eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
71 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
341 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
از اخبار خوندن و حس اینو پیدا کردن که «جنگ الان جلو در خونه ماست منتظره درو وا کنیم تعارف بزنیم بیاد تو» خسته شدم از این به بعد بی‌خبری، خوش خبری!
من که از وقتی دنیا اومدم «عصای پیری» بقیه بودم حالام که به این سن رسیدم، زندگیم بخاطر ندونم کاری بقیه داره نابود می‌شه :) ~ تاریک‌ترین دیالوگ های زندگیم رو امشب به زبون آوردم.
شاید اگه یه روز با وضعیت زندگیم آشتی کنم، و خانواده، موقعیت، شرایط زندگیم رو قبول کنم، بتونم زندگی شادتری داشته باشم. اما خب برای کسی که از اول زندگیش حس متفاوت بودن داشت و فکر می‌کرد «من به این خانواده تعلق ندارم»، قبول کردن این اتفاقات واقعا سخته... قبول کردن آدمایی با دغدغه سنی‌های کاملا متفاوت که هیچ شباهتی بهت ندارن، واقعا سخته.
اگه تو دفاع مقدس بابام همراه همرزماش شهید می‌شد و به قول گفتنی «تنها کسی نمی‌شد که تو گردانشون زنده مونده» منم می‌تونستم دنیا نیام. مامانم از بچگی این شعر رو برام می‌خوند: گر نگهدار من آنست که من می‌دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد! یادش بخیر ۶ سالم که بود این موضوع رو فهمیدم و همون موقع یادمه یه روز کامل ناراحت بودم و گریه کردم که: چرا بابای من شهید نشد؟😄 هنوزم بهش فکر می‌کنم... چرا شهید نشد؟ چرا فقط اون زنده موند؟ چرا من دنیا اومدم؟ چرا با این حجم از فاصله سنی؟ چرا من عصای پیری شدم؟ چرا من از بچگی دغدغه‌هایی رو باید به دوش بکشم که مال من نیستن؟ چرا کسی از من نپرسید چی می‌خوام؟ چرا هر بار سعی کردم کمک باشم، راه حل بدم، کسی صدامو نشنید، کسی گوش نداد، انگار که بی‌اهمیت‌ترین حرف دنیا باشه؟ چرا باز تهش همه کاسه کوزه‌ها سر من می‌شکنه؟ چرا من باید جور ندونم کاری بقیه رو بکشم؟ چرا من باید با همه کوچیکیم، بزرگ‌تری کنم؟ در حالی که حرفام شنیده هم نمی‌شه حتی... چراهای زیادی دارم که جوابی ندارن. شاید روزی که امام زمان (عج) اومد، از خودش همشونو بپرسم... ⁉️
مرحله بعد هم آنلاک شد زلزله! هر دم از این باغ، بری می‌رسد تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد...
بعد جالب اینجاست مراحل، یکی از یکی وحشتناک‌تره هی می‌گی دیگه از این بدتر نمی‌شه دقیقا همون بدتره میشه!
جنگ میشه میگی بدتر دیگه نیست شب اول عیدی رعد و برق میزنه ده برابر صدای بمبارون! صدا هست لرزش نیست می‌گی خب این دیگه تهش بود صدا توده هوا میاد، می‌ترسی می‌گی خب ترومای جنگه چیزی نیست طوفان می‌شه می‌کوبه به پنجره و دیوار با صداهای وحشتناک سکته میزنی بعدم که زلزله می‌شه یهو میلرزی اما بی‌صدا! بی‌خبر! دیگه نه زمین زیر پامون سفته نه از آسمون آرامش داریم قشنگ آخر الزمانه...
به معنای واقعی کلمه: It's not safe! Anymore; Anywhere! دیگه هیچ‌جا امن نیست! آیه
پسر خداوکیلی همکار بودن با آدمای احساساتی که تکانشی برخورد می‌کنن و به جای روندهای منطقی، با اتفاقاتی که براشون میفته احساساتی پیش می‌رن، خیلی رو مخه... هر چی هم توضیح بدی و بگی از یه زاویه دیگه به ماجرا نگاه کنن، انقدر زود قضاوت نکنن، غیبت نکنن، تهمت نزنن، عین آدم برن با همون فرد مربوطه حرف بزنن و دردشونو بگن و مشکلشونو حل کنن (یا اصلا حل نکنن ولی سوء تفاهم‌های بینشون برطرف شه و به درک مشترک برسن) گوش نمی‌دن که. هر منفی‌نگری‌ای که خودشون می‌خوان رو باور می‌کنن. همون شواهد منفی‌ای که خودشون می‌خوان رو استناد می‌کنن... 👩🏻‍💻
ولی باز خدا رو شکر امروز به خیر گذشت خدا رو شکر که با تمام احساساتش، عاقل بود خدا رو شکر به وسوسه‌های شیطان گوش نداد خدا رو شکر که حرفمو گوش کرد خدا رو شکر که حرف زد خدا رو شکر که فهمید زود قضاوت کرده و چیزایی که تو ذهنش ساخته بود غلط بود خدا رو شکر که یه نفر از تهمت زدن نجات پیدا کرد خدا رو شکر که یه نفر از تهمت خوردن نجات پیدا کرد خدا رو شکر که آخرتش رو مدیون نکرد خدا رو شکر که تونست راحت و بی‌گریه و منطقی از حقش دفاع کنه و شرایطش رو بگه خدا رو شکر که خدا پر پر زدنامو برای بنده‌هاش دید و نتیجه مثبت داد خدا رو شکر که این دیوار منفی ایجاد شده بین همکارا ترک برداشت🌻🤲🏻 👩🏻‍💻
آفتابگردونم 🇮🇷
مرحله بعد هم آنلاک شد زلزله! هر دم از این باغ، بری می‌رسد تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد...
اینکه توی یه شب هم توفان شد هم زلزله اومد نشون می‌ده تهران برای آماتورها نیست. آقا مصطفا