#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
ببین می توانی بمانی بمان
عزیزم تو خیلی جوانی بمان
تو هم مثل من نیمه جانی بمان
زمین گیر من، آسمانی، بمان
«اگر می شود می توانی بمان»
تو نیلوفرانه ترین یاس شهر
وجود تو کانون احساس شهر
دعا گوی هر قدر نشناس شهر
نکش دست از دست دستاس شهر
«نباشی، چه آبی چه نانی بمان»
چه شد با علی همسفر ماندنت
چه شد ماجرای سپر ماندنت
چه شد پای حرف پدر ماندنت
پس از غصه ی پشت دَر ماندنت
«ندارد علی همزبانی بمان»
برای علی بی تو بد میشود
بدون تو غم بی عدد میشود
نرو که غرورم لگد میشود
و این سقف، سنگ لحد میشود
«تو باید غمم را بدانی بمان»
چرا اشک را آبرو میکنی
چرا چادرت را رفو میکنی
چرا استخوان در گلو میکنی
چرا مرگ را آرزو میکنی
«چه کم دارد این زندگانی بمان»
شاعر/ حامد خاکی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
دیگر کسی نمی زند از بیتِ ما دری
از من غریبتر نتوان یافت مادری
سلمان هم از عیادت من پا کشیده است
ای مرگ، لااقل تو به زهرا بزن سری
چون شمع، آب گشته ام از آتش فراق
دیگر نمانده از من مظلومه پیکری
ای کاش بهر یاری ما بود حمزه ای
ای کاش یار شیر خدا بود جعفری
جز من میان آن همه اولاد انبیا
دنیا ستم نکرده به دخت پیمبری
تا گشته است دور زمان، چشم روزگار
مثل علی غریب ندیده است رهبری
جز من به پیش دیده ی گریان همسرش
نقش زمین نگشته در خانه همسری
پهلویم از فشار شکست و نداشتم
جز محسنم به پشت در خانه یاوری
من دخت مهربانیم و روی صورتم
مانده است جای سیلی دیو ستمگری
«میثم!» هنوز داغ پدر بود بر دلم
بگذاشتند بر جگرم داغ دیگری
شاعر / غلامرضا سازگار
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
بعد از پدر، به فاطمه دشمن امان نداد
و ز مهر، کس تسلی آن خسته جان نداد!
زهرا ندید محسن و گلچین روزگار
گل چید و فیض دیدن بر باغبان داد!
میخواست با پسر بدهد جان به پشت در
اما چو بی کسی علی دید، جان نداد!
در کوچه خواست تا که شود حامی علی
دردا که تازیانه ی دشمن امان نداد!
هر قهرمان کند به نشان خود افتخار
زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد!
شاعر/ قاسم ملکی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
ای تکیه گاه شانه ی بی یاورم مرو
ای بوسه گاه زخمی بال و پرم مرو
بر زندگی ساده ی نه ساله رحم کن
من التماس می کنمت، همسرم مرو
روز مرا چو چادر خاکی سیه مکن
ای قبله گاه نور بیا از حرم مرو
دستم به دامنت، قسمم را قبول کن
زهرا به حق اشک دو چشم ترم مرو
خیبر شکن ببین که به زانو در آمده
بی تو غریب می شوم، ای همسرم مرو
باور نمی کنی که بدون تو بی کسم
کی می شود جدایی تو باورم مرو
سنگ صبور من، بروی بهر درد دل
سر تا کمر به چاه فرو می برم مرو
تَبت یَداه، آنکه ز ساقه تو را شکست
یاس کبود من، گل نیلوفرم مرو
زینب شبی لبش در گوشت نهاد و گفت
کردم دعا که خوب شوی، مادرم مرو
شاعر/ قاسم نعمتی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
اظهار درد دل به زبان آشنا نشد
دل شد ز خون لبالب و این غنچه وا نشد
آن جا از آن زمان که جدا از تنم شده است
یک دم سر من از سر زانو جدا نشد
با آن که دست دشمن دون بازویم شکست
دیدی که دامن تو ز دستم رها نشد
شرمنده ام، حمایت من بی نتیجه ماند
دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد
بسیار دیده اند که پیران خمیده اند
اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد
از ما کسی سراغ ندارد غریب تر
در این میانه درد ز پهلو جدا نشد
شاعر / علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد
مادرم او را گرفت و تازیانه پشت هم،
هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد
دست مادر آخرش واشد، نمی گویم چطور
اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد
من فقط میدانم آن روز و در آن کوچه، چه شد
من فقط دیدم، چرا افتاد مادر، پا نشد
حال و روزش فکر می کردم که بهتر می شود
هر چه ماندم منتظر، فردا وفرداها... نشد
هر چه گشتم کوچه را، فردا و فرداها... نبود
هر چه گشتم، گوشواره آخرش پیدا نشد
من عصای پیری مادر شدم در کودکی
پیر هجده ساله، جز با تکیه بر من، پا نشد
آخرش خم شد به درگاه علی، ماه علی
آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد
تا که مادر رفت، انگار از پدر چیزی نماند
در جهان هرگز امیری این قدر تنها نشد
پیش زینب بغضهایم در گلویم گیر کرد
خواستم زاری کنم پیش حسین، اما نشد
چشم امید یتیمان! چشم را وا کن ببین
ناله هم سهم یتیمان تو از دنیا نشد
خون نشد پاک آخرش از برگ لاله، هر چقدر
ریخت بر دست علی آب روان، اسماء، نشد
شاعر/ قاسم صرافان
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
پشت در جان علی مرتضی افتاده بود
دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته
آیهای از سورۀ کوثر جدا افتاده بود
گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل
گوشواره من نمیدانم کجا افتاده بود
دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست
پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود
مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته
لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود
فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت
کل قرآن در میان کوچهها افتاده بود
کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق
هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود
مادر مظلومه میپیچید پشت در به خود
دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود
غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در
کس نمیداند که پشت در چهها افتاده بود
فاطمه نقش زمین گردید «میثم» آه آه
فاطمه نه بلکه ختمالانبیا افتاده بود
شاعر/ غلامرضا سازگار
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد
من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
همان بهتر نگردد هیچکس نزدیک این بستر
که دائم هر کسی آید کنار بسترم سوزد
گذارد دست خود بر سینۀ سوزان من زینب
ولی من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد
نه بر محسن نه بر بازو نه بر سینه نه بر پهلو
دل من بیشتر بر غصه های شوهرم سوزد
مگیر ای رهبر مظلوم زانو در بغل دیگر
که این دیدار طاقت سوز جان و پیکرم سوزد...
