eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
409 دنبال‌کننده
21 عکس
20 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
پرستوها رفته‌اند، با بال‌هایی شکسته و ریه‌ای پر از دود. اسب‌ها پاهای شکسته‌شان را پشت خود کشیده و رفته‌اند، آهوها با چَشمانی کور رفته‌اند. ببین چقدر خالی‌ست این‌جا، دلفین‌ها از دریا می‌ترسند و گرگ‌ها ماه را هنگامه‌ی زوزه کشیدن، دزدیده‌اند. ما رفته‌ایم؟ ما گیر کرده‌ایم. چون لاک‌پشتی که خانه‌اش، به پوست و جانش چسبیده باشد. مّا بلند خواهیم شد، گر توانمان نبود، خواهیم خزید. خزیده‌ام و از گلبرگ‌های پرپر و عطر لطیفِ رزهای سرخ، تنها خار عایدم شده. اما ذرّه‌ذرّه خواهیم رفت سوی وسعت اقیانوس و نور خورشید. گر به دریا نرسیدیم، به برکه‌ای فیروزه‌ای خواهیم رَسید. گر به خورشید نرسیدیم، به نور فانوس‌ها و شمع‌ها خواهیم رسید.
به فاطمه گفتم غمی که گره‌اش را باز نکنی، گره‌ات می‌زند. رشته‌های زندگی‌ات را می‌گیرد و گره‌ات می‌زند. پاهایت را، در هم گره می‌زند و زمین_زمین می‌خوری. موهایت را پریشان، در هم می‌پیچاند. و آه عزیز من! کلماتت را، کلماتت را می‌شکند و در هم می‌پیچاند؛ بهر همین معنا از دست می‌دهند و شکسته‌شکسته لبانت را می‌بُرند. غم، تمام زندگی‌ات را گِره می‌زند. خودت را گره می‌زند. محکم. سفت. بی‌رحم. و سپس، تو می‌مانی و هزار رشته که دیگر سرِ هیچ‌کدامشان پیدا نیست.
متأسفانه بیشه هر لحظه ممکنه آتیش بگیره به دست گرگ‌ها، میایید به بیشه‌ی بغلی تا که آهوها رو دوباره گُم نکنم تو تاریکیِ شب و بغض‌و کینه‌ی گرگ‌ها ؟ 🦌` https://t.me/TheDeerShallReturn
آهوها و‌ گوزن‌های شباهنگِ زندگانی، کافیه. رفتند این‌جا. مچکرم از نور نگاهتون، امیدوارم کلماتم لایقِ حضور شما باشن. عذر می‌خوام گر لایق نبودند و خوب قلم نزدند. بوسه‌و قاصدک 🤍
آهوها باز می‌گَردند.
آهوها و‌ گوزن‌های شباهنگِ زندگانی، کافیه. رفتند این‌جا. مچکرم از نور نگاهتون، امیدوارم کلماتم لایقِ
برای ققنوس. بیا ای ابتهاج، بیا و قدم بگذار در این خاکستر‌ها. در این خاک‌هایی که حال، تنه‌ی قطع شده‌ی درختان را سفت در آغوش کشیده‌اند. بیا و ببین چگونه آسمان آبی را به دستِ دودها سپرده‌اند، بیا و ببین چگونه گرد و غُبار روی اسمِ قبور سایه افکنده است. ای‌ابتهاج، ببین که چه ارغوان‌هایی کشته‌اند. این‌جا بوی رویا می‌دهد، بوی رویاهای نم‌دارِ مرده‌ای که حتی جنازه‌شان را به سردخانه نرسانده‌اند. ارغوان‌ها کشته‌اند ای ابتهاج، ارغوان‌ها کشته‌اند و به تماشا نیامده‌اند، به کشتن آمده‌اند.
آهوها باز می‌گَردند.
آهوها و‌ گوزن‌های شباهنگِ زندگانی، کافیه. رفتند این‌جا. مچکرم از نور نگاهتون، امیدوارم کلماتم لایقِ
چون زمستان که به دامانِ بهار نمی‌افتد، چون ریشه که هرچه در خاک فروتر رود، از آسمان دورتر می‌شود، چون شب که از روز باز می‌کاند، چون ماهی که در میانه‌ی راهِ رسیدن به ماه، در تنگ می‌افتد، چون سایه که تمامِ روز در پیِ صاحبش می‌دود و با غروب، ناچار از او جدا می‌ماند؛ مّا جدا ماندیم، ما نیز نرسیدیم. ما برای رسیدن، زیادی دور بودیم.
قدت کوتاه و این یعنی که هربار، به لب‌هایت کنم تعظیم، ناچار.