پلکهام رو روی هم میفشارم تا سوزش چشمهام آروم بگیره، امّا نمیدونم مسبب گلولهی داغِ اشک که روی گونههام لیز میخوره، غمه یا سرماخوردگی، ترجیح میدم که فکر کنم به خاطر سرماخوردگیه.
حالا که ما را یک نجف مهمان نکردی
ما را بُکش دور از تو قربان تو باشیم..
هدایت شده از MoWji 🦇
سلام
بیزحمت فاتحهای قرائت کنید...
مامانبزرگ عزیزم امروز صبح به رحمت خدا رفتن.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ویروس بر من غلبه کرد و سرما خوردم، مبارکِ بدخواهام.
ویروسِ عزیز لطفاً دور شو زودتر تا یه دیوار پیدا نکردم و سرم رو نکوبیدم بهش.
لعنت به اون حس مزخرفی که دلت میخواد از عالم و آدم حرف بزنی ولی احساس میکنی مزاحمی.
بعداً؟
بعداً وجود نداره.
بعداً چایی سرد میشه.
بعداً روز شب میشه.
بعداً علاقه از بین میره.
بعداً آدم پیر میشه.
بعداً زندگی تموم میشه.
هدایت شده از هِزارویكشَب*
متن اشعار عطایی نیا / MATNASHAR@Final - Del 12.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
به تو نگم به کی بگم؟