eitaa logo
استیکر369 & دِلی❣️
753 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
3.6هزار ویدیو
2 فایل
دریچه ای باز بروی استیکر های دوست‌داشتنی 😘🥰😍🥹 عکس و دلنوشته پست های انگیزشی گیف و کلیپ های قشنگ با لبخند استیکر 369 رو برای دوستان بفرست 😄😃😀🙂😊 ❌تبادل نداریم❌
مشاهده در ایتا
دانلود
18.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با داداشش دعواش شده باباشون بینشون پا در میونی میکنه😍😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
تولد 38 سالگی خالمه براش اینو خریدم بفهمه تو 5 سالگی پارچ و لیوان نیاز نداشتم 😒😅 ❣️Join 💘@stiker369💘
1.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معرفی میکنم گارسون نمونه سال 😂🤌 ‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‎‌‌‎‌‌‍‌‎‎‎❣️Join 💘@stiker369💘
بابام اومد تو اتاقم گفت :چشات چرا قرمزه گفتم همونجا وایسا وقتی سبز شد حرکت کن با چوب افتاد دنبالم😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
یه تیکه پیاز می‌خوری عالم آدم می‌فهمن که پیاز خوردی ولی حالا چهار کیلو اناناس بخور انگار نه انگار😁😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
به شیرازیه میگن کدوم یکی از اعضای بدنتو بیشتر دوست داری ؟! میگه کاکو گوشام👂 می‌پرسن چرا ؟! میگه گوش خود به خود میشنوه نه میخواد بازش کنی نه حرکت بدی نه تلاش کنی🤣😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
5.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطور ممکنه😳 فقط آخرش😂😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
3.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😂😂😂😂 آموزش پختن شوهر 😂😀😃😄 ❣️Join 💘@stiker369💘
5.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادر زن بانمک به این میگن، خدا نصیب هیچ دامادی نکنه😂 ❣️Join 💘@stiker369💘
🔺پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از پیرمرد نورانی استقبال کرد. پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم... مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!! در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند. مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند. با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل پیرمرد نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا تو بغل پیرمرده نشستی؟!! خانم جوان با تعجب گفت کدام پیرمرد ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟ مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند. پیرمرده رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود. دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد. پیرمرد به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود . زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد . پیرمرد و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند...😂 🔺بعد از ۴ سال پیرمرد با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد. افسر پلیس شرح ماجرا را از پیرمرد و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند. افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و پیرمرد دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند. 😂😂😱😂😂 ❣️Join 💘@stiker369💘