eitaa logo
کانال روضه دفتری مداح دلسوخته(ترنم نور)
1.5هزار دنبال‌کننده
63 عکس
80 ویدیو
49 فایل
لینک های کانال های مداح دلسوخته : کانال مداح اهل بیت (ع) حاج یوسف ارجونی http://eitaa.com/yousofarjone مولودی و عروسی @MadahanKhoorshed نوحه و روضه @Arsheyan_Eshgh روضه دفتری @Taranom_Noor ختم خوانی https://eitaa.com/joinchat/4272554106C86c6a6b80a
مشاهده در ایتا
دانلود
4. نامش به لب.mp3
2.66M
( علیه السلام ) اَلسَّلامُ عَلَیْکَ يَا اَبَا الْحَسَن ، يَا عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ ، يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِه ... نامش به لبِ اهل نیاز است « علی » بر خلوتیان محرم راز است « علی » در مسجد کوفه چون شهیدش کردند گفتند : مگر اهل نماز است « علی » آنقدر علیه امیرالمومنین ، تبلیغ کرده بود ، معاویه لعنت الله علیه ، وقتی خبر شهادت حضرت به شامات رسید ، مردم شام باخبر شدند ، با تعجب از همدیگه سئوال میکردند ، مگه علی نماز هم میخوند ؟ در مسجد کوفه چون شهیدش کردند گفتند : مگر اهل نماز است « علی » ( یاعلی ، یاعلی ... ) تکرار 1/2/1401
1. دون کلام خالق.mp3
3.63M
قسمت اول ( علیه السلام ) دونِ کلامِ خالق و فوقِ کلامِ خلق نهج البلاغه آن ملکوتی کلام تو ... هر صبحدم شعاع طلایی آفتاب آید به آسمان پیِ عرضِ سلام تو روزی دهد خدا به همه خلق کائنات از سفره ی ولایت و اِنعام عام تو فردا حساب مومن و کافر تو می کنی برپا کند قیامت کبری قیام تو کفشِ دوپاره دوز و عدو را ، دو پاره کن ( کفش امیرالمومنین وصله داشت ، خلیفه مسلمین ، امام مسلمین کفشش وصله دار بود ، اما توو میدان جنگ ، یک ضربتی به « مَرحب » زد ، که اونو از وسط ، دو نیم کرد ، جانم علی جانم ... ) کفشِ دوپاره دوز و عدو را ، دو پاره کن جانها فدای خَرق تو [1] و التیام تو در کعبه شد پدید و به مِحراب شد شهید قربانِ حُسنِ مَطلع و حُسنِ خِتام تو ... [1] « خَرق » یعنی ، پاره کردن ، درانیدن ۱۴٠۱/۲/۱
قسمت دوم و ( علیه السلام ) ( نمیدونم چی میخواهی ، امشب از امیرالمومنین ؟ یاعلی ... اما هرچی میخواهی ، میده ...) برو ای گدای مسکین درِ خانه ی علی زن که نگینِ پادشاهی دهد از کرَم گدا را ... خودش گرسنه ماند اما غذاش رو داد ، توو خونه غذا نداشتند ، حضرت رفتند پول قرض کردند ، توو راه که می اومد ، توو گرمای مدینه ، دید مقداد ایستاده ، توو گرما زیر آفتاب ، فرمودند : مقداد برای چی اینجا ایستادی ؟ چه کار داری این موقع ظهر ، توو گرما اینجا زیر آفتاب ایستادی ؟ برای چی ایستادی ؟ گفت یاعلی برا همون چیزی که شما از خونه اومدی بیرون ، من هم اومدم بیرون ، از زن و بچه ام خجالت کشیدم ... حضرت اون دِرهم هایی که قرض کرده بود ، داد به مقداد ، فرمود مقداد ، تو برو خونه ت ، خجالت زن و بچه ات رو نکِش ، من میرم خونه ، یه فکری میکنم ، فاطمه با علی همراهِ ... جانم علی ، جانم علی ... وقتی رسید خونه ، دید طبقی از غذای لذیذ اومده درِ خونه ی فاطمه زهرا ، حضرت غذارو گذاشته منتظر امیرالمومنینِ ... فرمود فاطمه جان این غذا از کجا آمده ؟ گفت : یاعلی مگه این غذارو شما نفرستادی ؟ آقایی اومد این طبقِ غذارو گذاشت ، گفت این غذارو مولا علی فرستاده ، نگو جبرائیل بوده ، از طرف خدا و بهشت برا امیرالمومنین و حضرت زهرا غذا آورده ... چی میخواهی از امیرالمومنین ؟ بگو : دلِ شکسته یِ من اُنس با علی دارد امید از همه بُگسسته تا علی دارد منم ز شهرِ ولایت زِ کویِ سوختگان شناسنامه یِ من مُهر یا علی دارد هرچقدر توان داری و نفس توو سینه ات هست ، با این نفست بگو یاعلی ، وقتی میگی یاعلی ، حضرت زهرا میگه بارکَ الله ... ۱۴٠۱/۲/۱
قسمت سوم ( علیه السلام ) وقتی میگی یاعلی ، حضرت زهرا میگه بارکَ الله ... میدونی از کجا میگم ؟ وقتی رسید دمِ درِ مسجد ، با پهلوی شکسته ، با بازوی وَرم کرده ، خودش رو کِشوند تا درِ مسجد ، یه نگاه کرد دید دستای علی رو بستند ، شمشیر بالای سرش گرفتند ، سیدا مادرتون نمیتونست روی پایش بایسته ، یه دستش رو اینطرف در گذاشت ، یه دستش رو اونطرف در گذاشت ، نوشتند یک ناله ای زد ، اهل مسجد از ناله ی بی بی ، به گریه درآمدند ، فرمود : نامردا میخواهید چه کارکنید ؟ میخواهید بچه های منو یتیم کنید ؟ اونچنان ناله زد ، زن و مرد به گریه درآمدند ، از صدای ناله ی بی بی ، مجبور شدند دستای امیرالمومنین رو باز کردند ، تا دستارو که باز کردند ، امیرالمومنین از جا که بلند شد ، اول برگشت یه نگاه به قدو بالای فاطمه کرد ، یه نگاه کرد دید چادرش خاک آلوده ... تا امیرالمومنین اومد کنار بی بی ، بی بی دورِ علی گشت ، یه جمله گفت ، واقعا این جمله ی بی بی غوغا کرده ، عرضه داشت ، یاعلی : « نَفْسى لَکَ الْوِقاء » یعنی یا علی دورت بگردم ، « رُوحی لَکَ الْفِداء » جانم فدات علی ... لذا اینکه میگم وقتی یاعلی میگی ، جگر حضرت زهرا حال میاد ، اینجاست وقتی میگی یاعلی ، بی بی خوشحال میشه ... در همان لحظه که شمشیر تو بالا می رفت نشنیدی به جنان فاطمه می گفت : « نزن » ؟ حالا هرچی میتونی « یاعلی » بگی ، از « یاعلی » دریغ نکن ، بگو یاعلی رو برای دل حضرت زهرا میگم ، آخه برای امیرالمومنین ، چند جا حضرت زهرا زمین خورد : یه جا بینِ درو دیوار زمین خورد ؟ یه جا توو کوچه های زمین خورد ؟ آی ی ی علی علی علی ... منم ز شهرِ ولایت زِ کویِ سوختگان شناسنامه یِ من مُهر یا علی دارد خدا ، مدالِ علی دوستی به ما داده است به غیرِ کشور شیعه کجا علی دارد ؟ در آن محیط که از دست و پا نیاید کار دل شکسته ی بی دست و پا علی دارد ... عُنوانُ صَحيفَةِ المُؤمِنِ حُبُّ عَليِّ بنِ ابي‌طالب ( عليه‌السلام ) ... ۱۴٠۱/۲/۱
4. حضرت زهرا س.mp3
2.37M
قسمت چهارم ( سلام الله علیها ) تا من گفتم : شناسنامه من مُهرِ یاعلی دارد ، فریاد زدی ، گفتی یاعلی یاعلی یاعلی ... اگه تو شناسنامه ات مُهرِ یاعلی داره ، فاطمه زهرا ، رو صورتش نوشت : « یاعلی » ... فاطمه زهرا با میخ در به سینه اش نوشت : « یاعلی » ... فاطمه زهرا با غلاف شمشیر ، روی بازوش نوشت « یاعلی » ... اون روز توو کوچه های مدینه ، بازوبند گرفت ، قهرمانِ کوچه ها بود ، اما این بازو بند رو کسی ندید ، فقط دست یک نفر به این بازو بند رسید ، ای کاش اون دست هم به این بازو بند نمیرسید ... اون شبی که بدن رو غسل میداد ، یه مرتبه دیدند سرش رو روی دیوار گذاشت ، هی صدا میزنه : فاطمه فاطمه فاطمه ... با این که بی بی وصیت کرده بود : یاعلی ، موقع غسل پیراهنم رو بیرون نیار ، میخواست امیرالمومنین ، متوجه زخم های بدنِ بی بی نشه ، اما مگه میشه وَرم بازو پنهان بمونه ؟ تا وَرم رو حس کرد ، فهمید چه خبره ، بلند شد سر روی دیوار گذاشت ، گفت فاطمه فاطمه ... بگم یاعلی ، دستت رسید به وَرم بازو ، صدای ناله ات بلند شد ، اما نبودی کربلا ... 1401/2/1
4. حضرت زهرا س.mp3
2.37M
قسمت چهارم ( سلام الله علیها ) تا من گفتم : شناسنامه من مُهرِ یاعلی دارد ، فریاد زدی ، گفتی یاعلی یاعلی یاعلی ... اگه تو شناسنامه ات مُهرِ یاعلی داره ، فاطمه زهرا ، رو صورتش نوشت : « یاعلی » ... فاطمه زهرا با میخ در به سینه اش نوشت : « یاعلی » ... فاطمه زهرا با غلاف شمشیر ، روی بازوش نوشت « یاعلی » ... اون روز توو کوچه های مدینه ، بازوبند گرفت ، قهرمانِ کوچه ها بود ، اما این بازو بند رو کسی ندید ، فقط دست یک نفر به این بازو بند رسید ، ای کاش اون دست هم به این بازو بند نمیرسید ... اون شبی که بدن رو غسل میداد ، یه مرتبه دیدند سرش رو روی دیوار گذاشت ، هی صدا میزنه : فاطمه فاطمه فاطمه ... با این که بی بی وصیت کرده بود : یاعلی ، موقع غسل پیراهنم رو بیرون نیار ، میخواست امیرالمومنین ، متوجه زخم های بدنِ بی بی نشه ، اما مگه میشه وَرم بازو پنهان بمونه ؟ تا وَرم رو حس کرد ، فهمید چه خبره ، بلند شد سر روی دیوار گذاشت ، گفت فاطمه فاطمه ... بگم یاعلی ، دستت رسید به وَرم بازو ، صدای ناله ات بلند شد ، اما نبودی کربلا ... 1401/2/1
قسمت پنجم ( علیه السلام ) بگم یاعلی ، دستت رسید به وَرم بازو فاطمه ، صدای ناله ات بلند شد ، اما نبودی کربلا ... کربلا ناله میخواد ... اگه ناله داری ببرمت کربلا ، کجای کربلا ؟ وقتی رسید کنار بدن علی اکبرش ... دشمن به هر عضوش تیر از جفا میزد ( اگه اشک هم نداشتی ، عیبی نداره ، اما نفس داری ، باید داد بزنی ... الهی هیچ بابایی ، نبینه ... ) دشمن به هر عضوش تیر از جفا میزد من میزدم فریاد او دست و پا میزد هیچ کجا مثل کنار بدنِ علی اکبر نبود ، هیچ کجا بی بی زینب بیرون نیومده ، ناموس خداست ، مدینه وقتی میخواست بیاد کنار قبرِ پیغمبر (ص) ، شبونه می اومد ، نوشتند امیرالمومنین جلو میرفت ، امام حسن و امام حسین پشت سرِ بی بی زینب کبری میرفتند ، کنار قبر که میرسید ، امیرالمومنین اون شمع کنار قبر رو خاموش میکرد ، سئوال کردند آقا چرا خاموش میکنی ؟ فرمود میخام قدو بالای زینب رو کسی نبینه ، اما وقتی علی اکبر روی زمین افتاد ، راوی میگه دیدم یه خانمی از توو خیمه بیرون دوید ، هی صدا میزنه : « وای اُخَیَّه » ... برات معنا کنم « وای اُخَیَّه » یعنی چی ؟ نگفت علی اکبرم ، از تو خیمه که پا برهنه بیرون دوید ، اول صدا زد « وای برادرم ... ؟ » وای حسینم ، وای حسینم ، وای حسینم ... از حرم آمده زینب کُند امداد مرا ... ( ببین چه به سرِ ابی عبدالله اومد که زینب اومد کمکش کنه ... ) از حرم آمده زینب کُند امداد مرا ... بدنت را به سوی خیمه برم ، ای پسرم یه دعا میکنم الهی هیچ بابای روز امام حسین رو نبینه ، الهی هیچ بابایی نبینه پسرش ارباً اربا شده ، خدا رحمت کنه « مرحوم شیخ حسین کبیر » را ، پدر شهید بود ، خودش منبری و روضه خون بود ، حاج حسین کبیر ، رو منبر که میشست روضه بخونه ، تا میگفتند : « علی اکبر » ، نعره میزد ، داد میزد ، دیگه نمیتونست روضه بخونه ، با گریه و داد میگفت از موقع ای که پسرم شهید شده ، هر چی آب یخ میخورم ، جگرم خنک نمیشه ، میگفت جگرم میسوزه ، اما یه شب امام حسین اومد به خوابم ، یه جمله ای بهم گفت ، دیگه دهنم رو بستم ، دیگه حرف نزدم ، حضرت فرمودند : شیخ حسین ، چیه اینقده داد میزنی ؟ عرض کردم آقا از موقعی که پسرم شهید شده ، هرچی آب یخ میخورم ، جگرم خنک نمیشه ، حضرت یه نگاه به من کرد ، فرمود : شیخ حسین ، تازه تو ، بدن ارباً اربا ندیدی ... حالا بگو حسییین حسییین ... 1401/2/1
قسمت پنجم ( علیه السلام ) بگم یاعلی ، دستت رسید به وَرم بازو فاطمه ، صدای ناله ات بلند شد ، اما نبودی کربلا ... کربلا ناله میخواد ... اگه ناله داری ببرمت کربلا ، کجای کربلا ؟ وقتی رسید کنار بدن علی اکبرش ... دشمن به هر عضوش تیر از جفا میزد ( اگه اشک هم نداشتی ، عیبی نداره ، اما نفس داری ، باید داد بزنی ... الهی هیچ بابایی ، نبینه ... ) دشمن به هر عضوش تیر از جفا میزد من میزدم فریاد او دست و پا میزد هیچ کجا مثل کنار بدنِ علی اکبر نبود ، هیچ کجا بی بی زینب بیرون نیومده ، ناموس خداست ، مدینه وقتی میخواست بیاد کنار قبرِ پیغمبر (ص) ، شبونه می اومد ، نوشتند امیرالمومنین جلو میرفت ، امام حسن و امام حسین پشت سرِ بی بی زینب کبری میرفتند ، کنار قبر که میرسید ، امیرالمومنین اون شمع کنار قبر رو خاموش میکرد ، سئوال کردند آقا چرا خاموش میکنی ؟ فرمود میخام قدو بالای زینب رو کسی نبینه ، اما وقتی علی اکبر روی زمین افتاد ، راوی میگه دیدم یه خانمی از توو خیمه بیرون دوید ، هی صدا میزنه : « وای اُخَیَّه » ... برات معنا کنم « وای اُخَیَّه » یعنی چی ؟ نگفت علی اکبرم ، از تو خیمه که پا برهنه بیرون دوید ، اول صدا زد « وای برادرم ... ؟ » وای حسینم ، وای حسینم ، وای حسینم ... از حرم آمده زینب کُند امداد مرا ... ( ببین چه به سرِ ابی عبدالله اومد که زینب اومد کمکش کنه ... ) از حرم آمده زینب کُند امداد مرا ... بدنت را به سوی خیمه برم ، ای پسرم یه دعا میکنم الهی هیچ بابای روز امام حسین رو نبینه ، الهی هیچ بابایی نبینه پسرش ارباً اربا شده ، خدا رحمت کنه « مرحوم شیخ حسین کبیر » را ، پدر شهید بود ، خودش منبری و روضه خون بود ، حاج حسین کبیر ، رو منبر که میشست روضه بخونه ، تا میگفتند : « علی اکبر » ، نعره میزد ، داد میزد ، دیگه نمیتونست روضه بخونه ، با گریه و داد میگفت از موقع ای که پسرم شهید شده ، هر چی آب یخ میخورم ، جگرم خنک نمیشه ، میگفت جگرم میسوزه ، اما یه شب امام حسین اومد به خوابم ، یه جمله ای بهم گفت ، دیگه دهنم رو بستم ، دیگه حرف نزدم ، حضرت فرمودند : شیخ حسین ، چیه اینقده داد میزنی ؟ عرض کردم آقا از موقعی که پسرم شهید شده ، هرچی آب یخ میخورم ، جگرم خنک نمیشه ، حضرت یه نگاه به من کرد ، فرمود : شیخ حسین ، تازه تو ، بدن ارباً اربا ندیدی ... حالا بگو حسییین حسییین ... 1401/2/1
قسمت اول : کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود .. (شبای آخر ماه رمضونه ، اومدی از آقا امضا بگیری ، که آقا اگه امضای شما باشه ، خدا قبول میکنه .. ) کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود در اين بهارِ رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت آن کسي ست که بخشيده مي شود ... ( تموم شد .. اصلا باورت میشه شبای آخرماه رمضونه ؟ چه زود گذشت .. ماه رمضان : تازه ما با سحرهای تو انس گرفته بودیم ، تازه با شبهای زیبای تو انس گرفته بودیم .. ) رمضان مى رود و مى بَرد از کف دل ما آن که یک ماه صفا يافت از او محفل ما رمضان رفت و دريغا که به امضا نرسد طاعتِ ناقصِ ما ، روزه ی ناقابل ما رمضان ، عقده گشا بود گنه کاران را .. ( چقدر اشک ریختی تو ماه رمضان ، دیگه چند شبه دیگه میگی خدا کجا برم ؟ ) رمضان ، عقده گشا بود گنه کاران را واى اگر او رود و حل نشود مشکل ما ... ( امشب اومدیم تو خونه ی آقامون ، بگیم آقا : روزه دار واقعی شمائید آقا ... بنده ی خوب خدا ، شمائید آقا ...آقا جان ، اگه شما ، یه دعا برای ما کنید ، دعای شما مستجابه .. آقا جان ، امشب اومدم که دست خالی برنگردم ، برنگردم ، برنگردم ... اگه متوسل شدی ، دیگه خودت حرفاتو با آقا بزن .. می بینم اشک از چشمت جاری شده ، صدا ناله ات بلنده ... ) ( احتمالا سال 1398 )