eitaa logo
۞ تلنگری برای زندگی ۞
24.4هزار دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
5.4هزار ویدیو
7 فایل
﷽ اینجا داستان زندگی شما گذاشته میشه تا تلنگری بشه به زندگیمون🥰❤️ @kosar_98_z👌ادمین محترم اگه ازین تلنگرا براتون پیش اومده برامون بفرستید! کانال تبلیغاتی ما 👇 https://eitaa.com/joinchat/594149760C83b845a7b3 🌹داستان هایمان براساس واقعیت می‌باشد
مشاهده در ایتا
دانلود
۞ تلنگری برای زندگی ۞
✨♥️✨ قبل از من دختر بس گفت : عمو آقا جون با لیلا لج افتاده حالا ان‌شالله این مصیبت رو از سر بگذرونی
✨♥️✨ خداروشکر کردم که حداقل علی اخلاق زنشو میدونه و بهش چیزی نمیگه😮‍💨 علی پاشد و شروع کرد قدم زدن دستهاش پشتش قفل کرده بود و شدید توی فکر بود من و دختربس هم وایساده بودیم نگاهش میکردیم و خدا خدا میکردیم که یه راهی پیدا کنه!!😣☹️ دختر بس اخمی کرد و گفت : میگم عمو چطوره که شما برید با مشهدی رحیم حرف بزنید! علی روی پاشنه‌ی پاش چرخید سمت ما و رو به دختر بس گفت :چی بگم بهش دختر جان؟! دختربس قدمی رفت سمت عموش و گفت : خب بگید که نه لیلا به این وصلت راضیه و نه شما بگید که بیخیال بشن اصلا چه لزومی داره دخترشون رو به مرد زن دار شوهر بدن!!🤨 علی چند لحظه ساکت شد و باز توی فکر رفت، سرش رو به معنی نه تکون داد و نفسش رو پر حرص بیرون داد و گفت : نه نمیشه…اینطوری داداشم بدتر عصبانی میشه و میفته روی دنده‌ی لج! باید با زبون خوش یه کاریش بکنم🤔🙄 انگشت اشاره اش رو توی هوا تکون داد و گفت :یادت باشه دختر بس با زبون خوش میشه مار رو از لونه‌اش بیرون آورد! دیگه آدمیزاد که جای خود داره عموجان.. یکم دیگه هم که گذشت علی اومد و جلوم وایساد: راستش زنداداش یه راهی فقط به ذهنم رسیده… نمیدونم بگم نگم!🙄 -بگو خب معطل چی هستی؟! -اخه نمیدونم عملیه یا نه!!! دختربس عجولانه گفت : عمو حالا حرفتو بزن شما فکرامون رو روی هم میزاریم عملیشم میکنیم، ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
💚✨💚 ✨💚 💚 ✨🍃 ↯🌙 حضرت فاطمة الزهراء سلام الله علیها فرمودند: عجب این که شما چنین می پندارید که خداوند ارثی برای ما قرار نداده و ما از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ارث نمی بریم! آیا از حکم جاهلیت پیروی می کنید؟ " چه کسی حکمش از خدا بهتر است برای آنها که اهل یقینند؟" آیا شما این مسائل را نمی دانید؟ آری می دانید، و همچون آفتاب برای شما روشن است که من دختر اویم. شما ای مسلمانان! آیا باید ارث من به زور گرفته شود، ای فرزند ابی قحافه! به من پاسخ ده! آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ چه سخن ناروایی! 📚 خطبه‌فدکیه،بخش٢٣ ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 کلیپ : رفع گرفتاری های دنیایی با توسل به حضرت ام البنین (علیهاالسلام) ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
9.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ : توضیحی پیرامون یک نقل تاریخی ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
💚✨💚 ✨💚 💚 حال و احوالت خوب نیست؟ حس میکنی حقت این نبوده؟! ما‌ پیوند خورده‌ی علیﷺ هستیم؛ آخر خودش میفرماید: به خدا قسم! که همیشه، از رسیدن به حق خودم محروم ماندم؛ از هنگام وفات پیامبر تا همین امروز، مرا از من بازداشتند، و به دیگری اختصاص دادند. [ اما دربرابر دنیا با وجود همه‌ی سختی هایش هیچوقت تسلیم نشوید، درست مثل خود علی‌علیه‌السلام ] -نهج‌البلاغه،خطبه۶- ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
✨♥️✨ خداروشکر کردم که حداقل علی اخلاق زنشو میدونه و بهش چیزی نمیگه😮‍💨 علی پاشد و شروع کرد قدم زدن
