˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
اخرشم موهات بلند میشن ، خاطرات کمرنگ میشن ، رفیق صمیمیت میره ، از اون مدرسه میری ، و در اخر قلبت
دیدی آخرم همه یجوری ضربه زدن بهت ؟
دیدی هیچکی ، اونی که میگفت نبود ؟
فهمیدی نباید سر هیچکس ، با مامانت بجنگی ؟
منِ عزیزم ، متوجه شدی نباید دیگه به کسی اعتماد کنی ؟
حالا بگیر بخواب و به چیزی فکر نکن ، چون همشون تهش به یه بهونهای ، میزارن و میرن !
در آخر هم تبدیل به یسری غریبهی آشنا میشن و میفتن یه گوشه از گالریت .. به مرور زمان از ذهنت ، قلبت ، زندگیت و حتی از همون گالری هم محو میشن : )
اما متاسفانه ، یهبار که خیلی غرقِ خوشی هستی ، یا تو جمع رفیقاتی ، یا شایدم موقعی که تو خیابون قدم میزنی ؛ یهو بدجور یادشون میفتی ! با آهنگ ، عطر ، رنگ ...
و اونجاس که تهِدلت خالی میشه .
حالا بخواب منِ عزیز ، بخواب چون آدما زیادی بَدَن و لیاقت تو رو ندارن .
- دلنوشته ی 10 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