هدایت شده از مضمون
عباس؟ آقای من عباس؟
مرا به حساب نمیآورد مولا.
تو واسطه شو.
تو استاد پاره پاره کردنِ امان نامهای.
امان نامه حیات مرا پاره کن.
بمیران عباس.
تولدت مبارک عزیزِ دلم*
کادویِ تولدتو از دستِ عبداللهِ امامحسن بگیری انشاءالله :))
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
خدایا تو شاهد باش که ما از قتلعام برادران و خواهران عزیزتر از جانمان در لبنان خون دل خوردیم. تو شاهد باش که ما راضی به این فاجعه بزرگ در لبنان نبودیم. که پیامبرت فرمود هرکس راضی به عمل قومی باشد، در جنایت او شریک است. خدایا تو شاهد باش که بیروت برای ما فرقی با تهران ندارد. صور برای ما خود میناب است. والله علیالطاهر و نبطیه برای ما تفاوتی با خارک و بندرعباس ندارد. آن بمب فسفری که در خیام فرود میآید بر قلب تبریز ما میخورد انگار. دخترکان خونآلودی که از زیرآوار فریاد «یوماه؛یوماه» میکشند برای ما فرقی با بچههای تهران ندارند. خدایا تو شاهد باش که ما از خطبه عاشورایی شیخ نعیم تنمان لرزید. مثل روزی که آقا مثلی لایبایع مثل یزید گفت. خدایا ما از شباهت سرنوشت لبنان به سوریه و از دست رفتنش میترسیم. ما شیعیان مظلوم امیرالمومنین توییم و از کمی دوستان، کثرت دشمنان و غیبت اماممان بر تو شکایت میبریم. بر ما و برادرانمان رحم کن و کسانی که به برادرانمان رحم نمیکنند بر آنها مسلط نکن. هرچه و هرکه مانع کمک بهموقع به شیعیان توست را از سر راه بردار و پاره تن ما را از ما جدا مکن!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاهچشم و پهنشانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون میجهد. در غایت زیبایی. ماهپاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر.
سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر میگرداند و حریف میطلبد. شمشیر میگرداند و فریاد میکند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر میافتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه میپیچد. دندانقروچه میشوند. کینهها و حقدها باز زنده میشود.