کتابخانهٔخیابان64
؛ به نام او که دمید در جانهای خستهی خستگان امید را، در دلهای ترسیده شجاعت را، در چشمان ِغم دیده قدرت را.
اکنون دنیایی که در او زندگی خویش میگذرانیم پای نهاد بر تغییری بزرگ ! اکنون به مانند سالیان پیش، سرزمین من در جایی از تاریخ ایستاده که جبههایست از حق، از مردانگی و غیرت!
سرزمین من مکانیست که روزگارانی در آن کوروش بر امپراتوریای به بزرگی دنیا حکومت میکرد و این منم، فرزند کوروش و شیعهی حیدر، بر بزرگامپراطور ِتاریخ افتخار میکنم و بر علی'علیهالسلام' اقتدا میکنم و حالا در مقابل جهانی به ظاهر قدرتمند ایستادهام.
گاهی خائنان خنجر هایشان را فرو میبرند از جایی که هیچگاه انتظارشان را نداشتیم، همانهایی که فروختند وطن را، مادر را ! همان هایی که تنها دم میزنند از آریایی بودن اما در کدام کتاب تاریخ آوردهاند چنین آریایی های شیطانصفتی ؟.
و من اکنون میگویم از آن شیرمردان و شیرزنان ایرانی که تنها آنان میتوانند ادعای تاریخ داشته باشند!
از طهرانیمقدم هایی که وطنم را به قدرت رساند و از سلیمانیها، رئیسیها، حاجیزادهها از تمام آنان که نام ما و وطنمان را در جهان زیبا ساختند و از زنانی چون آن خبرنگار امروز عصر که ایستاد و مانند سیدحسننصرالله با کلامی استوار گفت و با صلابتش نقشههای آن شیطانان بزرگ را به باد داد و انروز شاهد او بودیم که بدینسان قلبهایمان را جلا بخشید و بر قدرتمان با کلامش افزود.
این کشور من است ، مادری که رشد میدهد شیران و غیرتمندانی به سان آنان که شاید نامشان را ندانیم اما یادشان در ذهنها و دلها جاری و باقی خواهد ماند.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق
کتابخانهٔخیابان64
؛ اَلا مردمان ِجهان، بشوید ندایَم را که من زادهی ایرانم و در رگهایم خون آریایی دمیده است و در گوشم هر صبح و ظهر و شام اَذانی پیچیده که مزین است به نام نامی حیدر!
ترس بر ما راه نخواهد داشت، خوف در دلهایمان جای ندارد چرا که گرم است دلهایمان به خداوندی او، همان خدای هشتسال جنگ ِدستخالی، همان خدای طهرانیمقدمها که اکنون از دستاورد هایشان شبهای ظالمان را روز میکنیم !
ترس، به وقت سختیهای ما نیست و اگر هست، اندک است و اگر اندک است، دیده نخواهد شد و ما ایستادگی خواهیم کرد تا نشان دهیم که نه دست در دستان ناخدای خیالی جهان میگذاریم و نه چشم دیدن ظلم را داریم و شجاعت را آنان که روزگاری قدیم جنگیدهاند چنان ارثی ابدی، در رگهایمان نسل در نسل جاری ساختهاند.
و سوگند به خداوند ِدلهای استوار و آن بزرگمرد که گفت 'نه جنگ ِتحمیلی را خواهیم پذیرفت و نه صلح ِتحمیلی' ِآن مردپوشالی را. ما اکنون ایستادهایم تا به جهانیان نشان دهیم دیگر قدرتهایمان سر بر فلک کشیدهست و از حد ذهن آنان گذر کردهست و دیگر نگاهمان به دستان کسی نیست که نتوانیم نیشخندهای کثیفشان را ببینیم!
و درود بر دلهایی که چون کوه استوارند و ترس را به کنار نهاده اند تا برخی یزیدهای کتشلوارپوش زمانه دگر جرعت امر کردن را نداشته باشند.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق
کتابخانهٔخیابان64
؛ و اینبار من مینویسم از روح ِکوچک داخل آن قصر متروکه، از داستان هایی کهگوشه به گوشه شهر در دستان مردمان میچرخد، از دهان مادربزرگ به گوش های دخترک کوچکی که پای قصه های او نشسته است، از تهدیدهای توخالی مادر به پسرکش تا بلکه کمتر آتش بسوزاند، داستان از قصر بزرگیست که دقیقا در میانه شهر ساخته شده و سالهاست نه کسی در آن زندگی میکند و نه کسی جرعت داخل رفتن را دارد! مادربزرگم سالها پیش، زمانی که کودکی خردسال بودم برایم چنین گفت، گفت از پرنسس کوچکی که عاشق پیراهن های آبی بود، آبی ِآسمان! از ملکهای زیبا و مهربان و دلسوز و از ولیعهد و پادشاهی قدرتمند! مادربزرگ همیشه روایت هایش را حماسی میگفت برایم، او گفت از جنگیدن های دلاورانهی تک تک صاحبان آن قصر، از آنکه چگونه آنان مقاومت کردند تا بیگانهای راه به داخل نیابد اما پایانشان غمگین بود، پایانی که برخی مردمان خائن همین شهر برای دلاوران کشورشان رقم زدند، آنهایی که وطنشان را به قیمتی که حقش نبود فروختند.
آه ِحسرت مادربزرگ هیچگاه فراموشم نمیشود، او دیده بود و میدانست و من هنوز ذهنم کوچک بود برای درک این چیزها اما آموختم که از خائنی که وطن خود را به هیچ میفروشد باید بیش از شیطان و دشمنان نفرت ورزید.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten
کتابخانهٔخیابان64
؛ اگر دنیا را نیز زیر پای خود گذارید، تمام جهان هستی را بگردید پیدا نخواهید کرد کسی را که پناه باشد بجز حسین'علیهالسلام'
او که دم ِعزایش، نوایش، نامش، چآی روضههایش، حرمش و حتی بیرق سیاهش پناه است، پناهی برای دل های خسته، چشمان ِنگریسته و روحهای پارهپاره. تسکین است برای تکتک دردهایی که یک سال پیکرمان را شرحه شرحه کردند و ما ناچاراً و از سر بیپناهیِمان، خود را تا مُحرمش رساندیم.
و اکنون، هشت ِمحرم ِ ِهزاروچهارصدوچهلوهفت، ذکر حسینحسین ِهرشب روحمان را التیام بخشید و گریههای در روضه، درد اشک های نگریستهمان را تسکین داد.
گاهی میپرسم، آنان که حسین را به قلب خویش راه ندادهاند پناهشان کیست ؟ مردمانی که می آیند و میروند؟ و آنان که چای روضه را نچشیدهاند، دلبند ِکدام دارواند؟.
ای پروردگاری که نام حسین را به گوش ِمردمان جهان رسانید، پناه ما را از ما نگیر که بی او زندگیمان بر باد خواهد رفت و خودمان به نابودی خواهیم کشیده شد.
و خدایی که ما را مجنون او نمودی، آنان که مبتلای حسین'علیهالسلام' نیستند را مجنونشان بنما؛ آمین.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق