- تامیلا -
اینقطعه ، جانِماست .
اوراجانِخودبدانیدُ ؛ مراقبشباشید ..
کسیرادوستداریم ، کهدوستمانندارد ..
کسیدوستمانداردکهدوستشنداریم ..
بیچاره " دوستداشتن! "
دستشبههیچکدامماننمیرسد .
بیچارهما . .
هیچکدامبههیچکدامنمیرسیم *
- تامیلا -
پایهبودنِداییم>>>>>>>>>>>
نشستهبودمُباغمروزگارسرُکلهمیزدمُ
مچالهشدنِقلبمُ ، ازشدتدلتنگینظارهمیکردم ، که داییمزنگزدُمثلِهمیشهازباتلاقِغماُ
فقدانِکلماتُ ؛ ازدحامِافکارنجاتمدادُ
گفت
" حاضرشومیامدنبالتبریمبیرون "
دوتاییزدیمبهدلِجادهُ ؛ اینشدکه
ازقمصرسردرآوردیم ؛ چیبهترازاینکهروحمونُباگلابِقمصر جلابدیمُ ؛ دلگرهبزنیم بهعطرِباغهایِ گلِسرخ ..