✨♥️✨ نگاه علی بین من و دختربس درگردش بود جوریکه انگار خودش هم از حرفی که میخواست بزنه دودل بود!!🙁🤔 گفت : لیلا که به حالش فرقی نمیکنه اونطور که شماها میگید پس به اون وصلت کاری نداریم اما برای بهم خوردن وصلت بیوک میگم چطوره ما کاری کنیم که راحله رو برای امیر بگیریم!🧐 دهنم باز کردم چیزی بگم که دختربس توی که همون صدم ثانیه تغییر حالت داد بود با خوشحالی و ذوقی وصف نشدنی گفت : وای عمو این که خیلی خوبه؛😍😁 روی انگشت پام بلند شدم و یدونه زدم پسِ کله‌ی دختربس و گفتم : دختر یه دو دیقه زبون به دهن بگیر ببین من چی میخوام بگم! رو کردم سمت علی و گفتم : همچین چیزی ممکنه آخه؟! بچم امیر هنوز هفده سالشم تموم نکرده؛ این دختره راحله نزدیک به سی سالگیه! بعدشم آخه چطور بیوک اجازه‌ی همچین کاری رو میده؟ خودش دندون گرد کرده واسه‌ی دختره!! علی گفت : اگه امیر بگه من زن میخوام و راحله رو واسه‌ی من بگیرید که میتونم بیوک رو قانع کنم راضی بشه…ولی خب باید امیر هم کمکمون کنه!🙄🤔 _خب علی جان امیر چطور کمکمون میکنه؟! اون که هنوز بچه‌است ولش کنی الانم میره قاطی بچه‌های کوچه بازی میکنه! نگاه نکن باباش تنبله و کار نمیکنه بچه رو مجبور کرده بره کارگری و شاگردی مردم رو بکنه! دختربس باز پرید وسط حرفم و گفت :والا ننه همچینم بچه نیستا…شما خودت لوسش میکنی وگرنه هم سن های امیر خیلیاشون زن گرفتن!😒 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا و بهترین نام‌ها از آن خداست خدا را با آنها بخوانید..♥️ -خدای‌من- ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
🌷 آیت الله جوادی آملی : ✍ اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مأنوسیم یا نه، باید ببینیم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما با خداست، احساس ملال می‌كنیم یا احساس نشاط. ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖌 تاجر سعی می کند این کارهای قیمتی را انجام بدهد... 🎥 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖌 خدا نکند کسی درمورد خودش اشتباه بکند... 🖌 سبحان الله ، این "محاسبه نفس" خیلی مهم است 🎥 ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
✨♥️✨ نگاه علی بین من و دختربس درگردش بود جوریکه انگار خودش هم از حرفی که میخواست بزنه دودل بود!!🙁🤔
✨♥️✨ علی گفت :ببین دلبر این تنها راهیه که میتونیم از زن گرفتن بیوک جلوگیری کنیم؛ من خودم با امیر حرف میزنم راضیش میکنم میگم که فقط عقدش کنه و بعدا یه بهونه‌ای جور میکنیم که قبل از عروسی جدا بشن؛😮‍💨 فقط درهمین حد که راحله محرم امیر بشه و دخترِ بیوک که دیگه هیچ وقت نتونه بگیرتش! دختربس گفت : عمو اگه امیر دختر مشهدی رحیم رو طلاق بده خوب احمد هم لیلا رو طلاق میده!! -چه بهتر کلا این وصلت وصله‌ی ناجوره؛ ما باید از خدامون باشه که جفتشون بهم بخورن! بعدشم با خنده‌ی بامزه‌ای گفت :حالا ما یکیش رو بهم میزنیم ان‌شالله اون یکی رو خودشون بهم میزنن! باز سر دو راهی گیر کرده بودم یکی از یکی بدتر! با تمومِ ناتوانیی که احساس میکردم باز خداروشکر کردم و ازش خواستم که کمکمون کنه🥺🤲 علی خواست بره و با امیر صحبت کنه، تازه یادمون افتاد که این همه علی رو سر پا توی خیاط نگه داشتیم نه بفرما زدیم بیاد بالا؛! نه چایی چیزی براش آوردیم با شرمندگی گفتم : شرمنده بخدا اینقدر حواس پرت و فکر مشغولیم که اصلا حواسمون نبود ازت پذیرایی کنیم -نه بابا این چه حرفیه من مهمون نیستم که؛ خداحافظی کردیم و همش توی دلم صلوات میفرستادم تا علی بتونه امیر و بیوک رو راضی کنه! لیلا بالا درحال درست کردن نهار بود حرف هامون رو شنیده بود، همونجا پای گاز خیلی بی تفاوت گفت : بنظرم بیخیال بهم خوردن این وصلت بشید؛😒 اینم بهم بزنید باز آقا جون یکی دیگه رو پیدا میکنه که بگیرتش، بزار زن بگیره شاید اینجوری دست از کارهای بی شرمانه‌اش هم برداشت! شاید زن که بگیره رفتارش با توهم بهتر بشه ╔═•══❖•ೋ° @Talangoory ╚═•═◇💐⃟‌َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا