eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
411 دنبال‌کننده
25 عکس
20 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
از دختران اپستین بگو و کودکان میناب، طفل‌های فلسطینی، زنان لبنانی و زندان‌های اسرائیلی،‌ که گوشت انسانیت را به‌دندان می‌کشند. از زنان افغانستان، از زنان ایران بگو و درد و از جین‌دو. بگو، داد بزن. خشمگین باش از این قباحتِ آدم، ای‌آدم! چند بار باید کودکی پَرپَر شود تا جهان بفهمد کودک، عدد نیست؟ چند زن باید خاموش شوند تا سکوت را هم‌دستِ ظلم بدانیم؟ چند بار باید خانه‌ای فرو بریزد تا بفهمیم آوار، فقط آجر نیست؟ خشمگین باش از آن‌چه دیده‌ای و وانمود کردی ندیده‌ای. خشمگین باش و برخیز و جامه‌ی سکوت از تن بَرکن. گر شمشیری داری، بر تاریکی فرود آر، و گر شمشیری نداری، زبانت را از نیام برکش. خشمگین باش و بسوز از ظلم، بسوز و گریه کن_گریه کن و سکوت را بشکن. حقِ کلامت را ادا کن، آدم.
من خیلی به مجرمانِ نامرئی فکر می‌کنم. کسانی که لب روی لب می‌فشارن و پلک روی پلک، توی گوش‌هاشون چوب‌پنبه می‌ذارن که مبادا صدای ظلم، آرامششون رو به‌هم بزنه. کسانی که در خونه‌ی بغلی ظلمی رو می‌بینن، امّا پرده رو می‌کشن و سکوت می‌کنند. کسانی که سکوت_سکوت می‌کنند. من فرق چندانی بین این‌ها با ظالم نمی‌بینم. من از کسانی که سکوت می‌کنن و خودشون رو به ندیدن می‌زنن، خیلی بیشتر از خود ظالم تنفر دارم، چون اگر این‌ها سکوت نمی‌کردند، ظالم انقدر قدرت نداشت. ظالم قدرتش از دستِ خاموشی‌ها می‌رسه؛ از لب‌هایی که بسته می‌مونن، چشم‌هایی که فرو می‌افتن، و گوش‌هایی که خودشون رو به نشنیدن می‌زنن. و اون‌کسی که ظلم رو دید و چشم بست، چشمِ ظالم شد. چه بسیار ظلم‌هایی بوده که با دستِ یک نفر آغاز شد و با سکوتِ هزار نفر دووم آوُرد. سما می‌گفت ظلم، یه دست داره؛ امّا با هزاران سکوت، دست‌دراز می‌شه. سما درست می‌گفت.
پرستوها رفته‌اند، با بال‌هایی شکسته و ریه‌ای پر از دود. اسب‌ها پاهای شکسته‌شان را پشت خود کشیده و رفته‌اند، آهوها با چَشمانی کور رفته‌اند. ببین چقدر خالی‌ست این‌جا، دلفین‌ها از دریا می‌ترسند و گرگ‌ها ماه را هنگامه‌ی زوزه کشیدن، دزدیده‌اند. ما رفته‌ایم؟ ما گیر کرده‌ایم. چون لاک‌پشتی که خانه‌اش، به پوست و جانش چسبیده باشد. مّا بلند خواهیم شد، گر توانمان نبود، خواهیم خزید. خزیده‌ام و از گلبرگ‌های پرپر و عطر لطیفِ رزهای سرخ، تنها خار عایدم شده. اما ذرّه‌ذرّه خواهیم رفت سوی وسعت اقیانوس و نور خورشید. گر به دریا نرسیدیم، به برکه‌ای فیروزه‌ای خواهیم رَسید. گر به خورشید نرسیدیم، به نور فانوس‌ها و شمع‌ها خواهیم رسید.
به فاطمه گفتم غمی که گره‌اش را باز نکنی، گره‌ات می‌زند. رشته‌های زندگی‌ات را می‌گیرد و گره‌ات می‌زند. پاهایت را، در هم گره می‌زند و زمین_زمین می‌خوری. موهایت را پریشان، در هم می‌پیچاند. و آه عزیز من! کلماتت را، کلماتت را می‌شکند و در هم می‌پیچاند؛ بهر همین معنا از دست می‌دهند و شکسته‌شکسته لبانت را می‌بُرند. غم، تمام زندگی‌ات را گِره می‌زند. خودت را گره می‌زند. محکم. سفت. بی‌رحم. و سپس، تو می‌مانی و هزار رشته که دیگر سرِ هیچ‌کدامشان پیدا نیست.
متأسفانه بیشه هر لحظه ممکنه آتیش بگیره به دست گرگ‌ها، میایید به بیشه‌ی بغلی تا که آهوها رو دوباره گُم نکنم تو تاریکیِ شب و بغض‌و کینه‌ی گرگ‌ها ؟ 🦌` https://t.me/TheDeerShallReturn
آهوها و‌ گوزن‌های شباهنگِ زندگانی، کافیه. رفتند این‌جا. مچکرم از نور نگاهتون، امیدوارم کلماتم لایقِ حضور شما باشن. عذر می‌خوام گر لایق نبودند و خوب قلم نزدند. بوسه‌و قاصدک 🤍
آهوها باز می‌گَردند.
آهوها و‌ گوزن‌های شباهنگِ زندگانی، کافیه. رفتند این‌جا. مچکرم از نور نگاهتون، امیدوارم کلماتم لایقِ
برای ققنوس. بیا ای ابتهاج، بیا و قدم بگذار در این خاکستر‌ها. در این خاک‌هایی که حال، تنه‌ی قطع شده‌ی درختان را سفت در آغوش کشیده‌اند. بیا و ببین چگونه آسمان آبی را به دستِ دودها سپرده‌اند، بیا و ببین چگونه گرد و غُبار روی اسمِ قبور سایه افکنده است. ای‌ابتهاج، ببین که چه ارغوان‌هایی کشته‌اند. این‌جا بوی رویا می‌دهد، بوی رویاهای نم‌دارِ مرده‌ای که حتی جنازه‌شان را به سردخانه نرسانده‌اند. ارغوان‌ها کشته‌اند ای ابتهاج، ارغوان‌ها کشته‌اند و به تماشا نیامده‌اند، به کشتن آمده‌اند.