eitaa logo
آوای قلم
255 دنبال‌کننده
136 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
دوازدهمی نیستی بفهمی به خاطرِ درس و کنکور به آخرین دیداری که اولین دیدارت محسوب میشه؛ نرسیدن یعنی چی.... عزیزانی که تشییع آقا رو شرکت می‌کنید؛ یه دعا برا ما دوازدهمیا و یازدهمیا هم لابه‌لای دعاهاتون بکنید...
سختی هایِ زندگیمون، ترکیبی از فرصت‌ها و محدودیت‌هایی هست که برامون به وجود میاره.... حالا اینکه چرا ما فقط به محدودیت‌هاش نگاه میکنیم؛ خودش جایِ فکر داره....
غرقِ در سخنانِ دبیرِ فنون‌مان بودم که صدایم کرد... سرم رو به طرف صدا برگردونم و زل زدم به چشمانِ هانیه‌‌ی‌ کلاس‌مان... توجه‌ام را که دید؛ کتابِ فنون را در دستش جابه‌جا کرد... آن را ورق زد؛ ورقِ آخرش را گرفت مقابلِ چشمانم و همزمان، یادت هست؟ رو هم چسباند تنگش... از قدیم عادت دارم، تاریخ اتمامِ هر کتابِ درسی‌‌ای را بنویسم پشت آخرین صفحه‌ و با هشتک های جورواجور و خطکشی‌هایِ غیر اصولی به اصطلاح هنری ها، جلوه‌ی‌ بصری بدهم به کار... چشمانم زوم شد روی تاریخِ حک شده‌ بر رویِ آخرین ورقِ کتاب فنون دوازدهم... تاریخ اتمام، برای ۹ اسفند ۱۴۰۴، زنگِ اول مدرسه بود... درست دقایقی قبل از بی‌علی شدن‌ِمان... :)