با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی...
- سعدی
- کاش مولانا ببیند قهر ِ چشمان ِ تو را ،
تا نگوید نیست در عالم زِ هجران تلختر . .
→ Sound of Silence
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش:)
جهان بر ما کمین دارد شب و روز
تو پندارى که ما آهو و او یوز
- اسعد گرگانی
تورا با غیر می بینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
دورِخود گشته زمین، تا من و او، ما بشویم
ڬ خدا خواهد وُ ما ، در دلِ هم جا بشویم
هدایت شده از غَزَلْ خوان
شرابِ تلخ بیاور که وقتِ شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست بیمِ رسوایی ست
چه غم که خلق به حُسنِ تو عیب میگیرند
همیشه زخمِ زبان، خونبهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهتِ تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصلِ مشترک عشق و عقل، تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم، هنوز در سرِ من
صدای پر زدنِ مرغهای دریایی ست
#فاضل_نظری