تا عنکبوت بسه... بیایید حداقل مشخصات یه شخصیتی رو بگید تا بعدا بکشم😂
اسپویل بخورید تا کامل شه🤡
ترکیب بانو کی و بانو بری میشه همچین چیز گوگولی✨
شما رو نمی دونم ولی به من وایب اون مداد رنگی هارو میده که نوکش چهار رنگ بود میخریدیم و نمی دونستیم چجوریه
274.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب خب ✨ درود به اهالی چنل من😂 این اولین دتیزیه که میزارم و خوشحال میشم شرکت کنید و فور بزنید🌷 برای کسایی که نمی دونن دتیز چیه باید بگم شما یکی از شخصیت های منو به روش سبک یا پرسنای خودتون می‌کشید. خب و شما هر شخصیتی که دوست داشتید از جورجیا گرفته تا بانو بری و... میتونید بکشید بزارید چنلتون کاراتونو اگه نداشتید فدا سرتون و برای من بفرستید تا ببینم✨ و یه جایزه برای سه نفری که عالی کشیده باشن گذاشتم : جایزه نفر اول : دیجیتالی کشیدن اوسیش‌به‌سبک‌خودم+آهنگی‌که‌اوسیش‌اون‌وایب‌رو‌میده+چیپی‌اوسیش💕 جایزه نفر دوم : چیپی‌اوسیش+آهنگی‌که‌اوسیش‌وایب‌اونو‌میده💞 جایزه نفر سوم : چیپی‌اوسیش💗 خلاصه که خوش حال میشیم که شرکت کنید و تا ۸خرداد وقت دارید با تشکر سولونا
خب بچه ها از زور بی ایده گی چیزی توی ذهنم ندارم
و تا الان ۶۰تا سوال نوشتم و دستام داره میترکه از درد
نقاش خانمان سوز دیوانه✭
و تمام✨ #دیجیتالی
صدای هوا پیماهای جنگنده همه جا به گوش می‌رسید. چندین هفته هست که با او همسفرم ، سرباز فراری و من ... اون جون منو نجات داده بود ؛ و حالا منو به دیار خودش میبره تا از آنجا بتوانم به خانه ام برگردم . دیگر خورشید روشنایی اش را با تاریکی عوض کرده بود . به خرابه ای پناه بردیم که برای بار دیگر اسیر جلادان تفنگ دار نشویم . هوا سرد بود ، باد زوزه می‌کشید ، نمی توانستیم آتش روشن کنیم زیرا خطرناک بود . سرم را روی زمین گذاشتم تا کمی استراحت کنم . حس دیوانگی میکردم ، چندین شب است که خواب چشمانم را ترک کرده . من می توانستم استراحت کنم ولی او چه؟ بار ها شده که دیدم شب ها به یک نقطه خیره میشه و با چاقوی جیبی کوچکش ردی چوب ها نقش و نگار می‌کشد. نمی خواستم به او فکر کنم ، بین ما موانع زیادی وجود دارد . هوا زیادی سرد بود ، در خودم پیچیدم تا شاید بتوانم لرزشم را کنترل کنم . دیگر نمی توانستم ادامه دهم ، چندین هفته است که بی تکلیف مانده ام ؛ کافیه میخواهم بر گردم به خانه ام ... اشکانی جاری شد . باد سردی که می‌وزید رد اشکانم را با سردی اش خشک میکرد . درحال کلنجار رفتن با خودم بودم که حضور شخصی را پشتم حس کردم ، دلم نمی خواست با او رو در رو شوم ، درحالی که چهره ام آنگونه رقت انگیز بود ، ضعیف و آسیب پذیر... چشمانم را محکم تر از قبل بر هم فشردم ، تا اینکه گرمی چیزی را روی شانه ام احساس کردم . صدای قدم هایش کم شد ، او رفته بود. وقتی چشمانم را باز کردم کتش را روی شانه هایم دیدم و آن را محکم دور خودم بستم ... شاید نباید بهش شک میکردم. صبح که چشمانم را باز کردم تصمیم گرفتم از او تشکر کنم که دیدم افرادی کنار او ایستاده اند... و با تفگ هایشان به سمتم نشانه گرفتن . این یک خواب است ؟ و شلیک کردن...
دیگه اینم از این تا فردا شب خوبی داشته باشید✨