چنان چیدند امت نارسیده میوه دل را
که هر گه می کنم یادش ز غم برگ و برم سوزد
شاعر/ علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثيه_حضرت_زهرا سلام الله عليها
آزار داده اند زِ بس در جوانی ام
بیزار از جوانی و از زندگانی ام
هر شب به یاد ماهِ رُخت تا سحرگهان
هر اختری است شاهد اختر فشانی ام
بر تیرهای کینه سپر گشت سینه ام
آرم گواه پیش تو پشت کمانی ام
یاری ز مرگ می طلبم، غربتم ببین
امّت پس از تو کرد، عجب قدر دانی ام
موی سپید و فصل جوانی خبر دهد
کز هجر خود به روز سیه می کشانی ام
دیوار می کند کمکم راه می روم
دیگر مپرس از من و از ناتوانی ام
سوزنده تر ز آتش غم، غربت علی است
ای مرگ! مانده ام که ز غم ها رهانی ام
شاعر/ علی انسانی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
گل بر من و جوانى من گریه مىکند
بلبل به هم زبانى من گریه مىکند
من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ
بر پیری و جوانی من گریه میکند
از هر نفس که میکشم آید شمیم مرگ
گویی به زندگانی من گریه میکند
گر مرگ، روزی آید و مهمان من شود
مهمان به میزبانی من گریه میکند
پژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلی
بر روی ارغوانی من گریه میکند
نخل مدینه شاهد مظلومی من است
بر قامت کمانی من گریه میکند
من آشکار گریه نکردم ولی علی
بر گریۀ نهانى من گریه مىکند
از درد شانه، شانه نشد موى دخترم
او هم به ناتوانى من گریه مىکند...
شاعر/ محمد رستگار
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
بیا بیا گل زهرا، عزای مادر توست
صفای فاطمیه از صفای مادر توست
اگر که سائلم و نوکر همیشگی ام
فقط به خاطر لطف و عطای مادر توست
تمام عزت شیعه رهین منت اوست
تمام زندگی ما فدای مادر توست
ز نور چادر او ما همه مسلمانیم
که اصل طینت ما خاک پای مادر توست
به وقت مرگ که دستم ز هر دری کوتاست
امید و دل خوشیِ من وفای مادر توست
بیا که با تن خونین، هنوز منتظر است
که انتقام تو تنها دوای مادر توست
شاعر/ قاسم نعمتی
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |
#مناجات_امام_زمان عجل الله فرجه الشریف
🔺برای فاطمیه
کسی که بی تو سر صحبت جهانش نیست
چگونه صبر و تحمل کند؟ توانش نیست
بسوز هجر تو سوگند، ای امید بشر
دل از فراق تو جسمی بود که جانش نیست
اسیر عشق تو این غم کجا برد که دلش
محیط غم بود و طاقت بیانش نیست
نه التفات به طوبی کند، نه میل بهشت
که بی حضور تو حاجت به این و آنش نیست
کسی که روی تو را دید یک نظر چون خضر
چگونه آرزوی عمر جاودانش نیست؟
کسی که درک کند فیض با تو بودن را
بحق حق که عنایت به دیگرانش نیست
بهار زندگیم در خزان نشست، بیا
بهار نیست به باغی که باغبانش نیست
کنار تربت زهرا تو گریه کن، که کسی
بجز تو باخبر از قبر بی نشانش نیست
بیا و پرده ز راز شهادتش بردار
پسر که بی خبر از مادر جوانش نیست
شاعر/ محمد جواد غفور زاده
با "سوز و ساز" همراه باشید:
| https://eitaa.com/Soozosaz |